شناسه خبر : 37885
دوشنبه 06 مهر 1394 , 14:36
اشتراک گذاری در :

ازدواج بی ازدواج

عباس مهتابی- سلام و عرض ادب خدمت تک تک ایثارگران عزیز و گرامی از جانباز پنج درصد تا هفتاد و بیشتر خصوصآ خانواده ی عزیز و صبور شهدا. ان شالله روح پاک شهدای این مرز و بوم با روح شهید کربلا و برادر نازنینش عباس محشور گردد.

 روزی بود روزگاری بود. این قصه ای نیست تا بخواهم کودکی را با گفتن آن خواب کنم بلکه حقیقتی است که دیده شده. در مملکت غرب زده ی من ایران انقلابی رخ داد. انقلابی که پیر جماران آن را از قبل نوید داده بود. انقلابی اتفاق افتاد تا مردم ستمدیده ی جهان را بیدار کند. جوانانی پر از شور انقلابی به میدان آمدند و تخت تاج دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را زیر کشیدند و به فرمان رهبر خود با جان و دل گوش می دادند تا دیگران این انقلاب نو پا را به غارت نبرند و همین هم شد.

 کشورهای زورگو و باصطلاح ابر قدرت تاب نیاوردند و دیکتاتوری بنام صدام را با هر چه که داشتند پشتیبانی کردند تا ظرف یک هفته این انقلاب را سرنگون کنند اما بی خبر بودند که این مملکت با قومیت های مختلف چه جوانانی دارند و چه مردانی از تبار امام حسین و عباس که همه چیز خود را به خاطر ذره ای از خاکشان فدا خواهند کرد.

 حسین ادبیانی بود از نسل عشایر غیور کرمانشاه (جمیر) این حسین عزیز و با شرف بخاطر دغدغه ی جنگ و اینکه دشمن آمده و خاکش را اشغال نموده شب و روز برایش بی معنی شده بود و لحظه ای ذهنش بغیر از راندن دشمن از خاکش به چیز دیگه ای مشغول نبود. در نهایت شجاعت و اینکه وجود مبارکش پر از جوانمردی و شهامت بود. بسیار متین و عزت نفس از تمام وجودش می بارید. آنقدر دغدغه ی جنگ ذهنش را مشغول کرده بود که ضمن اینکه خانواده ی محترمش بسیار ازش نزدیک بود اما سرکی هم در این مابین به خانواده نمی کشید.

 فرمانده گردان مالک اشتر جمعی لشگر 81 کرمانشاه شهید سرگرد حسین ادبیان دو یا سه بار ازش شنیده بودم تا زمانی که یک سرباز دشمن در خاکم بعنوان اشغالگر وجود داشته باشد شرط بسته ام با خدای خود تن به ازدواج ندهم. در عملیات بازی دراز که هلیبرد شده بودیم وسط یک تیپ دشمن تاریخ 60/2/1 تا لحظه ی آخر و تا آخرین گلوله ای که داشت مقاومت کرد و مردانه جنگید و شهید شد. بسیار شجاع نترس غیرتمند و تعصب برای ایران و ........ هرچه از مردانگی و شهامتش بگویم باز بخدا کم گفته ام.

 از 62 نفر یگان ما همگی به شهادت رسیدند و تنها من حقیر مجروح و بعذ از سه شبانه روز و چون فصل بهار بود و هوا خنک از بین نرفتم و نهایتآ عراقی ها پیدایم کردند و به اسارت درآمدم. یکی بود یکی نبود. غیر از خدا دیگه هیچ کس نبود.

سپاسگزارم از مدیر فاش نیوز. فاش بکن ای برادر فاش و برملا بکن ای فاش نیوز. خداوند نگهدارت باشد. تا خدا داری به سلطان مپیچ... تا خداوند هست صد سلطان به هیچ.

کد خبرنگار: 20
اینستاگرام
خداوند روح این شهید بزرگوار را با اولیاء الله محشور بگرداند.
برادر من عضوگردان تکاوران وزیر نظر شهید ادبیان بود.
دقیق یادم هست وقتی به مرخصی می آ»د بسییار به نیکی از این بزرگوار یاد می کردند ومن که آن موقع نوجوان بودم اسم این شهیدادبیان را بارها از زبان برادرم شنیدم واینکه چه دلاور مردی بود وحتی چند اسیر را با دست خالی گرفته بود.
برادرم با اصرار مرحوم پدرم وبخاطر شهید شدن یک از برادرهایم از ارتش تسویه کرد وبه علت مجروحیت آن زمان در گرذان تکاوران الان جانباز است.
ممنون از ثبت خاطرات و تجربیات . همه جوانان نیاز دارند تا بیشتر با شجاعت ها ودلاوری های همرزمان شما اشنا شوند ذکر هر خاطره و ثبت ان بسیار کار ارزشمندی است . خدا قوت .
جناب عباس مهتابی بسیار زیبا قلم زده ای تشکر میکنم از نوشته ات
با یاد ونام خدای شهیدان . پدربنده نیز از جمله ایثارگران ۸سال دفاع مقدس است.که تمامی سالها رادر جبهه های جنگ بود.باوجوداین وقتی باخانواده شهید ادبیان (مادرپیرش،برادر گرامی ومومنشان که درخانه ای استیجاری زندگی میکنند،)که سالیان سال ازحقوق شهید که اکنون سرلشکر میباشند،افرین گفتم به شهید وخانواده باعزتشان.مادرایشان درسن هشتاد واندی سال باتمام وجودشان ازولایت دفاع میکنندوبرادرشهید که از جانبازان جنگ میباشند،می گوید آرزوی من این است که درراه ولایت به شهادت برسم.اقای مهتابی ازشما وسایت فاش نیوز هم تشکر میکنم.
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi