20 مهر 1405 / ۲۹ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 88670
دوشنبه 25 بهمن 1400 , 11:49
دوشنبه 25 بهمن 1400 , 11:49


حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری
نوبت مجازات متجاوز نه تردید و مذاکره
محمد ایمانی
برادر محسن دستمریزاد!
حسین شریعتمداری
دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی


تحیر و اشک حاج قاسم از التماسهای یک رزمنده
سایت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس به مناسبت سالگرد عملیات والفجر یک نوشت:
در غروب روز ۲۰/۱۱/۱۳۶۴ در حالی که چندساعتی بیشتر به شروع عملیات و حرکت غواصها نمانده است و همه یگانها، پس از هفتههای متمادی، مراحل مقدماتی را برای چنین لحظهای، مجدانه پشت سر گذاشتهاند، آخرین فعالیتها و تلاشها صورت میگیرد.
در حاشیه ساحل، نیروی گردانها در سنگرهای حداکثر ۱۰ نفره و یا در خانههای متروک منطقه، اسکانیافتهاند. قبل از اذان مغرب، نفرات شام خود را صرف کرده و برای اقامه نماز اول وقت، وضو گرفتهاند.
در ساعت ۱۹ هوا بهکلی تاریک میشود و نمنم باران که ساعتی قبل شروع شده است، کمی شدیدتر میشود. در داخل نهرها، بسیاری از واحدها به کار خود سرعت میدهند. لبخند ذوق و اشتیاق فرارسیدن عملیات، در چهره نیروهای پیاده بهروشنی مشهود است.
از بین رزمندگان، غواصها حال دیگری دارند و صدای عبادت و نماز و استغاثهشان، در خانهای متروک و بزرگ تا شعاع زیادی را پوشانده است.
استغاثه رزمندگان برای شرکت در عملیات
در یکی دیگر از یگانها به دلیل کمبود لباس غواصی قرار میشود از دو گروهان موجود غواص، دو دسته از عملیات حذف شوند. این امر موجب نگرانی شدید رزمندگان غواص شده است و فرماندهی لشکر، قاسم سلیمانی، را با اعتراض و درخواست و التماس شدید آنها روبهرو میسازد.
بسیاری از این برادران؛ به دست و پای فرمانده میافتند و با اظهاراندوه و نارضایتی، سماجت زیادی به خرج میدهند تا هرطور شده در عملیات شرکت کنند. فرمانده که هیچ راهی جز این در پیش ندارد، یکایک آنها را در آغوش گرفته و در پاسخ به اینهمه شوق و اشتیاق، آنها را مورد ملاطفت قرار میدهد.
در گوشهای دیگر از منطقه عملیاتی، فرمانده لشکر ثارالله برای سرکشی و سامان دادن نیروها به میان گردانها رفته است. نیروها هر یک به کاری مشغولند و به صورتی پراکنده، سرگرم آمادهسازی خود، دسته، گروهان و گردان خویش هستند تا برای سه، چهار ساعت بعد، پس از آغاز حمله، به ساحل دشمن یورش برند.
فرمانده لشکر در میان افراد گردان، ناگهان نگاهش به نوجوانی کم سن و سال میافتد، جلو میرود و او را به حضور میخواند. بسیجی نوجوان که یک روستایی است، کلاه کاسکت او تا زیر ابروانش را فراگرفته و پیشانیبندش را هم روی آن نصبکرده، تجهیزات رزم را نیز خود بسته است، کولهپشتی، حمایل، فانسقه، جیب خشاب و همه وسایل هم برایاندام او بزرگ جلوه میکند.
فرمانده لشکر، نام، اسم گروه و مسئولیت وی را در عملیات میپرسد و پس از کمی صحبت میگوید: «تو بمان، بعداً (به آنطرف اروند) برو.»
بههیچوجه نمیشود
او متعجب میشود و ابتدا خونسرد نگاه میکند و پساز اینکه متوجه میشود؛ طرف مقابلش فرمانده لشکر است و دستور، دستور جدی است، در اندوه فرو میرود و میگوید «آخر برادر قاسم...» برادر قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر، میگوید: «بههیچوجه نمیشود، میمانی و بعداً میروی.»
او که بهشدت بهگریه افتاده است، سر را به زیر میافکند. فرمانده که از ابتدا تحت تأثیر وی قرارگرفته و به همین دلیل او را نزد خود فراخوانده بود، این بار نیز سخت متأثر گشته است. برادر بسیجی درحالیکه همچنان اشک میریزد، با لحنی قاطع و برنده دستان خود را به فرمانده نشان میدهد و میگوید:
«دستمو ببین برادر قاسم، من محصل نیستم. من بچه شهری نیستم، من با این دستهایم، همیشه کارکردهام، بیل زدهام، من میتوانم بجنگم، بچه که نیستم؛ نمیگذاری توی عملیات بروم.»
فرمانده لشکر ثارالله در یکلحظه او را در بغل میفشارد و خود نیز با او گریه میکند. در واقع او حیران مانده است که چه بگوید، لذا با او خداحافظی کرده و سفارشش را به فرمانده گردان مربوطه مینماید.
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















