پنجشنبه 28 مهر 1401 , 13:00




روزگار جانبازان اعصاب و روان
هر کسی که جنگ دیده و در دفاع مقدس حضور داشته، می داند و تجربه نموده که شدت انفجارهای مختلف و متعدد چه اثر مخربی بر روح و جسم آدم دارد...
جانباز - در باب جبهه و جنگ و مقوله ی اعصاب و روان، مطالب زیادی نوشته شده و این موضوع به علت تخصصی بودن آن ابعاد مختلفی دارد که باید متخصصان امر به زوایای مشکلات اعصاب و روان حادثه دیدگان بپردازند. اما آنهایی که خود دچار حادثه شده و مشکلات روانی را با گوشت و پوست خود لمس و تجربه کرده اند، از متخصص اعصاب هم بهتر موضوع را بیان می کنند.
اگر مطالب همین پایگاه فاش نیوز را بررسی کنید، خیلی از مطالب و درددل ها مربوط به جانبازان اعصاب و روان است که از مشکلات نهفته ی روحی و جسمی خود می گویند ولی کسی به آنها توجه ندارد.
هر کسی که جنگ دیده و در دفاع مقدس حضور داشته، می داند و تجربه نموده که شدت انفجارهای مختلف و متعدد چه اثر مخربی بر روح و جسم آدم دارد.
یادمان نمی رود وقتی برای اولین بار به جبهه رفتیم و اولین انفجارهای مهیب را از نزدیک لمس کردیم، چقدر ترسیدیم. چقدر هیجان توام با ترس و لرز تجربه کردیم. چقدر با هر انفجار از جا پریدیم. چقدر بی خوابی کشیدیم و چقدرهای دیگر... تا جایی که کم کم این تاثیر و تاثرات در درونمان نهادینه شد و دیگر بی خیال همه چیز شدیم... یعنی بدن دیگر معتاد شد عین افیونی که اولش چالش برانگیز برای بدن است و آخرش وابستگی و درد و رنج نهان و آشکار جسم...
در این میان پزشکان اعصاب و روان که فقط به صورت آکادمیک موضوع را خوانده اند، چگونه به ژرفای درون یک آدم موجی ورود کنند! چیزی که نه تجربه پذیر میدانی است و نه به وسیله ی آزمایش و امثال آن کامل قابل لمس و بررسی است؟!
یک واقعیتی که مورد غفلت قرار گرفته است اینکه: همه ی آنهایی که در خط مقدم و در معرض انواع انفجارها قرار گرفته اند، بدون شک کم و بیش در معرض ناراحتی ها و عوارض عصبی ناشی از آن قرار داشته و متاثر شده اند.
یک بررسی دقیق از رزمندگان دفاع مقدس می تواند روشن نماید که: هر رزمنده ای بدون استثناء حداقل ماهی چند بار کابوس دوران جنگ را با خود دارد.
عوارضی نظیر: بی خوابی. کابوس. تعریق شبانه. تپش قلب. تندخویی. کم طاقتی و... تقریبا کم و بیش در همه ی رزمنده ها دیده می شود.
اما با کمال تاسف هنگامی که در کمیسیون های پزشکی به مقوله ی اعصاب و روان پرداخته می شود، چیزی که مورد توجه پزشکان محترم قرار می گیرد، بستری شدن جانباز در بیمارستان است و موارد دیگر که جزء دردهای مشترک جانبازان اعصاب و روان و حتی سایر رزمندگان است، دیده نمی شود و حتی به آن توجه نمی گردد.
جانبازی که سال هاست برای درمان که نه، بلکه برای سرکوب درد نهفته ی خود از جمله بی خوابی. صدای آزاردهنده ی درون گوش و سر. پرخاشگری. گوشه گیری و... مرتب انواعی از قرص های مختلف مصرف می کند و با انواع عوارض آن دست و پنجه نرم می کند و سن بالا هم مزید بر علت گردیده، چرا از دید پزشکان و کمیسیون پزشکی پنهان می ماند؟!!
چرا در کمیسیون های پزشکی (درصد، حق پرستاری) به این موضوع مهم ورود نمی کنند و صرف؛ بیمار بستری شده را می پذیرند؟!
آیا جانباز اعصاب و روان باید سر به بیابان بگذارد یا اینکه خدای نخواسته کسی را بکشد که متصدیان امر متوجه مشکل روحی و روانی وی بشوند؟
واقعیت این است که کل رزمندگان و بخصوص جانبازان اعصاب و روان مظلوم واقع شده اند. دردهای نهفته دارند که فقط و فقط برای خودشان قابل درک است و نه سایرین حتی پزشکان محترم...!!
ما که از این زندگی خوشی ندیدیم .از وجود نعمت زن وبچه .
روز وشب .خدا ,بیخوابی .استرس وترس .دارو های عجیب وپر عاضه ..الان هم پیر و بیمار حتی بستگان هماز بریدن وخسته شدن .
مردم هم اصلا هیچ شناختی از مجروحیت ما ندارن .
پس از آن در دهه ۷۰ در زمان بنیاد مستضعفان و جانبازان در تهران ، دوباره رفتم کمیسیون و متاسفانه در آن زمان میگفتند اگر کمیسیون پزشکی میروی ، لباس کارگری بپوش درصد بیشتری بگیری ، ولی خودم بدون توجه به این حرفها با لباس معمول خودم رفتم. در آن زمان در هتل استقلال به جانبازان اسکان می دادند ، ضمن اینکه در همان هتل استقلال یک مرد عکاس داد می زد : پله دلار! و بر روی پلکان هتل که به فیلم دلار شهرت داشت ، عکس می گرفت! حتما" دوستانی که در آنزمان هتل استقلال می رفتند ، به یاد دارند ، با همان شرایط لباس معمول خودم عکس یادگاری هم دارم! در آن کمیسیون دوباره برایم زدند ۷۰ درصد! بدون یک درصد اعصاب و روان !
تا ده سال پس از جانبازی هیچ مشکلی از بابت اعصاب و روان نداشتم مانند همان آزادگانی که پس از اینکه از اسارت آمده اند ، مشکلات شیمیایی و اعصاب و روان آنها بروز کرد و تا زمانیکه در اسارت بودند به خاطر شرایط سخت اسارت تحت درمان نبودند و پس از بازگشت جانباز هم شدند ، خودم هم بعد از ده سال از مجروحیتم ، یعنی حدود سال۷۳ بی خوابی های عصبی شدت گرفت و چون در سرم ترکش بود مشکلم حادتر شد و از آن زمان رفتم تحت نظر روانپزشک و تحت درمان قرار گرفتم و داروهای آن زمان که نسل قدیم بود به آنها ضد افسردگی سه حلقه ای می گفتند مانند : ایمی پرامین ، تری میپرامین و آمی تریپتیلین برایم تجویز شد ، که بابت همان دارو ها در عرض مدت کوتاهی دچار عوارض جانبی داروها شدم و زیر چهل سالگی دندان هایم را از دست دادم و مشکلات دیگری هم گرفتم و مدتی خود درمانی میکردم که فقط بخوابم ، ولی خداروشکر پس از اینکه تحت نظر یک روانپزشک مجرب در تهران قرار گرفتم ، خود درمانی را کنار گذاشتم و با مصرف داروهای نسل جدید کیفیت زندگیام به کلی عوض شد ، عوارض جانبی داروها نیز خیلی کمتر شده و هم اکنون نیز در روز و شب باید کلی داروی اعصاب و روان مصرف کنم روزانه حالم خوب باشه و در شب ها یک خواب با کیفیت داشته باشم و چون جانباز ۷۰ درصد بودم به دنبال گواهی درصد اعصاب و روان نرفتم ، چرا که دیگر ۷۱ درصد که نمی شدم ، اما سخن من در مورد جانبازانی در که مثلاً سی سال پیش ۳۰ یا ۴۰ درصد اعصاب و روان بودند ، اما اکنون حتماً شرایط آنها بدتر شده من که آن زمان هیچ مشکلی نداشتم ، اکنون شرایط من این است ، جانبازانی آن زمان چه درصد هایی داشتند الان صد در صد باید دوباره مورد ارزیابی قرار بگیرند ، ضمن اینکه یکی از جانبازان به خصوص اعصاب و روان گواهی ندارند ، آنها چه کنند؟
دوست خوبم فرید اسکندری بدون درصد و دنیائی از مشکلات روحی و روانی با نداری و بدون درآمد! این گروه از جانبازان حتی تهیه تامین داروهای خود ناتوان هستند با قیمت بسیار بالای دارو آنان که چه می کنند و چه کسی باید به فکر آنان باشد شما را به خدا کاری برای آنان بکنید تا درد کمتری بکشند و خانوادههای آنان که خانواده جانبازان اعصاب و روان دردشان خیلی زیاد است!
امیدواریم مسئولان یک راهکار اساسی بیابند تا این گروه از خانواده ها به آرامش برسند!
ما در حال خداحافظی از این متاع دنیوی هستیم .
۳۵ سال از مجروحیت می گذرد هر روز بدتر از دیروز .
امروز هیچ پزشکی در شهر ما خدمات درمانی نمی دهد .
همش داره آزاد میشه .
متاسفانه زمانی که یک بیانیه صادر می شود ، از سوی جمعیت ایثارگران نام تمام تشکل ها ایثارگری ، تا انجمن تشکل 9 گروه وجود دارد ، مانند : جانبازان نخاعی ، جانبازان شیمیائی ، جانبازان نابینا و... اما جانبازان اعصاب و روان دارای یک تشکل ایثارگری نمی باشند ، یعنی خود جمعیت ایثارگران آن را به رسمیت نمی شناسند ، چگونه میخواهند جانبازان اعصاب و روان در جامعه حرف خود را بزنند!
حال اگر خود جانباز قادر به صدور بیانیه سیاسی ، اجتماعی و صنفی نمی باشد خانواده های این جانبازان که می توانند از سوی خود به عنوان ، تشکل خانواده ایثارگر جانبازان اعصاب و روان ، تریبونی برای سخن گفتن داشته باشند ، موضوع مهم این است در ابتدا باید خود نهاد ایثارگران ، تشکل انجمن جانبازان اعصاب و روان را به رسمیت بشناسد ، سپس جامعه و حاکمیت به نیازشان تن بدهند!
متاسفانه تا خود جامعه ایثارگری چنین باوری را قبول نکند ، تشکل خانواده جانبازان اعصاب و روان ، هیچگاه فرصت سخن گفتن نداشته و تا این انجمن بصورت رسمی نتواند مشکلات و معضلات خود را به صورت مستقل و نهادینه بیان بدارند ، چه کسی یا چه نهادی می خواهد به این گروه پاسخگو باشد!
لذا از مرکز دانش پژوهان ، تشکلهای شاهد ، ایثارگر کشور و شبکه ملی ایثارگران
درخواست داریم ، تشکل جمعیت جانبازان اعصاب و روان را به رسمیت بشناسد
من که یه دهه هشتادی هستم و جنگ رو ندیدم اماوقتی این جانباز رو میبینم که مسئولین اصلا بهشون بررسی نمیکنن واقعا ناراحت میشم
وقتی تمایلی برای برطرف کردن مشکلات جانبازان خصوصا( اعصاب وروان) وجود ندارد صرفا گفتن ونوشتن مشکلی را حل که نمی کند هیچ بلکه بر مشکلات نیز می افزاید


















اجر شما با امام حسین و مسئولان هم باید خودشان در حد مقدورات کارشان را درستانجام دهند و در این حرفی نیس. اما برادر عزیز زمانی که ما به جبهه رفتیم الا قلیلی چنان خالصانه بود که حتی اگر تصوری هم از عوارض پس از جنگ داشتیم فرقی در اصل ماجرا که همان جهاد در راه خدا و در طول آن در راه کشور و مردم فرقی نمی کرد.
در باره فرماندهان هم نباید بی انصافی کرد که پیشتاز فرماندهان ما در دفاع مقدس زبانزد است و به قول حاج قاسم عزیز، فرماندهان ما کسانی نبودند که بگویند بروید؛ می گفتند بیایید! یعنی خودشان اول و جلوتر از همه می رفتند.