شنبه 26 ارديبهشت 1405 , 09:45




برجامیزه کردن جنگ مأموریت سربازان رسانهای و اقتصادی دشمن
فاش نیوز - این گزارهای بدیهی است که در دنیای امروز جنگها محدود به ساحت نظامی نیستند و به نحو همزمان در عرصههای امنیتی، شناختی و اقتصادی پی گرفته میشوند. توأمانی این ساحات البته در طول نبرد نظامی و در اولویت ثانویه نسبت به آن نیست، بلکه به سبب بازتعریف مؤلفههای قدرت در روابط بینالملل تقابل در عرصههای مذکور به نحو کاملا همعرض منظور نظر سیاستمداران است و رهبران کشورها در دهههای اخیر بیش از آنکه اهداف بینالمللی خود را از طریق نبرد نظامی پیش برند، به شیوههای به مراتب کمهزینهترِ اقتصادی و شناختی آنها را دنبال میکنند.
گرچه نگاهی به جنگها در طول تاریخ گواه آن است که در قرون گذشته و روزگار باستان نیز از این روشها در سطوحی استفاده میشده، اما واقع آن است که تحول در حوزه فناوری اطلاعات و همچنین تحریمهای اقتصادی کم و کیف استفاده از شیوههای مذکور را نیز متحول کرده است؛ به نحوی که امروز جنگ رسانهای و اقتصادی نهفقط دوشادوش، بلکه پیشاپیش نبرد نظامی در جریان است چونانکه خودِ ما در ایران طی یکسال گذشته صحت این گزاره را به عینه نظاره کردهایم.
البته لازم است بر این نکته تأکید شود که اولویت جنگ شناحتی و اقتصادی الزاما به معنای تقدم زمانی آنها بر نبرد نظامی نیست، و این دو مقوله گرچه این قابلیت را دارند که مستقل از نبرد نظامی اهداف مورد نظر رهبران سیاسی را محقق کنند، در خلال نبرد نظامی نیز بهمثابه کاتالیزگری برای تسریع در دستیابی به اهداف مذکور مورد استفاده واقع میشوند.
همچنان که در جریان جنگ فعلی هم امپراتوری رسانهای دشمن با تمام قوا عملیات آفندی شناختی را علیه ما در دستور کار داشت، هم پس از محرز شدن ناکارآمدی ابزار نظامی برای تحقق اهداف از پیش اعلامشده جنگ، بازوی اقتصادی در دو سطح به یاری جبهه دشمن آمد تا آنچه را در میدان موفق به تحصیل آن نشدهاند، از طریق فشار اقتصادی بر ملت فراچنگ آورند؛ بدین منظور گذشته از محاصره و به عبارت بهتر عملیات دزدی دریایی که آمریکا مستقیما و به واسطه نیروی دریایی تروریست خود علیه عبور و مرور کشتیها مرتبط با ایران به راه انداخت، مزدوران اقتصادی دشمن در داخل کشور نیز برای تحقق اهداف او در سطحی دیگر به خط شدهاند؛ با «گرانسازی» تعمدی کالاها.
در واقع در شرایطی که در چند روز گذشته در میدان تا حدودی «سکوت در عرصه نبرد نظامی» حاکم بوده است، جبهه اقتصادی و رسانهای دشمن در داخل بیوقفه مشغول فعالیت بودهاند؛ از یکسو شاخه اقتصادی این جبهه با گرانسازی بیرویه و بیمنطق زنجیره عظیمی از مایحتاج روزمره عرصه را بر ملت تنگ کرده، و از سویی شاخه رسانهای آن با فاکتور کردن این افزایش قیمت به حساب «شرایط جنگی» درصددند تا با فشار توأمان اقتصادی و رسانهای بر معیشت و روان مردم، آنها را در وهله نخست وادار به رها کردن خیابان، و سپس افزایش فشار بر حاکمیت برای خاتمه جنگ «به هر قیمتی» نمایند!
درست مشابه همان فرآیندی که در «برجام» طی شد؛ منتها با این تفاوت که در برجام با «رؤیافروشی» و وعدههای گزاف و خلاف واقع اشتیاق مردم را برای توافق برانگیختند تا بدین واسطه با استفاده از تکنیک معروف «فشار از پائین- چانهزنی از بالا» و با راهبرد «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» نظام را ناگزیر از پذیرش آن کنند، اما در شرایط فعلی برآنند تا با سیاهنمایی و تحریف واقع، گرانسازی تعمدی و تصنعی و خودساخته اقلام ضروری را دستمایه فشار بر مردم و از آن طریق فشار بر حاکمیت ساخته، و با بسترسازی تبلیغاتی نظام را وادار به پذیرش شروط گستاخانه و غیرعزتمندانه دشمن در مذاکرات کنند!
صد البته که تردیدی در این نیست که یکی از تبعات ناگزیرِ همه جنگها افزایش قیمتهاست و اینگونه نیست که هر قسم افزایش قیمتی را بتوان بهمثابه یک توطئه از پیش برنامهریزی شده لحاظ کرد، نکته اما اینجاست که به اذعان بسیاری از کارشناسان مجرب اقتصادی بخش زیادی از این گرانیها اصلا طبیعی نیست و فقط و دقیقا در چارچوب توطئه و همراهی طیفی از ابرسرمایهداران تأثیرگذار در بازار با پروژه دشمن قابل تحلیل است. مخصوصا که دم خروس رسانهای آن بیرون میزند و یکی با تیتر درشت افزایش قیمتها را تنها و تنها محصول «شرایط جنگی» عنوان میکند، بیآنکه کمترین سهمی برای سوءمدیریتها، ناکارآمدیها و حتی دومینوی تبعات جراحی بزرگ اقتصادیای قائل شود که از قضا آن را هم خودِ همین جماعت در سفره ملت گذاشت، و آن دیگری از ماحصل بزرگترین دستاورد دلاورمردان نیروهای مسلح –تنگه هرمز- که دشمنِ مدعی و مغرور را به نحو بیسابقهای به استیصال کشانده و به تحقیر تاریخی او انجامیده، اعتبارزدایی کرده و از عایدی آن بهمثابه «پول خرد»ی در برابر «آورده اقتصادی مذاکرات» یاد میکند! بیآنکه او هم توضیح دهد از دو دهه مذاکرات منتهی به برجام آن هم با اوبامای به قول خودشان «باهوش و مؤدب» جز افتضاح «مکانیسم ماشه» و دستهگل «فرانچسکو» و به طور کلی به تعبیر دقیق رهبر شهیدمان جز «خسارت محض» چه حاصل کردند که حالا از مذاکرات با ترامپ تروریستی چشم میدارند که طی چند نوبه رفت و برگشت پیشنویسها مکرر به صراحت تأکید کرده به چیزی کمتر از «تسلیم بیقید و شرط» و تقدیم اورانیومهای غنیشده و دستشستن از توان دفاعی و تنها گذاشتن همپیمانان قهرمانمان در جبهه مقاومت قانع نیست. یعنی دقیقا همه آن اهدافی که با خیال دست یازیدن به آنها جنگ تحمیلی سوم را با ترور رهبر شهیدمان و کشتار فجیع دانشآموزان معصوم مینابی آغاز کرد. این حضرات باید دقیقا توضیح دهند با وجود تصریح دشمن به موارد مذکور، در ازای دادن چه امتیازی –کدامیک از 4 مورد فوق- میخواهند آن «آورده اقتصادی» موهوم را محقق کنند؟!
و این صرفنظر از آن است که نیمنگاهی به عملکرد مدیریتی این جریان طی 4 دهه گذشته ثابت میکند این الیگارشی مسلط بر هلدینگها و شرکتهای بزرگ هرگز دغدغه معیشت مردم نداشته و هرگاه دستش به قدرت رسیده در وهله نخست پی تحقق منویات سیاسیاش برآمده و ورودش در عرصه اقتصاد هم توأم بوده با پیادهسازی تام و تمام نسخههای تجویزی نظام سرمایهداری که کمترین محلی از اعراب برای طبقات فرودست جامعه قائل نبوده و بهزعم آنها حتی چندان اشکالی هم ندارد اگر برخی از این اقشار «زیر چرخهای توسعه له شوند!» وقتی هم در نتیجه همان سیاستها کار به خنس خورد، باز هم دستبردار نبوده و با کت و شلوارهای چند ده میلیونی برای مردم نسخه «ریاضت اقتصادی» پیچیده و به سفره ملت مظلوم تیغ کشیده است که نمونههای آن را در آبان 98 و دیماه گذشته دیدیم. و حالا که پیامد ناگزیر آن تصمیم –که هشدارش را بسیاری از کارشناسان داده بودند- سر برآورده، وقیحانه آن را به حساب «شرایط جنگی» فاکتور میکند تا از این رهگذر فرصتی برای پیش بردن تمنیات تسلیمطلبانهاش بیابد.
به هر حال رصد تحولاتی که این روزها زیر پوست بازار و در خروجی رسانههای یک طیف خاص رقم میخورد، تردیدی باقی نمیگذارد که این جریان خوابی نظیر فرآیند برجام برای ملک و ملت دیده و برجامیزه کردن جنگ بهمثابه یک پروژه توأمان اقتصادی- رسانهای در دستورکار اوست که هم شاخه اقتصادی نیرومندی دارد که قادر به ایجاد تکانههای تأثیرگذار در بازار است، هم بازوی رسانهای و تئوریک تا با تحریف واقعیت و قلب حقیقت کمک کنند تا ماهیای را که دشمن نتوانست از دریای عملیات نظامی صید کند، در جنگ اقتصادی- شناختی به چنگ آورد.
و این هوشیاری و اقدام مؤثر مسئولان امر را میطلبد تا نه به ابرسرمایهداران زالوصفت فرصت در شیشه کردن خون ملت با دستکاری بازار را دهد، نه اجازه دهد شاخه رسانهای این جریان با تئوریزه کردن منویات تسلیمطلبانهاش «خسارت محض» دیگری را برای کشور لقمه بگیرد.
ضمن اینکه بد نیست حضرات مسئول به این سؤال نیز پاسخ دهند که در شرایط جنگی حراج طلا -که سرمایه پول ملی محسوب میشود- در مقیاس کلان و امکان خرید چند شمش با چه انگیزه و توجیهی صورت میگیرد، شاید از رهگذر دقت در این سؤال معادلههای نامکشوف زیادی حل و فصل شود!
|| سیده آزاده امامی

















