03 شهريور 1405 / ۱۱ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 48129
چهارشنبه 13 مرداد 1395 , 10:20
چهارشنبه 13 مرداد 1395 , 10:20


مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی
جرایم سازمانیافته علیه عفت عمومی
رحمان الهی
شهدای خدمت
علیرضا ضابطی سیستان
نبرد تنگه هرمز و آینده انرژی
علیرضا رجائی
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
غلامرضا صادقیان

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
عشق من با تمام سختی نفس می کشد
طوبی زرندی همسر جانباز 70درصد حاج رجب محمد زاده گفت:با وجودی که بابا رجب از ناحیه صورت جانباز شده اما من عاشقانه او را دوست دارم و این روزها عشق من با سختی نفس می کشد.
وی ادامه داد: او متولد سال 1317 است و در سال 66 در منطقه ماهور عراق از ناحیه صورت به درجه رفیع جانبازی نائل آمد.
همسر جانباز سرفراز هشت سال دفاع مقدس ادامه داد: او بیش از 26 سال با صورتی که چهره نداشت زندگی می کرد و مورد تمسخر و ترحم دیگران واقع می شد تا اینکه فرزند بزرگم یک فیلم کوتاهی از او می سازد و حدودا از سه سال پیش، به واسطه خبرنگاران و رسانه ها مورد توجه قرار می گیرد و مردم با او آشنا می شوند.
وی افزود: همسر دلیر من هیچ گاه در زندگی برای اینکه چهره خود را ازدست داده گله و شکایت نکرد با وجود تمام مشکلات همیشه ساکت و آرام بود فقط با سکوت معناداری اخبار را نگاه می کرد.
طوبی زرندی گفت: همسر من همیشه به آرامی راه میرفت و خیلی کم، آن هم به سختی حرف میزد و خانواده بیشتر با ایما و اشاره، متوجه حرف هایش و منظورش می شدند.
وی با غمی در چهره، خاطر نشان کرد: حدود یک ماه پیش متوجه شدم همسرم بعد از چند قدم می ایستد و دوباره حرکت می کند وقتی جویای حالش شدیم گفت « خوب خوبم!!» اما احساس زنانه من می گفت: حتما چیزی هست که از ما مخفی می کند؛ به اصرار من به بیمارستان امام حسین(ع) رفتیم وقتی دکتر معاینه کرد گفت: « ریه هایش عفونت شدید کرده و نفس کشیدن برای او بسیار دشوار شده»؛با این وجود باز همسر جانباز من میگفت «خوب خوبم؟!!»
وی تصریح کرد: برای من که همسرش هستم باور کردنش سخت بود که همسرم با وجود این شرایط سخت تنفسی هیچ چیزی به ما نگفته است؛ این سکوت نیست این یک ایثار و گذشت بزرگ است.
وی بیان کرد: حدود ده روزی بستری بود که دکترا او را مرخص کردند همسرم به کانون خانواده برگشت اما گویا زجر کشیدن بابا رجب پس از 29 سال تمامی ندارد و ما هر روز مورد آزمایش الهی هستیم .
وی ادامه داد: سایه بیماری همسرم خیلی وقت است روی زندگی ما نشسته، مجبور شدیم باردیگر او را به بیمارستان رضوی ببریم که با تشخیص دکترها بستری شد.
طوبی زرندی با چشمانی پر از اشک گفت: برای یک زن خیلی سخت است که هرروز شاهد زجر کشیدن همسرش باشد، سخت تر از آن اینکه همسرم همچنان می گوید «خوب خوبم؟!!» اما می دانم نفس کشیدن برایش دشوار تر شده و او ساکت ساکت تر از قبل، این حرف من را تنها همسران جانباز درک می کنند.
وی در تشریح حال و روز این روزهای بابا رجب ادامه داد: تنها چیزی که می تواند این روزها التیام بخش روح همسرم باشد، این است که جانبازان به دیدار او بیایند چون آن ها شرایط یکدیگر را بهتر، درک می کنند و می تواند خاطرات دوران دفاع مقدس را برای همسرم زنده کنند، چراکه متاسفانه همسرم به خاطر مشکلات جسمی که داشت تقریبا با هیچ کس نمی توانست ارتباط برقرار کند و هر روز تنها و تنهاتر می شد.
همسر جانباز سرفراز با درخواست از بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی خاطر نشان کرد: بابا رجب این روزها شرایط بسیار دشواری را تحمل می کند حتی نمی تواند یگ گام بردارد و باید استراحت مطلق داشته باشد برای همین اگر جانبازان بتوانند به دیدار او بیایند در روحیه اش تاثیر زیادی دارد.
بخش اول:صورتش زیبا نیست ولی سیرتش آسمانی است
منبع: حیات


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















