سه شنبه 24 شهريور 1405 , 11:45




راز غافلگیری آمریکا در الازرق
فاش نیوز - پدافند نوین نیروی هوافضای سپاه با سرنگونی پهپادهای پیشرفته شناسایی، بخشی از زنجیره اطلاعاتی و هدفیابی دشمن را مختل کرد؛ اقدامی که در کنار رصد انتقال تجهیزات آمریکا، زمینه شناسایی و هدف قرار گرفتن پایگاه دوردست الازرق در اردن را فراهم کرد.
اصابت موشکهای ایران به پایگاههای الخرج در عربستان و الازرق در اردن، پایان یک عملیات پیچیده بود؛ عملیاتی که آغاز آن را نباید صرفاً در لحظه شلیک موشکها جستوجو کرد. پیش از آنکه پرتابگرها وارد عمل شوند، نبرد دیگری در آسمان ایران جریان داشت؛ نبردی برای کور کردن چشمهایی که مأمور کشف تحرکات، شناسایی مواضع و هشدار درباره آمادهسازی عملیات ایران بودند.
در این نبرد، پهپادهای شناسایی و نظارتی آمریکا و رژیم صهیونیستی جایگاهی محوری داشتند. پرندههایی مانند هرمس ۹۰۰ و گونههای مختلف خانواده هرون، برخلاف ظاهر خود، فقط ابزار تصویربرداری یا مراقبت هوایی نیستند؛ این پهپادها چشمهای مداوم یک شبکه تهاجمیاند که مأموریت آن از کشف مواضع و پایش جابهجایی یگانها آغاز میشود و تا شناسایی سامانههای پدافندی، جمعآوری اطلاعات الکترونیکی، تولید مختصات و هدایت حمله به اهداف موشکی و پهپادی ادامه پیدا میکند.
از همین رو، هر بار که یکی از این پهپادها در آسمان ایران رهگیری و سرنگون شد، مسئله فقط نابودی یک هواگرد چند میلیون دلاری نبود؛ بلکه یکی از گرههای اصلی شبکه شناسایی و هدفیابی دشمن نیز از مدار خارج شد.
زنجیرهای که با سقوط هر پهپاد گسسته شد
عملیات هوایی مدرن بر یک زنجیره پیوسته استوار است: هدف ابتدا باید کشف شود، سپس هویت و موقعیت آن تثبیت، اطلاعاتش به مراکز فرماندهی منتقل و در نهایت سلاح مناسب برای انهدام آن انتخاب شود. پهپادهای شناسایی، به دلیل مداومت پروازی طولانی و برخورداری از حسگرهای اپتیکی، حرارتی و الکترونیکی، یکی از مهمترین اجزای این فرایند هستند.
حذف این پرندهها، فقط دشمن را از چند تصویر هوایی محروم نمیکند؛ بلکه استمرار مراقبت را بر هم میزند. با قطع مراقبت مداوم، اطلاعات پیشین بهتدریج اعتبار خود را از دست میدهد، مسیر جابهجایی یگانهای متحرک نامشخص میشود و کشف موقعیت سامانههایی که مرتباً محل استقرار خود را تغییر میدهند، دشوارتر خواهد شد.
به این ترتیب، انهدام پهپادهای دشمن را باید ضربه مستقیم به زنجیره «کشف تا حمله» دانست. پدافند نیروی هوافضای سپاه با شکار پرندههای شناسایی، دشمن را در تشخیص آرایش جدید پدافندی، محل استقرار پرتابگرهای موشکی و مسیر جابهجایی یگانهای عملیاتی با مشکل مواجه کرد و هزینه حفظ اشراف اطلاعاتی بر عمق سرزمینی ایران را بالا برد.
بر اساس آمار اعلامشده، تعداد بسیاری از هواگردهای دشمن متخاصم طی جنگ تحمیلی 40 روزه مورد اصابت قرار گرفته است. لاشههای پهپادهای آمریکایی و صهیونیستی که اکنون در نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوافضای سپاه به نمایش درآمدهاند، همه اهداف منهدمشده را شامل نمیشوند؛ بلکه فقط بخشی از پرندههایی هستند که پدافند سپاه آنها را رهگیری و ساقط کرده است.
انباشت لاشه این پهپادهای گرانقیمت، عملاً موزهای از شکست ابزارهای پیشرفته شناسایی دشمن را پدید آورده است؛ موزهای که هر قطعه آن، تنها بقایای یک هواگرد نیست، بلکه نشانه از کار افتادن بخشی از شبکه اطلاعاتی دشمن در آسمان ایران است.
پدافندی که پس از تحمل ضربه باقی ماند
حملات گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان نبرد، بخشهایی از شبکه پدافند هوایی ایران را هدف قرار داد و در مقاطعی، سطحی از آزادی عمل را برای جنگندههای دشمن ایجاد کرد. با این حال، ادامه درگیریها نشان داد که هدف قرار گرفتن تعدادی رادار یا سامانه، الزاماً به معنای نابودی یک شبکه پدافندی نیست.
بخش مهمی از ظرفیت پدافندی ایران باقی ماند و با تکیه بر تحرک، پراکندگی، اختفا، جابهجایی و تغییر آرایش عملیاتی به مأموریت خود ادامه داد. شبکهای که پس از تحمل ضربه دوباره آرایش میگیرد، دیگر همان شبکهای نیست که اطلاعات آن پیشتر در بانک اهداف دشمن ثبت شده بود.
سامانههای متحرک میتوانند پس از روشن کردن رادار، کشف هدف و انجام درگیری، محل استقرار خود را تغییر دهند. در نتیجه، حتی اگر دشمن تصویری از آرایش پدافندی ایران به دست آورده باشد، این تصویر ممکن است در فاصله کوتاهی اعتبار عملیاتی خود را از دست بدهد.
اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که پهپادهای مأمور بهروزرسانی اطلاعات نیز یکی پس از دیگری سرنگون شوند. دشمن برای حمله به یک سامانه متحرک، به اطلاعات تازه نیاز دارد و اگر نتواند موقعیت جدید آن را کشف کند، مختصات پیشین ممکن است تنها به زمینی خالی منتهی شود.
ماهیت پدافند ایران نیز در همین میدان تغییر کرد. پدافند دیگر فقط برای مقابله با جنگندهها و بمبافکنهای سرنشیندار طراحی نمیشد؛ پهپادهای کوچکتر، کمهزینهتر، مداومپرواز و مجهز به سامانههای شناسایی و جنگ الکترونیک، به یکی از اصلیترین اهداف شبکه دفاع هوایی تبدیل شدند.
سامانههای پدافندی نوین زمانی برتری خود را نشان میدهند که بتوانند دشمن را ببینند و با آن درگیر شوند، اما در مقابل، فرصت کشف و حمله را از دشمن بگیرند. ترکیب حسگرهای پراکنده، مدیریت انتشار امواج، تحرک سامانهها، استقرارهای کوتاهمدت و استفاده از غافلگیری، همان الگویی است که بقای شبکه را افزایش میدهد و آسمان را برای پرندههای متخاصم ناامن نگه میدارد.
مقدمه پنهان حمله به پایگاههای دوردست
نتیجه این نبرد پدافندی را باید در عملیات علیه الخرج و الازرق جستوجو کرد. حمله به یک هدف دوردست صرفاً به موشکی با برد مناسب نیاز ندارد. دشمن باید تا حد امکان از زمان آمادهسازی، محل استقرار پرتابگرها، جابهجایی یگانهای پشتیبانی، مسیر احتمالی شلیک و شکل عملیات بیاطلاع نگه داشته شود.
پهپادهای شناسایی یکی از مهمترین ابزارهای دشمن برای کشف همین نشانهها بودند. سرنگونی آنها، پیوستگی رصد را مختل کرد و میان نوبتهای جمعآوری اطلاعات فاصله انداخت؛ فاصلهای که میتوانست برای جابهجایی پرتابگرها، آمادهسازی یگانها، تغییر آرایش و اجرای عملیات مورد استفاده قرار گیرد.
از این منظر، ناامنسازی آسمان ایران برای هواگردهای اطلاعاتی، یکی از مقدمات مهم غافلگیری در حمله به پایگاههای دوردست بود. کاهش اشراف دشمن، امکان حفاظت بهتر از فرایند آمادهسازی عملیات و پنهانسازی بخشی از تحرکات موشکی و پهپادی ایران را فراهم کرد.
پس از وارد شدن ضربات ایران به پایگاههای نزدیکتر در قطر، کویت و شرق عربستان، فرماندهی آمریکا بخشی از تجهیزات و ظرفیتهای عملیاتی خود را به نقاط دورتر منتقل کرد. الخرج در عمق عربستان و الازرق در اردن، از جمله محلهایی بودند که قرار بود افزایش فاصله، آنها را از حملات ایران مصون نگه دارد.
محاسبه اولیه این بود که فاصله بیشتر، زمان هشدار را افزایش میدهد، فرصت واکنش پدافندی ایجاد میکند و فرایند شناسایی و حمله ایران را دشوارتر میسازد؛ اما تیمهای عملیاتی ایران پس از ماهها رصد، تجزیهوتحلیل اطلاعات و بررسی الگوی انتقال تجهیزات، محلهای جدید استقرار را شناسایی و به بانک اهداف اضافه کردند.
در نتیجه، انتقال تجهیزات نهتنها آنها را از دسترس ایران خارج نکرد، بلکه باعث شد بخشی از ظرفیتهای منتقلشده در نقاط جدید و مشخص متمرکز شوند. همزمان، کاهش توان دشمن برای رصد مداوم تحرکات داخل ایران، احتمال کشف آمادهسازی عملیات را پایین آورد و زمینه غافلگیری در نقاطی را فراهم کرد که آمریکاییها آنها را امنتر میپنداشتند.
پیوند سپر و شمشیر
البته موفقیت حملات الخرج و الازرق را نمیتوان نتیجه سرنگونی چند پهپاد بهتنهایی دانست. یک عملیات دوربرد موفق حاصل ترکیب اطلاعات دقیق، شناسایی هدف، انتخاب زمان، فریب، اختفا، طراحی مسیرهای پروازی، توان موشکی و پهپادی، عبور از لایههای پدافندی و ارزیابی نتایج حمله است.
با این حال، محدود کردن دید اطلاعاتی دشمن یکی از پایههای اصلی این معماری عملیاتی محسوب میشود. هرچه دشمن کمتر ببیند، زمان واکنش او کاهش مییابد و احتمال آنکه تحرکات ایران را بهموقع کشف و تحلیل کند، پایینتر میآید.
در این الگو، پدافند صرفاً سپری برای حفاظت از آسمان نیست؛ پدافند با از بین بردن ابزارهای شناسایی دشمن، از یگانهای موشکی و پهپادی نیز محافظت میکند و برای اجرای عملیات تهاجمی فرصت میسازد. به بیان دیگر، شکار پهپادها و حمله به پایگاههای دوردست دو رخداد جداگانه نیستند، بلکه دو بخش از یک معادله واحد به شمار میروند.
دشمن ابتدا بخشی از شبکه پدافندی ایران را هدف قرار داد تا مسیر فعالیت هواگردهای شناسایی و رزمی خود را هموار کند، اما ظرفیت باقیمانده پدافند ایران، با تغییر آرایش و تمرکز بر شکار چشمهای اطلاعاتی، آسمان کشور را از یک محیط امن برای دشمن خارج کرد. کاهش دید دشمن نیز به یگانهای عملیاتی ایران امکان داد در زمان و جغرافیای مورد نظر خود دست به اقدام بزنند.
جغرافیای امن آمریکا فرو ریخت
مهمترین پیام حملات الخرج و الازرق این بود که انتقال تجهیزات به عمق منطقه، دیگر تضمینی برای مصونیت آنها ایجاد نمیکند. آمریکا تلاش کرد با عقب بردن داراییهای نظامی خود، تهدید ایران را پشت فاصله جغرافیایی مهار کند؛ اما ایران با ترکیب برد، دقت، اطلاعات و غافلگیری نشان داد که میتواند تجهیزات منتقلشده را در محل استقرار جدید نیز پیدا کرده و هدف قرار دهد.
در این میان، پدافند نیروی هوافضای سپاه نقشی فراتر از دفاع نقطهای ایفا کرد. این نیرو با حفظ بخشی از شبکه دفاع هوایی، شکار پهپادهای پیشرفته و ایجاد نقاط کور اطلاعاتی، آزادی عمل دشمن را محدود و بخشی از ابتکار عمل را به یگانهای موشکی و پهپادی ایران منتقل کرد.
لاشه هرونها، هرمسها و دیگر هواگردهای متخاصم، از این منظر فقط نشانه موفقیت تعدادی شلیک پدافندی نیست. هر لاشه، چشم خاموششدهای است که دیگر نمیتواند محل پرتابگرها را کشف کند، تحرکات ایران را زیر نظر بگیرد یا اطلاعات لازم برای حمله بعدی را در اختیار دشمن قرار دهد.
از شکار پهپادهای جاسوسی در آسمان ایران تا اصابت موشکها به الخرج و الازرق، یک منطق عملیاتی واحد دیده میشود: ابتدا چشم دشمن محدود شد، سپس توان او برای کشف و تحلیل تحرکات ایران کاهش یافت و در نهایت، ضربه در جغرافیایی فرود آمد که قرار بود خارج از دسترس باشد.
این همان پیوند راهبردی میان پدافند و آفند است؛ پدافندی که فقط برای دفع حمله نمیجنگد، بلکه چشم دشمن را کور میکند تا شمشیر ایران از جهتی فرود آید که انتظارش را ندارد.

















