شناسه خبر : 46698
یکشنبه 30 خرداد 1395 , 15:52
اشتراک گذاری در :

از وقتی برگشتیم،چه چیزها که ندیدیم!

مردم شهر داشتند عوض می شدند. چقدر ماشینای قشنگتری بعضی سوار بودن, بازم ماشینای بنز یه راست می رفتند بالاشهر.

م.ر.ک.جانباز- سلام علیکم دلاوران صابر .

اوغور بخیر حاجی , نه وار نه یوخ
یاغچی سن ان شااله؟ گوارای وجود, نوش جونتون, به سلامتی رو آستین دست چپت نوشتی یا زیارت یا شهادت, پیشونی بند لا اله الا الله بستی حاجی, ان شااله با جوونا عازم کجایی؟ محاسن سفیدت داره داد میزنه شصت و رد کردی, ها حاجی? پیرمرد منم؟ آره والله راست میگی. شما تیزبین تری، محبوب تری، مقرب تری، اصلا" میدونی چیه؟ کلا" واجد شرایطی. ته ته هرچی جوونی. این پیرمردای دور و برت دارن کجا میرن؟ جان؟ گفتن نگین؟ ها؟ کی گفته نگین؟ جان؟ از بغلی بپرسم!



یادتون بخیر باشه دلاورا ! روحتون شاد باشه دلاورا ! نامتون پر آوزه باشه نام دارا ! راهتون برقرار باشه وطن پرستا!

 حاجی یادت میاد وقتی غائله کردستان هنوز تموم نشده بود که جنگ شروع شد؟ مردم یهو آچ مز شده بودند. یادت میاد گفتیم جنگه دیگه, فرقش با کردستان چیه؟ یاعلی گفتیم رفتیم آبادان و اهواز و سه راه نادری؟ ...
حاجی وقتی ما رفتیم، تهرون حیرون بود. هی لب می گزید و می گفت عراقیا بیان آتیش به خرمن ایرونیا میندازن!
حاجی وقتی ما رفتیم، بهترین ماشین خیابونا پیکان مدل پنجاه و نه بود. هنوز مردم شلوار دمپا گشاد می پوشیدن. ساده ساده بودن. بی غل و غش, دلشون واسه همدیگه می سوخت. کلا" دل ناگرون هم دیگه بودن. جماعت مرد و جوونمرد همه جا دیده می شد.



وقتی ما رفتیم همه مشتا گره کرده بود. بیشتر چشما خیس بود. رنگ و رخ مادرا پریده بود. بوی اسپند تو هوای خیابونا فراوون بود. خواهرامون مشت به سینه میزدن و توسل به حضرت زینب می کردن. شکلات و نقل بود که از زمین و هوا رو سرمون می ریخت. اتوبوسا همیشه بوی گازوییل میداد, حاج بخشی روحیه میداد" کی خسته اس؟ ... دشمن! یادت میاد حاجی؟
همه چی کوپنی بود. بنزین لیتری یه تومنی هم کوپنی بود. همیشه نفت گیر نمی اومد! چراغ علی الدینمون له له میزد واسه دو لیتر نفت ...!
وقتی ما رفتیم مسؤلین همه انقلابی بودن. با مشت گره کرده. اوناهم بدرقه ات میکردن, در همه اتاقا روی بسیجیا باز بود, شلوار خاکی, پوتین خاکی, پیرهن سر دوشی دار چینی, یه تسبیح, دوتا انگشتر و یه دل... و یه دل که واسه دیدن امام پر می کشید، خیلی فراوون بود.


اما حاجی وقتی برگشتیم !!!

  مردم شهر داشتند عوض می شدند. چقدر ماشینای قشنگتری بعضی سوار بودن, بازم ماشینای بنز یه راست می رفتند بالاشهر. خط ریشای بعضی ها پایین تر اومده بود, یه دکمه از بالای پیرهنشون باز تر شده بود, تیشرت آستین کوتاه قرمز واسه مردا مد شده بود! کتونی چینی و شلوار لی زیکو و کاپشن خلبانی کلاس شده بود.

 مانتو خانما از مچ پا اومده بود رو زانو هاشون, روسری فیلم عروس مد شده بود. اوشین دیگه واسشون یه امل بود. پاترول دو در و چهار در جای پیکان رو گرفته بود. مردم مشتاشون باز شده بود و بیشتریا ما رو نمیشناختن! نگاهشون با هشت سال پیش خیلی فرق داشت, دیگه چشمای خیس مارو نگاه نمی کرد, پیرو ولایت بودن و مومن بودن املی حساب می شد.

 خیلی از مادرا رفته بودن توی پستو یواشکی زار میزدن, خیلی از مادرا یه سکو جلو در خونشون درست کرده بودن هی ته کوچه رو نیگا میکردن و آه میکشیدن, خیلی از مادرا رنگ رخشون زرد و زیر چشمشون سیاه شده بود, خیلی از خواهرا همیشه چشاشون قرمز بود, خیلی از همسرا با تنها یادگار شوهر شهیدشون پنج شنبه ها بهشت زهرا بودن, خیلی از پدرا کمر خم کرده بودن و عصا به دست شده بودند... خیلی از بچه های جنگ بیست و هف هشت سال بعد از جنگ با دستای بسته اومدن, به خیلی از بچه های بازمونده جنگ با احترام بی احترامی میکردن ...
 


 وقتی ما برگشتیم، آتیش زیر سیگار رییس گرفتن خدمت به خدا شده بود, وقتی ما برگشتیم شستن ماشین رییسا تو پارکینگ ادارات یکی از راه های رسیدن به مدارج الهی شده بود, وقتی ما برگشتیم پول خریدن یه جفت جورابو نداشتیم ولی بهمون میگفتن اینا مملکتو غارت کردند, وقتی ما برگشتیم آداب و هنر جنگ و جبهه نشانه بربریت شده بود و چاپلوسی و ریاکاری شده بود، هنر مردان ایرانی ...
حاجی چه بد شد ما برگشتیم!  ای کاش با شما همسفر می موندیم.


خدا یار و یاورتون باشه دعامون کنید . یا علی مدد .

کد خبرنگار: 20
اینستاگرام
سلام وعرض ادب خدمت عزیز بزرگوار جناب دکتر ساقی و همکاران صدیقتان .
بابت تمام زحماتی که به شما و همکاران محترمتان دادم کمال تشکر را دارم . امید وارم خداوند عمر با عزت به عنایت فرماید .

در این عمری که میداﻧﻲ
فقط چندی تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موری نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو میمانـﻲ و
مشتی خاک که از آﻧﻲ...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.
به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.
ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی....
می‌گویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت....

روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه‌ی سکه ی مردی غافل را می‌دزدد، هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه‌ها کاغذیست که بر آن نوشته است:

خدایا به برکت این دعا سکه‌های مرا حفاظت بفرما..

اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.

دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.

دزدکیسه در پاسخ گفت:

صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است .

من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.

اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم.

واین دور از انصاف است...!

و این روزها در این سرزمین عده‌ای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهای شان ....چونکه بنام دین دزدی میکنند....برای همین است که عده‌ای ازدین زده شده‌اند و فکر میکنند که این کاری که اینها میکنند تعالیم دین است وقتی دروغ ارزش شد وصداقت ضدارزش وقتی دزدان باورواختلاس گران بزرگ در امنیت باشند ودزد های کوچک در زندان وقتی اخلاق را قربانی سیاست بازی شان کرده اند وحتی آبرو وحیثیت وناموس طرف مقابل که با نظرشان زاویه دارد را دست مایه سیاست بازی شان کرده اند وقتی در ماه مبارک رمضان هزینه یک افطار اقازاده ای برای صدو اندی نفر 170 میلیون باشد وبه ان افتخار کند وخانواده فقیری حتی در حسرت یک نان وپنیر وسبزی باشند فرزند ایثارگر وشهید بیکار باشند وکلی جوان بیکار داشته باشیم وومسئولان ککشان نگزد وقتی جانباز درصد پایین محتاج نان شبش باشد واقازاده ها از شکم سیری در ریخت وپاش با هم رقابت کنند این دغدغه هایی که شما گفتی حاصل دزدیدن باور مردم است اری من وشما هنوز در همان فضای صمیمیت ومحبت ویکرنگی زمان جنگ مانده ایم وعده ای هم با تظاهر ودروغ ورنگ جبهه ندیده حالا کاری کرده اند که دیگر حتی از یاد مردم هم برویم

اگر می‌بری سکه‌ها را ببر نه باورها را...» م رک عزیز سلام
یاران ز چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن  نادِمکان از سر اندیشه ندیدند
کاین بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از طعنه دشمن گله ای نیست
کان عهد که بستیم رفیقان بشکستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه، که بر دوست ره خانه ببستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وآن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه، که بر دوست ره خانه ببستند

سلام برادرم لطف و عمر شما زیاد باد .
هم باز آتیش انداختی تو دل ما ...
سلام برادر
عالی بود
درست است که ما،،،بخاطراعتقاداتمان جنگیدیم،،، ،،،امااگرادعای حق وطلب نکنیم،دیگران که دزد سر گردنه اند،مال را می برندوبه ریش ما میخندند!!!پس بنابراین بایدحق راکه گرفتنی ست ، گرفت و...
ج.ش.1عزیز و جناب جانباز جنگ که کاملا شما را می شناسم . لطف کردید پیام گذاشتید .
عزیزان گویند که در ازمنه دور مفلسی از سر دست تنگی و بیچاره گی به خانه روضه خوانی که در مدح امام حسین و یارانش  روضه می خواند از برای دزدی رفت .
یک به یک ظروف را جمع آوری میکرد و در خورجینش میگذاشت و زیر نق میزد که این ابریق که طلا نیست ولی چاره نیست میبرمش .... این کوزه آب که از سیم نیست ولی میبرمش ... این تشت لباس شویی که از طلا نیست میبرمش .... وبه همین طریق تمام اسباب و ظروف و اشیاء خانه را در خورجینش بار زد و به هنگام بلند کردنش گفت ... یاعلی .... روزه خوان یا همان صاحبخانه باشیندین صدای یاعلی از جایش بلند شد و دست دزد را گرفت و گفت .... مردک آنچه را که من یک عمر با حسین حسین گفتن جمع آوری کردم تو با یک یاعلی گفتن میخواهی ببری ....
عزیزان هم اینک شمایان بفکر احقاق حقوق خود و جلوگیری از حرامیان یاعلی گو آنگونه که قانون مقرر کرده اقدام کنید...
شیوع بیماری اختلاس و تقریبا اپیدمی آن منجر به بیماری دیگری بنام حقوقهای چند ده ویا چند صد میلیونی شده است . که ریشه در عدم جلوگیری از طریق واکسن حرص و آز   و طمع دارد .چه فاخر و نیک بود که وارثان خمینی آنقدر زود از سطوح مختلف مدیریتی خرد کلان بازنشسته و یا کنار زده نمی شدند تا این انقلاب فرزندان خمینی اینچنین روزهایی را بخود نمیدید . حقیر همواره در عرایضم در ماههای گذشته این خطرات را یک به یک متذکر شده بودم . از مطربان و خنیاگران تازه بدوران رسیده که عزت و شوکت و مکنت ایثار را زیر سوال میبرند واز ورزشکاران چند میلیاردی که نام قهرمانانه مارا به آنها نسبت داده اند . و چه از مسؤلینی که نگاه کردن به بیچارگانی که تا کمر در سطلهای زباله خم شده اند را بخود نمیدهند .
به جرات می توان گفت گربه ها و سگهای خیابان شرمنده این افرادند .
نام انسانیت از میدان آزادی به بالاتر به مقدار حساب بانکی افراد بستگی دارد  . والسلام .
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi