جمعه 30 بهمن 1394 , 09:56




جمعه های در سکوت
پرستو- دوباره هفته ای گذشت و روز انتظار شد
خزان گذشت و فصل ها بدون تو بهار شد!
ز فرقت گل رخت که هست نرگس چمن
ز گریه دشت سینه ام دوباره شوره زار شد
بیا " معز الاولیاء "! که روزها بدون تو
چونان درخت غم زده، بدون برگ و بار شد
نگاه خیس روزها به آسمان جمعه است
و چشم های پنجره، ز سیل اشک تار شد
دوباره صبح جمعه و دوباره ندبه می کنیم
دوباره گریه می کنی و سینه بیقرار شد!
دلم گرفته از فراق جمعه های در سکوت
که عاشق شنیدن صدای پای یار شد

تو مضطری ز غیبت و نگاه ها ز هجر تو!
فضای سینه ها پر از هوای انتظار شد!
بدان بهار لاله ها بدون تو نمی رسد
بیا و زیر لب نگو... بدون من بهار شد!!!


















مهدی جان
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت،
مانند عشق،از دل و از جان بخوانمت،
بگذار تا به یمن ظهورت،بهارمحض!
برگوش شاخه های زمستان بخوانمت...
____________________
نفس بده که برایت نفس نفس بزنم
نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم
مرا اسیر خودت کردهای دعایی کن
که آخرین نفسم را در رکاب شما بزنم