08 شهريور 1405 / ۱۶ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 56443
چهارشنبه 10 آبان 1396 , 15:24
چهارشنبه 10 آبان 1396 , 15:24


مفهوم جدیدی بهنام عقلانیت انقلابی
سید محمدرضا میرشمسی
پاراچنار؛ مناقشه قبیلهای یا بحران ژئوپلیتیک
علیرضا رجائی
سخنی صریح و محترمانه با آقای قائمپناه
علیرضا ضابطی سیستان
تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
نویسنده «روزی که شهید شدم» شهید شد

به گزارش فاش نیوز؛ حسین حسنزاده نمین از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و راوی کتاب «روزی که شهید شدم» روز گذشته به فیض شهادت نائل آمد.
مرحوم حسینزاده پس از سالها تحمل دردهای جانکاه حاصل از جراحات شیمیایی و غم فراق یاران شهیدش، روز گذشته به شهادت رسید.
کتاب «روزی که شهید شدم» تاریخ شفاهی زندگی با برکت و در عین حال پررنج این شهید و روایت شهادت اولشان از زبان خود ایشان و به قلم ابوالقاسم وردیانی است که مراحل پایانی را برای انتشار سپری میکند.
انتشارات روایت فتح بنا دارد تا در چهلمین روز درگذشت این شهید والامقام از این کتاب در حضور خانواده و همرزمان وی رونمایی کند.
در بخشی از کتاب «روزی که شهید شدم» میخوانیم:
اگر حالم بد باشد، بهشت زهرا هم نمیروم و اگر حالم خیلی بد باشد، دعای ندبه را هم توی خانه میخوانم. وقتی میروم بهشت زهرا، نمیتوانم وارد قطعهی شهدا بشوم. یاد یارانی که رفتند و فکر این که چرا من ماندم، حالم را خراب میکند. همان نزدیکی میایستم و فاتحه میخوانم. گاهی هم میروم قبرستان «چیذر» و امامزاده علیاکبر. هممحلیها و همبازیهای دوران کودکیام شهیدان خاتمی، خرّمی، عطاریمقدم، بختیاری، منتظری و چند نفر دیگر همه توی امامزاده علیاکبر هستند. دیدارشان حالم را بهتر میکند
گاهی از من میپرسند:
چرا برای تجدید قوا به آمریکا نمیری و مدتی پیش پدر و مادرت نمیمونی؟
میگویم:
من همینجا و در کنار مردمِ خودم، توی خیابان هاشمی و خوش و توی درمانگاه تجدید قوا میکنم. دوست دارم همینجا بمیرم و همینجا، کنار دوستان و همرزمای شهیدم و تو خاک کشور خودم دفن بشم ...
مرحوم حسینزاده پس از سالها تحمل دردهای جانکاه حاصل از جراحات شیمیایی و غم فراق یاران شهیدش، روز گذشته به شهادت رسید.
کتاب «روزی که شهید شدم» تاریخ شفاهی زندگی با برکت و در عین حال پررنج این شهید و روایت شهادت اولشان از زبان خود ایشان و به قلم ابوالقاسم وردیانی است که مراحل پایانی را برای انتشار سپری میکند.
انتشارات روایت فتح بنا دارد تا در چهلمین روز درگذشت این شهید والامقام از این کتاب در حضور خانواده و همرزمان وی رونمایی کند.
در بخشی از کتاب «روزی که شهید شدم» میخوانیم:
اگر حالم بد باشد، بهشت زهرا هم نمیروم و اگر حالم خیلی بد باشد، دعای ندبه را هم توی خانه میخوانم. وقتی میروم بهشت زهرا، نمیتوانم وارد قطعهی شهدا بشوم. یاد یارانی که رفتند و فکر این که چرا من ماندم، حالم را خراب میکند. همان نزدیکی میایستم و فاتحه میخوانم. گاهی هم میروم قبرستان «چیذر» و امامزاده علیاکبر. هممحلیها و همبازیهای دوران کودکیام شهیدان خاتمی، خرّمی، عطاریمقدم، بختیاری، منتظری و چند نفر دیگر همه توی امامزاده علیاکبر هستند. دیدارشان حالم را بهتر میکند
گاهی از من میپرسند:
چرا برای تجدید قوا به آمریکا نمیری و مدتی پیش پدر و مادرت نمیمونی؟
میگویم:
من همینجا و در کنار مردمِ خودم، توی خیابان هاشمی و خوش و توی درمانگاه تجدید قوا میکنم. دوست دارم همینجا بمیرم و همینجا، کنار دوستان و همرزمای شهیدم و تو خاک کشور خودم دفن بشم ...


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی















