شناسه خبر : 34080
شنبه 05 ارديبهشت 1394 , 14:30
اشتراک گذاری در :

بوی عطر شهید

افسر عراقی بسیار خشن بود. میگفت: هیچ کس با ایرانی ها حرف نزند.
هر بار برای تفحص می رفتیم به ما می خندید و مسخره می کرد.
این بار هم از حضرت زهرا سلام الله علیها خواستیم تا مشکل ما حل شود.
مشغول خارج کردن استخوانهای شهید بودیم که همه متوجه بوی عطر شدند. استخوان های شهید فضا را معطر کرده بود!
به افسر عراقی نگاه کردم او با تعجب از نزدیک این صحنه را مشاهده می کرد.
بوی عطر شهید را حس کرده بود.
کم کم حال درونی او عوض شد.
روز بعد شهیدی پیدا کردیم که در حالت سجده و رو به قبله شهید شده بود.
پیشانی بند یا زهرا هنوز سالم بر پیشانی او نقش بسته بود.
افسر عراقی التماس می کرد.
سربند یازهراسلام الله علیها را امانت می خواست!
می گفت: در خانه مریض دارم. برای تبرک می برم و بر می گردانم...

کتاب مهر مادر صفحه۱۴۰

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi