چهارشنبه 17 تير 1405 , 10:56




وقتی تاریخ در رگهای شهر جاری میشود
مردم، حتی با وجود تغییرات ناگهانی در مسیر حمل پیکر مطهر «آقای شهید ایران»، از هر کوی و پسکوچهای جاری شدند تا به دنیا اعلام کنند، این سرزمین، رهبری دارد که ضربان قلبهای میلیونها....
فاش نیوز - هوالجمیل... سالها بود که با کلمات سرد، روایتهای تحریفشده و ابزارهای رسانهای، میکوشیدند تصویری پوشالی از «دیکتاتوری» بر پیشانی این سرزمین بنشانند. میخواستند ما را به باورهای ساختگی عادت دهند؛ اما امروز، تاریخ در رگهای خیابانهای تهران جاری شد و هر آنچه دروغ بود، در تلالو خورشید سوزان تیرماه سوخت و خاکستر شد.

گاهی حقیقت، نه در هیاهوی رسانهها، که در سکوت قدمهایی آشکار میشود که بر آسفالت داغ شهر نقش میبندند. امروز تهران، روایتی متفاوت داشت؛ روایتی که هر کس آن را به چشم خود دید و در حافظهاش ثبت کرد. از نخستین درخشش خورشید، از خیابان دماوند تا میدان امام حسین(ع)، از قلب تپندهی میدان انقلاب تا گسترهی میدان آزادی، تهران تبدیل به رودخانهای از عشق شد.
مردم، حتی با وجود تغییرات ناگهانی در مسیر حمل پیکر مطهر «آقای شهید ایران»، از هر کوی و پسکوچهای جاری شدند تا به دنیا اعلام کنند، این سرزمین، رهبری دارد که ضربان قلبهای میلیونها انسان با نام او میتپد.
این سیل جمعیت، یک مراسم بدرقهی ساده نبود؛ بلکه «تجدید بیعتی» بود که با رنگ خونخواهی، وفاداری و عطر ایمان نوشته شد؛ فریادی صریح که در گوش تاریخ پیچید:
«ما تا آخرین نفس، بر سر پیمان ایستادهایم.»
گویی تمام این جمعیت، در هر قدم و هر فریاد، تنها یک خواهش داشتند: «آقای من، بمان و با ما بمان؛ که ما تو را میخواهیم.»
ایستادگی پرافتخار این ملت در برابر طغیان آمریکا و رژیم صهیونیستی، چیزی نبود جز میوهی دلدادگی به فرامین آن شهیدِ کشوردوستی که تمام وجودش را وقف این خاک کرد.
آفتاب تیرماه بیامان میتابید، اما مردمی که آمده بودند، گرمای خورشید را به حساب اشتیاق و عشق گذاشتند. در آن دریای بیکران جمعیت، دیگر پیکری دیده نمیشد؛ چرا که چشمها نه در جستجوی جسم، که در پی یافتن روح بود.
آمده بودیم تا در هوایی تنفس کنیم که «او» نفس کشیده بود؛ هوایی متبرک که عطر ولایتش سالهاست فضای این خاک را مقدس کرده و تا ابد در یادها خواهد ماند.
شاید باز هم کسانی باشند که این صحنهها را از دریچهی نگاه خود بازبینی وتفسیر کنند، تحریف نمایند یا انکار کنند؛ اما حقیقت جاری، امروز در غوغای جمعیت و در تلالو آفتاب تجلی کرد.
آنچه در خیابانهای امروز تهران جاری بود، در قاب دوربینها نمیگنجید؛ در چهرهها بود، در اشکها، در سکوتها و در گامهایی که هر کدام داستانی برای گفتن داشت.
هر که میخواست حقیقت را ببیند، باید در آن جمعیت میبود تا درک کند این ملت، مبعوث و وارث راستین نهضت انبیاست که گامهایش را با یقین، به سوی کمال و فتح میافکند.

شاید همین یک حقیقت، برای درک تمام ماجرا کافی باشد.
روزگار خواهد گذشت، اما خاطرهی چنین روزهایی، همچون عطر بارانی که بر خاک مینشیند، در یادها باقی خواهد ماند؛ زیرا آنچه از دل برآید، دیر یا زود راه خود را به دل تاریخ خواهد یافت.
|| محمدرضا الهی(۱۵ تیرماه ۱۴۰۵، تهران)









![]()

















