21 مهر 1405 / ۰۱ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 48470
یکشنبه 24 مرداد 1395 , 12:23
یکشنبه 24 مرداد 1395 , 12:23


حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری
نوبت مجازات متجاوز نه تردید و مذاکره
محمد ایمانی
برادر محسن دستمریزاد!
حسین شریعتمداری
دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی


من بودم و ضریح امام رضا(ع)
حاج فیروز احمدی، جانباز و رزمنده دیدبان از گردان ادوات لشکر 10 سید الشهدا علیه السلام، در خاطره ای درباره زیارت مرقد مطهر امام هشتم علیه السلام به خبرنگار مشرق گفت:
بعد از اینکه من و شهید «علی برازنده پی» در عملیات خیبر زخمی شدیم و به درمانگاه منتقل شدیم، برازنده پی در درمانگاه به شهادت رسید و با پیکرش وداع کردم.
مجروحین را به امیدیه اهواز بردند، با یک بوئینگ بزرگ که تمام صندلیهایش را باز کرده بودند. ما از مقصد اطلاع نداشتیم تا اینکه در فرودگاه مشهد به زمین نشستیم و از آنجا ما را به بیمارستان امام رضا(ع) منتقل کردند.
من سر پا بودم و فقط می خواستم یک عکس از کمرم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بیاندازم و مطمئن بشوم که دوباره به روده هایم آسیب نرسیده.
الحمدلله دکتر بعد از دیدن عکس گفت: موردی نیست. شما فردا مرخصی... من خیلی دلم هوای حرم کرده بود ولی اجازه نمی دادند از بیمارستان بیرون برویم به همین خاطر من با لباس بیمارستان راهی شدم و چون هوا سرد بود یک پتو هم روی دوشم انداختم. هنوز سوار تاکسی نشده بودم که یکی از پرسنل بیمارستان من را صدا زد و گفت: کجا؟ و مانع رفتنم شد. من خیلی ناراحت شدم ولی ایشان به من قول داد که اول صبح من را به حرم ببرد و او هم به قولش وفا کرد. با یک دست کت شلوار و کفش به سراغم آمد و پس از پوشیدن لباس و با ایشان به حرم رفتیم.
نمی دانم حرم تازه باز شده بود یا ایشان گفته بود که ما را راه بدهند چون هیج کس در حرم نبود؛ من بودم و ضریح امام هشتم(ع). بجای شهدا می چرخیدم و حرم را بوس می کردم...
بعد از اینکه من و شهید «علی برازنده پی» در عملیات خیبر زخمی شدیم و به درمانگاه منتقل شدیم، برازنده پی در درمانگاه به شهادت رسید و با پیکرش وداع کردم.
مجروحین را به امیدیه اهواز بردند، با یک بوئینگ بزرگ که تمام صندلیهایش را باز کرده بودند. ما از مقصد اطلاع نداشتیم تا اینکه در فرودگاه مشهد به زمین نشستیم و از آنجا ما را به بیمارستان امام رضا(ع) منتقل کردند.
من سر پا بودم و فقط می خواستم یک عکس از کمرم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بیاندازم و مطمئن بشوم که دوباره به روده هایم آسیب نرسیده.
الحمدلله دکتر بعد از دیدن عکس گفت: موردی نیست. شما فردا مرخصی... من خیلی دلم هوای حرم کرده بود ولی اجازه نمی دادند از بیمارستان بیرون برویم به همین خاطر من با لباس بیمارستان راهی شدم و چون هوا سرد بود یک پتو هم روی دوشم انداختم. هنوز سوار تاکسی نشده بودم که یکی از پرسنل بیمارستان من را صدا زد و گفت: کجا؟ و مانع رفتنم شد. من خیلی ناراحت شدم ولی ایشان به من قول داد که اول صبح من را به حرم ببرد و او هم به قولش وفا کرد. با یک دست کت شلوار و کفش به سراغم آمد و پس از پوشیدن لباس و با ایشان به حرم رفتیم.
نمی دانم حرم تازه باز شده بود یا ایشان گفته بود که ما را راه بدهند چون هیج کس در حرم نبود؛ من بودم و ضریح امام هشتم(ع). بجای شهدا می چرخیدم و حرم را بوس می کردم...
منبع: مشرق


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















