شناسه خبر : 128039
یکشنبه 26 مهر 1405 , 08:52
اشتراک گذاری در :

سجاده نماز صبح آقا را از بازار حرم عبدالعظیم خریده بودم

فاش نیوز - «سجاده را خودم خریده بودم؛ نماز که تمام شد، دیدم نیست! یکی زرنگ‌تر از من برده بود.» این را محمدرضا غلامی، قاری و مکبّر نماز صبح رهبر شهید انقلاب در لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)، با خنده و حسرت روایت می‌کند.

۲۶ مهرماه، سالگرد حضور رهبر شهید انقلاب در لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)، فرصتی برای بازخوانی خاطرات کسانی است که از نزدیک شاهد آن دیدار بودند. غلامی که در آن زمان قاری قرآن لشکر بود، خود برای قرائت قرآن در صبحگاه اعلام آمادگی کرده بود.
او درباره آن روز می‌گوید: من در لشکر قاری قرآن و مؤذن بودم و تصمیم گرفتند در مراسم صبحگاه حضرت آقا، من قرآن بخوانم. قبل از آن هم نماز صبح برگزار شد که حضرت آقا برای اقامه نماز تشریف آوردند. اذان را من گفتم و مکبری نماز ایشان هم با من بود.
ماجرای سجاده‌ای که بعد از نماز آقا غیب شد
خاطره‌ای که از آن روز دارم و خیلی هم خاطره تلخی برای من شد این است که به ما گفتند: یک سجاده می‌خواهیم برای نماز صبح حضرت آقا. گفتم: من تهیه می‌کنم. رفتم شهرری و از اطراف حرم شاه عبدالعظیم با هزینه شخصی خودم سجاده خیلی زیبایی خریدم. با خودم گفتم که نماز که تمام شد، سجاده متبرک شده را برای خودم بر می‌دارم. خلاصه حضرت آقا که تشریف آوردند. سجاده را پهن کردیم و ایشان نماز خواندند. به‌محض تمام‌شدن نماز، دیگر اثری از سجاده نبود. یک نفر زرنگ‌تر از من سجاده را به غارت برده بود و به دست من نرسید. اصلاً به ذهنم نرسیده بود که چون سجاده به وجود آقا متبرک شده است، زودتر از من برمی‌دارند. محمدرضا غلامی جمله آخر را با لحنی آمیخته به شوخی و حسرت می‌گوید.
به آقا گفتم: دورکعت نمازتان را نمی‌بخشم
بعد با لحنی طنزآمیز می‌گوید: بعضی‌اوقات گاهی با آقا درد دل می‌کنم. در دلم به شوخی به حضرت آقا می‌گویم: من آن سجاده را با پول خودم خریده بودم. آن دنیا یا شفاعتم کن یا من از آن دو رکعت نمازی که روی سجاده من خواندی، راضی نیستم. از غلامی می‌پرسم: بالاخره شما اولین‌بار بود که در حضور حضرت آقا قرآن می‌خواندید. آیا استرس یا نگرانی خاصی داشتید؟ غلامی جواب می‌دهد: بالاخره رهبر کشورمان آمده بودند و من باید در حضور ایشان قرآن می‌خواندم. استرس خاصی داشتم، اما در دلم خیلی ذوق می‌کردم. خدا را شکر، آن روز تلاوت خوبی هم داشتم.
«یا الله» گفتن‌های آقا
در میان اتفاق‌های آن صبح، آنچه بیش از همه در ذهن غلامی باقی‌مانده، حال و هوای معنوی رهبر شهید انقلاب هنگام دعاست؛ لحظه‌هایی که او از نزدیک شاهد اشک‌های ایشان بود. غلامی می‌گوید: چیز خیلی جالبی که برایم خاطره‌انگیز شد، این بود که موقع خواندن دعای بعد از نماز، حضرت آقا را نگاه می‌کردم و می‌دیدم اشک می‌ریزند. خیلی برایم جالب بود. این تصویر برای غلامی از خاطره‌های ماندگار آن روز است؛ لحظه‌ای که در کنار اضطراب نخستین تلاوت قرآن در حضور رهبر کشورش، معنای دیگری به آن دیدار بخشید.
دیداری دیگر؛ دعای آقا برای کودک بیمار
خاطره غلامی از رهبر شهید انقلاب، به حضور در لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) محدود نمی‌شود. او قبل‌تر هم دیداری با ایشان داشته است؛ دیداری که در آن، فرزند دو‌ساله معلولش را برای دعا خدمت رهبر شهید انقلاب برد. غلامی درباره آن دیدار می‌گوید: دوستان هماهنگ کرده بودند که وقتی بچه‌ام دوساله بود، به دیدار ایشان برویم. نماز جماعت مغرب و عشا برگزار می‌شد و ما هم حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر بودیم. بچه را بغل کرده بودم و جلو رفتیم. با آقا دست دادیم. وقتی متوجه شدند بچه بیمار است، دست روی سرش گذاشتند و برایش دعا کردند. این هم خاطره خیلی خوبی برای من بود.
شاید سجاده‌ای که محمدرضا غلامی با شوق از شاه عبدالعظیم خریده بود، هیچ‌وقت به دستش نرسید، اما خاطره آن دو رکعت نماز، اشک‌های حضرت آقا موقع دعای بعد از نماز صبح و دستی که بر سر فرزند بیمارش کشیده شد، سال‌هاست در قلبش جا خوش کرده است؛ حالا در سالگرد آن روز دعوت شده تا قاری قرآن باشد به یاد رهبر شهیدمان.
|| لعیا بغدادی
 
منبع: خبرگزاری فارس
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi