شناسه خبر : 42109
یکشنبه 11 بهمن 1394 , 09:18
اشتراک گذاری در :

خاطره تلخ شهید کلهر

وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.

دیدم یدالله کلهر ناراحت و افسرده است. پرسیدم: چی شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟

 
گفت: راستش امروز صحنه ای دیدم که نمی توانم یک لحظه فراموشش کنم.
 
گفتم: چه صحنه ای؟
 
گفت: در فرصتی مرخصی برای سرکشی به خانه یکی از شهدا رفته بودم.
 
می دانستم که دختر کوچکی دارد. اسباب بازی برایش تهیه کرده بودم. وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. تا مرا دید فهمید که یکی از دوستان پدرش هستم. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.
 
و در را به رویم بست.
 
این واقعه موجب تاثر حاجی شده بود. تا چند روز او را می دیدم که گرفته و ناراحت است. شاید به خاطر همین مسائل بود که حاضر نمی شد زیاد به خانواده و تنها دخترش سربزند، تا آنجا که دختر چهار ساله اش او را نمی شناخت.
 
شهید یدالله کلهر نیز مانند شهدای دیگر نماد شجاعت و اسقامت بود.
منبع: شهیدخبر
اینستاگرام
سلام .خداحاجی راباشهدای کربلا همنشین کند.ایشان بچه محل بنده بود.درباباسلمان وقتی شب درمسجدنشسته بودیم .حاجی باچندنفرشوخی کرد.وبابچه هایی که فردااعزام میشدن خداحافظی کرد.ولی نمی دانست .پسر14ساله ای که داردبهش نگاه میکندنیز فردابی خبرازهمه اعزامیست .بله من وشهیدمجید عبدالوهابی فردااعزام شدیم .بعدازچندروزحاجی مرادرقرارگاه ثارالله دید مرابغل کرد.اززمین بلندکرد گفت توچطوری امدی .بعدها شنیدم که دستورداده بود که اموزشی باشد ولی به عملیات نرود .خدابیامرردش.
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi