شناسه خبر : 53992
شنبه 10 تير 1396 , 10:53
اشتراک گذاری در :

یادداشتی تامل برانگیز از یک پزشک جانباز

منطقشون اینه، کسی که حاَضره بخاطر کشورش از عزیزترین چیز زندگیش که همون سلامتیشه بگذره؛ هیچوقت به کشورش خیانت نخواهد کرد!

دکتر سجاد قنبری (جانباز نخاعی 70 درصد) - چند وقت پیش با یکی از دوستان که از آمریکا آمده بود، گپ می زدیم.

از دوستان قدیمی بود و با توجه به وضعیت من و اینکه وقتی هنوز آن طرف بود، گاهی برای برخی امور درمانی از او مشورت می خواستم. (در مورد افراد مشابه ما در آمریکا و مسائل و قوانینشان آشنایی کامل داشت.)
وقتی از امکانات و خدمات مجروحان جنگی در آمریکا برایم صحبت می کرد که اصلاً قابل قیاس با اینجا نیست، نه از جهت میزان خدمات بلکه از جهت اهتمام ویژه حکومت به خدمت رسانی!
با تعجب از او پرسیدم: آن طرفی ها که به قول معروف خیلی معتقد به ارزش های دینی و ثواب و عقاب نیستند؛ پس چرا این همه به کسی که در این راه صدمه دیده، خدمات می دهند و بالاتر از خدمات، طوری حمایتش می کنند که به مدارج بالا برسانندش!؟ یعنی این سهمیه ها و بورس های تحصیلی، مالی و سیاسیشان برای چیست؟
جوابی داد که مدت ها ذهن من را مشغول کرد، گفت: «آن ها بحثشان شاید اجر و ثواب و عقاب نباشد ولی آن ها این کارها را دقیقاً منطبق و در راستای سیاست های سرمایه داری و لیبرالی خودشان انجام می دهند؛ یعنی منطقشان این است: کسی که حاَضر است به خاطر کشورش از عزیزترین چیز زندگیش که همان سلامتیش است، بگذره؛ هیچوقت به کشورش خیانت نخواهد کرد!
به عبارت دیگر اگر قرار است کشوری بخواهد روی افرادی سرمایه گذاری کند و آن ها را به مدارج بالا برساند که بعدها از خدماتشان استفاده کند؛ بهترین گزینه همین افراد هستند. چون آدم های دیگر مثل هندوانه دربسته می مانند. کشور برایشان هزینه می کند؛ حمایتشان می کند؛ ولی آخرسر می بینی سر بِزنگاه می شوند خائن به کشور! مثل همین مدیران رده بالایی کشور که توشون اختلاس گر و جاسوس و فراری و ... پیدا میشه! مثل همین اقای ... که در رفت.»
دیده ام، راست می گوید. از اول انقلاب آدم های زیادی سراغ دارم و داریم که با هزینه نظام تحصیل کردند، بورس شدند ولی ...


چند روز پیش رفته بودم نماز عید فطر. بعد از کلی بدبختی، جای پارک پیدا کردم؛ مسیر طولانیِ سر بالایی را مجبور بودم تا محل نماز (مصلی) با ویلچر طی کنم. در راه برخوردم به دوست جانباز دیگر (ویلچری) که موفق نشده بود، جای پارک پیدا کند! همین طور داخل ماشین هاج و واج مانده بود که چه کند؟ حسرتِ نگاه و التماس دعایش موقع خداحافظی هنوز یادم است. احتمالاً با وصعیتی که دیدم، جای پارک گیرش نمی آمد و به نماز هم نمی رسید.
بالاخره به هر زحمتی بود به درب ورودی مصلی رسیدیم؛ خوشبختانه آمبولانس مناسب برای تردد تدارک دیده شده بود. با خوشحالی سوار شدیم و آمبولانس ما را برد تا محلی که از آنجا داخل بنشینیم؛ خواستیم پیاده شویم که آقای کت شلواری که بیسیم در گوشش بود، جلو آمد و گفت: «اینجا نباید پیاده شوید؛ اینجا مخصوص کسانی است که کارت ویژه آرم دار دارند!» راننده گفت: این ها جانبازند و کارت برای جایگاه دارند که جواب شنید: بله کارت دارند ولی کارتشان معمولی است! اینجا کارت ویژه می خواهد. یکی از کارت ها را نشان داد که یک کارت بزرگ بود با یک آرم و هولوگرام خاص. راست می گفت، کارتی که به ما داده بودند، با این کارت فرق داشت، فقط رویش نوشته بود: "کارت ملاقات" بدون هیچ آرم خاص یا کلمه ویژه ای!
بالاخره آمبولانس ما را برگرداند. در حال خروج، ماشین های شخصی را دیدیم که وارد می شدند و شخصیت مورد نظر را نزدیک پله پیاده می کردند!
آمبولانس هم ما را برد جایی دیگر از مصلی پیاده کرد که از آنجا تا محل نماز، باز هم مجبور بودیم مسیر زیادی را با ویلچر طی کنیم. سربالایی بود و عشق نماز آقا ...
با هر بدبختی رسیدیم به جمعیت و یک جایی پیدا کردیم برای نماز؛ آفتاب اول صبح بود که می تابید ولی باز گرم بود وداغ؛ البته هرچه می گذشت داغ تر می شد. مداح قبل از نماز داشت می خواند: " ای نشسته صف اول نکنی خود را گم ..."
ذهنم نمی دانم چرا ناگهان به حرف های چند روز پیش دوستم رفت. "مسئولین؛ هندوانه های دربسته؛ کارت ویژه؛ صف اول؛ زیرسایه؛ سرمایه گذاری نظام"

جانبازان؛ کارتِ عادی؛ آفتاب داغ؛ هندوانه های ...
مداح داشت همچنان می خواند "چند روزی تومقامی به امانت داری ..."
نماز برپا شد و ذکر قنوت های پشت سر آقا و خطبه هایی که سریع تمام شد.
باز مسیرِ رفته را باید برمی گشتیم. فرقش این بود که این دفعه مسیر سرپایینی بود ولی آفتاب سوزان تر شده بود.
از درب اصلی که می خواستیم خارج شویم، ماشین هایی از کنارمان رد می شدند؛ شخصیت هایی که از نزدیک پله پیاده و سوار شده بودند و الان هم ...
باز کلمات در ذهنم ردیف شدند: "شخصیت ها؛ مدیران؛ هندوانه های سربسته؛ ویژه؛ خدمت؛ خیانت؛ اختلاس؛
شعر سهراب البته با کمی تغییر: کاش مسئولان دانه های دلشان پیدا بود، کاش....

کد خبرنگار: 23
اینستاگرام
قولـها.. "بی اعـتبار"
حرفـها.."ناخـالص"
عشقـها.."پوشالـی"
محبتـها.."قلابـی"
خوبیـها.."تظاهـر"
دیدارها.."تفاخـر"
صورتـها.."پر رنــگ"
سیرتـها.." بی رنـگ"
شعـارها.."بدون عـمل"
قضاوتـها.."بدون عـدل"
و. . . . .
در کدامیـن نقطه از انسانیـت ایستاده ایم ؟؟؟
یادش بخـیر ، روزی جانباز بودن نشانه اعتبار جمعیتی بود .....

آن کوزه پر از می که شبی ساغر ما بود
نوشیدن ان با تو شبی باور ما بود

افسوس که بعد از تو دگر مست نگشتیم
هر چند که صد ساقی می یاور ما بود . ....

دکتر جان عالی بود . عزتت زیاد .
عمو جان اون روزگاری که در غبار ها به فراموشی سپرده شد رو تو هم فراموش کن . الان رزمی دیگه برپاست که منم همرزمتم . هی به یاد گذشته افسوس نخور گلم ... همینه دیگه ! راهی است ره عشق که آن را ساحل نباشد ... چی فکر کردی ؟ هی دارن بهت می گم چه روزگاری شده ولی شما هی منو با اشعارت بالا پایین میکنی . اون جانبازه آخر خطو قشنگ به من نشان داد و منم چوب دارمو رو دوشم حمل می کنم . آخرش همه ما رو اعدام می کنن . عمو جان یه چیز بگم ؟ هر چی برای شما روم نشد بگم برای علی گفتم . مبهوت شد . می خواستم قبل از دیدن اون یه چیزایی به شما بگم خو نشد .پیدات نکردم . می خواستم ملا مکتبی ها رو بهت معرفی کنم . خب مهم نیست . مهم عشق من و شما به آرمانهای شهداست که واقعی بود و تا آخر خط می ریم . مواظب باش من بعد نگی من نیستم دیگه ؟ ببین سی سال پیش و حالا تداره . برلی ما که نداشت از اولش دیدیم ادعادار عین هندونه دربسته بودند ولی از اون هندونه هایی که قاچ نکرده از روی تلپ تلپ تلنگری که بهشون زدیم فهمیدیم تو خالی و کال و بی مزه هستن ولی تو حرفامو باور نکردی .

خوشحالم که بازم می نویسی . بنویس بنویس . که همین نوشتنا بالاخره کولاک میکنه . ببین کجا می گم . این خط این نشون .
سلام دکتر قنبری عزیز و واقعا خوشحال شدم و در این مورد برخوردها بسیار زیاد دیده ام و می شنوم و شما را بخاطر اخلاق در ورزش هم بسیار ارادت دارم . امید به این دارم که وضعیت بهتر شود.
قولـها.. "بی اعـتبار"
حرفـها.."ناخـالص"
عشقـها.."پوشالـی"
محبتـها.."قلابـی"
خوبیـها.."تظاهـر"
دیدارها.."تفاخـر"
صورتـها.."پر رنــگ"
سیرتـها.." بی رنـگ"
شعـارها.."بدون عـمل"
قضاوتـها.."بدون عـدل"
و. . . . .
در کدامیـن نقطه از انسانیـت ایستاده ایم ؟؟؟
یادش بخـیر ، روزی جانباز بودن نشانه اعتبار جمعیتی بود .....

آن کوزه پر از می که شبی ساغر ما بود
نوشیدن ان با تو شبی باور ما بود

افسوس که بعد از تو دگر مست نگشتیم
هر چند که صد ساقی می یاور ما بود . ....

دکتر جان عالی بود . عزتت زیاد .
واقعا کاش دانه های دل ادعا دارها پیدا بود ...

الهی بمیرم به داغ درد دل تون ... منم که دارم حرف شما رو می زنم . من میگم وقتی یه عنوان خاص پشت سر اسم یه نفره دیگه نمیشه هر طوری که دلت خواست رفتار کنی . میگه نه بذار هر جور دلشون می خواد بگردن و هر کاری می خوان بکن تو آیین مسلمانی رو درست انجام بده و یقین داشته باش بری اون دنیا به اجرت می رسی . فکر کنم اینی که از این حرفا داره به من القا می کنه همین لباس شخصی هاییه که جلوی شما رو گرفت . فقط فرقش اینه که من یه کم ترمز بریدم و دیگه حرف کسی رو گوش نمی کنم . مهم نیست که حالا کسی بفهمه چه خبره دور و بر ما . بذار بفهمن یکی مثل اینا نیست و مثل اینا پشت پا به همه چیز نزده . تازه میگم خو باشه اونا هر جور می خوان باشن منم باید راه خودمو برم . تو به خیر ما به سلامت . فلان جا بیایید هر چه درو کردیم نشون بدیم که کی هندونه بهتری دشت کرده میگم ما الان تو باغ حاجی هستیم . باغش آباد . روح و روان صفا کرده که تا اینجا دوام آوردم . شاهد آشنا داریم .... میگه ننننننننه باززززززم نمیشششششه . میگم چرا ؟ میگه آخه پس غیرت ما مگه اجازه می ده ؟
به اسم غیرت و ادعای مسلمانی و شهید دوستی ... ما که زیر آبی اومدیم به شما رسیدیم و پشت سر قامت سرافراز شما قامت بستیم . بقیه اش هم همینجوری میاییم . ببینیم نماز کی ، عامل نجات دهنده اس برای صاحبش ... ای نشسته صف اول خود رو گم نکنید ....
باسلام مطلب زیبا و واقعیتی بود که سالهاست از حنجره های دردناک جانبازان و معلولین فریاد میشود ولی گوش شنوایی یافت نمی شود!
ان شاالله شخص حضرت آقا توجه ویژه ای به این موضوع بفرمایند و دستور به رفع این معضل لااقل در مواردی که معظم له حضور دارند برمایند.
خواهشا این مطلب را به سایت رهبری معظم هم بفرستید تا احیانا به گوش مسئولین دفتر و شایدهم خدا خواست و خود آقا برسد.
از دکترقنبری هم ممنونیم که به این موضوع پرداخته.
جناب آقای دکتر سجاد قنبری عزیز ، یادداشت شما بسیار عالی و بجا
اما کو گوش شنوا
کو چشم بینا
کو بصیرت
کو غیرت
کو ایثار
کو مروت
کو ایمان
کو تقوا
کو یکرنگی
کو کو کو
علیرغم اینکه بسیار راغب هستم پشت سر حضرت آقا نماز بخوانم اما دو سال است که بدلیل این بی حرمتی ها نمیروم نماز
میدانم که عده ای میگویند به جهنم اما بگذار که بگویند
قضاوت با قاضی عادل است...
مقام معظم رهبری در جریان این موارد نیستند. وگرنه کسی جرات نمیکند به سربازان جانبازش چنین جسارت و برخوردی بکند.
ان شاالله به صورت خاصی این رفتار مسئولین به ایشان برسد تا دیگرشاهد چنین رفتار تحقیرآمیزی نباشیم
سلام به همه عزيزانم

ممنون اقاي دکتر واقعا با تمام وجود درک ميکنم ... ممنون جانباز م.ر.ک از اشعار زيبايت

تنها عبارت مورد نظرم علامت ؟ است...
بسیار زیبا گفتید.متنتون بسیار به دلم نشست.
اجرتون با خدا باشه که توی این مملکت اجری نصیب جانبازان نمیشه .
امید ما به خداست و دنیایی دیگر....
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi