فاش نیوز - آماده بودند ۲۶ مهر ماه سرود وارثان نهضت شهادت را در محضر رهبر شهید اجرا کنند. رهبر گروه سرود، دیر آمده و پشت گیت مانده بود. مسئول هنری لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) دست به کار میشود برای هدایت گروه. او میگوید: بعد از اجرا آقا اشاره کردند بروم پیششان. اول تشکر کردند و لبخند زدند و آرام گفتند: رهبر گروه نیامده بود؟ گفتم نخیر دیرتر آمدند و ماندند پشت گیت. آقا گفتند خوشم آمد از اعتماد به نفس تو.

خبرگزاری فارس؛ سالهای پس از دفاع مقدس رهبر شهید طبق برنامه منظمی بازدیدی از یگانهای رزم داشتند که ۲۶ مهرماه ۱۳۷۷ از پادگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بازدید کردند.
در این بازدید، بچههای لشکر آماده اجرای سرود معروف ما وارثان نهضت شهادتیم شدند.
نادری مسئول تولیدات هنری لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود که آن روزها اینطور روایت میکند. ما از چند روز قبل از حضور رهبر شهید در صبحگاه لشکر سیدالشهدا(ع) کارهای زیادی داشتیم. باید کارت ورود خبرنگاران را هم تحویل میدادیم. شهید حسنینیا مسئول حفاظت لشکر ۱۰ بود که شباهت ظاهری زیادی به میرزا کوچک خان جنگلی داشت. یک سیمای عارفانه و زیبایی هم داشت. سراغ او رفتم برای کارتهای ورود خبرنگاران. با عجله و اضطراب گفتم: پس چی شد این کارتهای خبرنگاری؟ او با سعه صدری گفت: هنوز نیامده. صبر کن. حالا بیا باهم یه چای بخوریم، تا کارتها بیاد. گفتم: الان وقت چای خوردن نیست! همین که نشستم کنارش و یک چای خوردیم، دیدم کارتهای خبرنگاران آمد و تحویل داد.
از طرفی هم کارهای هنری دیگر از جمله سرود را پیگیری میکردم. از وقتی که قرار شد رهبر شهید به پادگان تشریف بیاورند، ما یک گروه سرودی آماده کرده بودیم که سرود ما وارثان نهضت شهادتیم را تمرین کنند. مسئول گروه سرود آقای جلالیان بود. شب قبل از حضور رهبر شهید در پادگان گفت: من میروم تا فردا با لباس اطوکشیده و مرتب بیایم. به او گفتم: اگر بروی، کمی دیر بیایی ممکن است نگذارند از گیت وارد شوی. گفت: نگران نباش خودم رو میرسانم. او رفت و دقیقا همین اتفاق افتاد و نتوانست بیاید داخل.

صبح که آقا آمدند، همه نماز صبح را خواندیم و بچههای گروه سرود مجدد شروع به تمرین کردند. آقای جلالیان نبود و به همین خاطر خودم رهبری گروه سرود را بر عهده گرفتم. برای اجرای این سرود باید آهنگ زمینهای پخش میشد که روی نوار کاست بود. باید در حسینیه ضبط صوت میبردیم. مسئولان حفاظت که آنجا بودند، گفتند: ضبط نمیتوانی بیاوری. من هم گفتم: اجرا بدون ضبط فایدهای ندارد. از آن طرف آقا متوجه این قضیه شدند و بچههای حفاظت به آقا توضیح دادند. ایشان هم اشاره کردند بگذارید ضبط را بیاورند داخل. گروه سرود ما ۲۴ نفر بودند. من هم چون موقع تمرین به آنها سر میزدم، مجبور شدم رهبری گروه سرود را خودم بر عهده بگیرم. گروه شروع به خواندن کرد؛
ماوارثان نهضت شهادتیم
در راه رهبر استوار و جان بر کفیم
پیش روی دشمن کوه استقامتیم
قصه نبرد ما جاودان تا ابد
مرز سرزمین ما گشته گور دشمنان
باسپیده سحر میدرخشد این زمان
برجبین خاک ما نور صاحب الزمان
وقتی که سرود تمام شد، آقا لبخند زدند و اشاره کردند بروم پیششان. اول تشکر کردند و لبخند زدند و آرام گفتند: رهبر گروه نیامده بود؟ گفتم؛ نخیر دیرتر آمدند و ماندند پشت گیت. آقا گفتند: خوشم آمد از اعتماد به نفس تو. گروه سرود را خوب رهبری کردی! من تعجب کردم که آقا متوجه شدند که من رهبر گروه سرود نبودم.
این قضیه گذشت سال ۱۴۰۳ قرار بود برای کنگره ملی ۱۲ هزار شهید به دیدار آقا برویم. ۵۰ نفر بودیم که به دیدار آقا رفتیم قبل از جلسه آقا آمدند، نماز خواندند و دور هم نشستیم در همان اتاقی که پشت کتابخانه ایشان بود. ایشان خوش آمد گویی کردند. من دو زانو نشستم و شروع به خواندن شعر ما وارثان نهضت شهادتیم .... کردم.
حضرت آقا همینطور که داشتند این سرود را گوش میکردند، لبخند میزدند. در ذهنم لبخند ۲۷ سال پیش ایشان تداعی شد. بعد گفتند: طیب الله انفسکم و گویا خاطره ۲۷ سال پیش دوباره در ذهن ایشان زنده شد.