شناسه خبر : 89710
چهارشنبه 31 فروردين 1401 , 12:19
اشتراک گذاری در :

ورود ممنوع

مدتی در بیمارستان بستری بود. یک روز، به‌پرستارهایی که آرایشی غلیظ داشتند و حجابشان را هم رعایت نمی‌کردند، گفت: «نباید با چنین وضعیتی اینجا رفت‌ و آمد کنید؟ اینجا متعلق به مجروحین و خانواده شهداست.»

‌پرستارها یک‌صدا و به‌تندی جواب داده بودند: «این مسئله به شما مربوط نیست، اصلاً شما چه‌کاره‌ای؟»

***

فردایش، وقتی ‌پرستارها می‌خواستند به اتاق وارد شوند، در باز نمی‌شد! یکی‌شان درحالی‌ که دستگیره در را به ‌شدت پایین و بالا می‌داد، بلند گفت: «آقااا... این جاااا بیمارستانه؛ چرا این کارها رو می‌کنی؟»

مهدی که خیالش راحت بود و می‌دانست تلاششان بی‌فایده است؛ خندید. از چند ساعت قبل، با کمک دو، سه نفر دیگر تختش را پشت در گذاشته بود و به‌پرستارها اجازه ورود نمی‌داد. سروصداها بالا گرفت؛ اما مهدی همچنان جوابش همان بود که می‌گفت.

- ورود ممنوع! مگه این‌که حجابتون رو رعایت کنین.

خاطره‌ای از شهید مهدی هنرور باوجدان

راوی: طیبه فاضل‌الحسینی، مادر شهید

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi