یکشنبه 25 بهمن 1394 , 11:11




دستت را می بوسم
روزی که تصمیم گرفتی راه زندگی ات را از بقیه جدا کنی و کمی متفاوت تر! زندگی کنی، شاید نه می دانستی که انقدر راه سختی ست و نه انقدر شیرین!
شهید گمنام- روزی که تصمیم گرفتی راه زندگی ات را از بقیه جدا کنی و کمی متفاوت تر! زندگی کنی، شاید نه می دانستی که انقدر راه سختی ست و نه انقدر شیرین!
به دلت افتاده بود و با عشق تصمیم گرفتی که بیایی و تا آخر هم بمانی!
آمدی و مانده ای و سختی و شیرینی را تجربه کرده ای!

گاهی چشمانت رنگ غروب شد و هوای دلت بارانی... سختی ها گاهی دلتنگت کرد ولی به شیرینی بودن در کنار عظمت نگاه خدا بخشیدی!
و گاهی سختی کشیدن عشقت و نفس های تبدارش، تبدارت کرد... با لرزشش لرزیدی... با نفس هایش نفست به شماره افتاد... و وقتی با چشم هایش با تو حرف میزد، تک تک کلماتش را فهمیدی و درک کردی.

هر گاه دستت را برای تشکر گرفت و فشرد یا بوسید، همه دلتنگی هایت را یادت رفت... دلتنگی های ناشی از نگاه کردن به ذره ذره آب شدن خورشید، دلتنگی گاهی سختی ها و طعنه شنیدن ها ، محدودیت ها و بیماری ها و رنج ها و ...
اما هیچ کدام از این شرایط دشوار، تو را پشیمان نکرد از اینکه پرستار یک قهرمان شده ای! ... تو را عاشق تر و محکم تر کرد و پایت هیچ گاه به عقب برنگشت و تو سال های سال است که زینب گونه از قهرمان بزرگ زندگی ات پرستاری می کنی.

به او آب می دهی و خودت لب تر می کنی، به او غذا می دهی و خودت بعد غذا می خوری، دستش را می گیری و حتی گاهی با بدن نحیفت بلندش می کنی... و خوب می دانی که اگر اینچنین باشی با عزیزان و مقربان خدا، خدا بال های فرشتگان را زیر پایت پهن می کند و شکوفه های بهشت را بر سرت می افشاند و بیش از بقیه همسرها دوستت می دارد.
خداوند به زینب (س) مقامی داده است ناگفتنی و ناشنیدنی و به یقین بسیار شیرین است که تو را با چنان مقام عظیمی مقایسه کنند و در جایگاهی همچون حضرتش قرار بگیری و پرستاری و تیمار و مراقبت از یک جانباز را به تو ببخشند که خودت خوب می دانی خداوند این مقام را به هر کسی نمی دهد.

حال همسرت می خواهد هر شرایطی داشته باشد... روشندل باشد، نخاعی یا قطع عضو... در هر صورت تو شیرینی این افتخار را با خود داری که پرستار یک دلاور باشی.
گوارای وجودت باد اجری که در دنیا و آخرت می بری ... ای پیرو پرستار دشت کربلا!
خواهرم ای همه صبوری وای ناموس من وای خواهرمن وای برترازمن چه کسی گفته که زن رابایدنصف مردمحاسبه کردچه کسی گفته که خون بهای تونیمه خون بهای من است قطعامنظورتونبودی وگرنه ارزش توصدهابرابرمن است.خواهرم من دوست همسرتوهستم هروودریک سرزمین بوده ایم امادلاورتوکجاومن عاصی کجادلاورتوجان بازخمینی است ومن خاک برسری ازخیل عاشقان خمینی دلاورتوروی هرچه مردبودراشرمنده کردمن اندرپیچ بازارم پس خواهرهمگان اینرابدانند.نه غلواست.نه زیاده گوئی است.ونه اغراق.توهمسردلاورجان بازسرزمین نورازمن فرزندشهیدجان بازباحقایق هادوربرتری داری واینوبرتری کرنش داردپس اگرکفرنباشددرمحضرخداسرتعظیم فرودمی آورم درمقابلت.وامادلاورهمسرت درحقیقت جان بازاوست من شایدنشسته ساعتی بخوابم امادلاورتوچندین سال است که بیدارست پس اینجاهم بایدخاضع بودوهرآنکه برتوبرتری داردراستایش کنی البته ستایش مخصوص ذات مقدس سبحان است اماسبحان آنقدرکرامت داردکه این ستایش راکفرنمیداندپس بگذاراول من دست وپای توراببوسم بعدتوتشکرکن ازدلاورهمسرمهربانت که سالیان است بربالینت سنگ صبورت شده.همه جان بازان ضایعه نخاعی.قطع عضوی.شیمائی.روشندل.آزاده.اعصاب وروان.همگان برمن ارجحیت دارندوبرمن واجب است پای تک تک شان راببوسم .برادرحقیرتان رضاامیری فارسانی
شهید گمنام من اول نوک قلم زیبایت را می بوسم که اینقدر زیبا شرح ایثار لطیف ترین موجود جهان را به نگارش درآوردی ...
اما خداییش یه وقتایی نوک قلمت رو اعصاب ما میره و بدجور اونو خط خطی می کنه ... چرا ???
چونکه من معتقدم شخص اول سایت نباید یه جمله اش باعث شک و شبهه بشه ... نه برای این وریا و نه برای اونوریا. ..
ببین گلم با اینحال ما ندیده و نشناخته خیلی مخلص افکار شهدایی شما هستیم . اگه شماره ای ازت داشتم به شما نشان می دادم کاربرها هم گروهم چه سوالهایی از شما می پرسند .!
مثلا من اگه دست و دلم برای نوشتن بکار می رفت می نوشتم : درود برهمسران جانبازان چه آنها که تا انتهای جاده عشقشان ثابت قدم ماندند و چه آنها که وسط راه بریدند ....
نپرس چرا ... چونکه خودم برات می گم . ببین عزیزم همه این عزیزان با عشق شروع کردند . باید پای حرف دل اونا بشینی .....اما نمی دانستند عشق تاوان دارد همون که می گیم که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ...
شهید گمنام یادته همسر موجی مهربان می گفت بعضی وقتها بستگانش بهشون کمک می کرده . شک ندارم این دسته دوم همسران جانبازان یاری رسانی در حد دلجویی و سنگ صبور محرم راز نداشتند . عمریه من این شرایط به این بنده خداها می بینم که دارم می گم ! شما می دونی همسران جانبازان پای چه دستگاهی با من درد دل می کنند .???
بخدا اگه به این چیزها توجه نداشته باشی روز قیامت مدیون می شی ?
حالا که مطالب سایت بازدید کننده خوبی دارد لطفا در این خصوص هم مطلبی بنویس ... حالا که تو حس خوبی برای نوشتن داری به این مقوله هم توجه کن ..
بیشتر هوای ما رو داشته باش . با تشکر
خدا به هیبت یک زن فرود می آید
و نسل سینه زنان به وجود می آید
و زن اگر که توئی ما کداممان مردیم ؟!!!
اگر تو روح زنی زن پرست میگردیم
دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد
برایم آیه ی توحیدی ات مسلم شد
در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت
به خاک پست نبودن چکید و آدم شد
شب تولد تو گریه بر حسینم چیست؟!
گمان کنم که از امشب ، شب محرم شد
تو ظهر فاجعه یک لحظه چشم خود بستی
زمین برای اهالی چونان جهنم شد
غروب کرب و بلا عشق شد پراکنده
و بعد با زدن نبض تو منظم شد
تو گریه دار ترین شعر شاعران غمی
تو عمق آخر دریای بی کران غمی
تو هر چقدر غمی باز شکل لبخندی
و با شکوه تر از قله دماوندی
تو از غزل بوجود آمدی ترانه شدی
تو اوج مرثیه بودی و جاودانه شدی
تو فاطمه ، تو علی ، تو پیمبری بانو
تو مجتبی ، تو حسینی تو محـــشری بانو
تو انتشار شمیم نجیب شب بوها
سحر که شد تو اذان معطری بانو
برای اهل صفا آن دو رکعت جسمی
که از هزار رکعت با صفا تری بانو
بیا و آخر این شعر را خودت بنویس
برای اینکه خودت حرف آخری بانو
هادی_جانفدا


















خدا خیرشان بدهد.
ازشما شهیدگمنام عزیزومهربان ممنونم