شناسه خبر : 94108
پنجشنبه 28 مهر 1401 , 13:00
اشتراک گذاری در :

روزگار جانبازان اعصاب و روان‌

هر کسی که جنگ دیده و در دفاع مقدس حضور داشته، می داند و تجربه نموده که شدت انفجارهای مختلف و متعدد چه اثر مخربی بر روح و جسم آدم دارد...

جانباز - در باب جبهه و جنگ و مقوله ی اعصاب و روان، مطالب زیادی نوشته شده و این موضوع به علت تخصصی بودن آن ابعاد مختلفی دارد که باید متخصصان امر به زوایای مشکلات اعصاب و روان حادثه دیدگان بپردازند. اما آنهایی که خود دچار حادثه شده و مشکلات روانی را با گوشت و پوست خود لمس و تجربه کرده اند، از متخصص اعصاب هم بهتر موضوع را بیان می کنند.

اگر مطالب همین پایگاه فاش نیوز را بررسی کنید، خیلی از مطالب و درددل ها مربوط به جانبازان اعصاب و روان است که از مشکلات نهفته ی روحی و جسمی خود می گویند ولی کسی به آنها توجه ندارد.

هر کسی که جنگ دیده و در دفاع مقدس حضور داشته، می داند و تجربه نموده که شدت انفجارهای مختلف و متعدد چه اثر مخربی بر روح و جسم آدم دارد.

یادمان نمی رود وقتی برای اولین بار به جبهه رفتیم و اولین انفجارهای مهیب را از نزدیک لمس کردیم، چقدر ترسیدیم. چقدر هیجان توام با ترس و لرز تجربه کردیم. چقدر با هر انفجار از جا پریدیم. چقدر بی خوابی کشیدیم و چقدرهای دیگر... تا جایی که کم کم این تاثیر و تاثرات در درونمان نهادینه شد و دیگر بی خیال همه چیز شدیم... یعنی بدن دیگر معتاد شد عین افیونی که اولش چالش برانگیز برای بدن است و آخرش وابستگی و درد و رنج نهان و آشکار جسم...

  در این میان پزشکان اعصاب و روان که فقط به صورت آکادمیک موضوع را خوانده اند، چگونه به ژرفای درون یک آدم موجی ورود کنند! چیزی که نه تجربه پذیر میدانی است و نه به وسیله ی آزمایش و امثال آن کامل قابل لمس و بررسی است؟!

  یک واقعیتی که مورد غفلت قرار گرفته است اینکه: همه ی آنهایی که در خط مقدم و در معرض انواع انفجارها قرار گرفته اند، بدون شک کم و بیش در معرض ناراحتی ها و عوارض عصبی ناشی از آن قرار داشته و متاثر شده اند.

 یک بررسی دقیق از رزمندگان دفاع مقدس می تواند روشن نماید که: هر رزمنده ای بدون استثناء حداقل ماهی چند بار کابوس دوران جنگ را با خود دارد.
عوارضی نظیر: بی خوابی. کابوس. تعریق شبانه. تپش قلب. تندخویی. کم طاقتی و... تقریبا کم و بیش در همه ی رزمنده ها دیده می شود.

 اما با کمال تاسف هنگامی که در کمیسیون های پزشکی به مقوله ی اعصاب و روان پرداخته می شود، چیزی که مورد توجه پزشکان محترم قرار می گیرد، بستری شدن جانباز در بیمارستان است و موارد دیگر که جزء دردهای مشترک جانبازان اعصاب و روان و حتی سایر رزمندگان است، دیده نمی شود و حتی به آن توجه نمی گردد.

 جانبازی که سال هاست برای درمان که نه، بلکه برای سرکوب درد نهفته ی خود از جمله بی خوابی. صدای آزاردهنده ی درون گوش و سر. پرخاشگری. گوشه گیری و... مرتب انواعی از قرص های مختلف مصرف می کند و با انواع عوارض آن دست و پنجه نرم می کند و سن بالا هم مزید بر علت گردیده، چرا از دید پزشکان و کمیسیون پزشکی پنهان می ماند؟!!

چرا در کمیسیون های پزشکی (درصد، حق پرستاری) به این موضوع مهم ورود نمی کنند و صرف؛ بیمار بستری شده را می پذیرند؟!
آیا جانباز اعصاب و روان باید سر به بیابان بگذارد یا اینکه خدای نخواسته کسی را بکشد که متصدیان امر متوجه مشکل روحی و روانی وی بشوند؟

واقعیت این است که کل رزمندگان و بخصوص جانبازان اعصاب و روان مظلوم واقع شده اند. دردهای نهفته دارند که فقط و فقط برای خودشان قابل درک است و نه سایرین حتی پزشکان محترم...!!

اینستاگرام
وقتی عکس بچه های جانباز را دیدم و متن را خواندم دردم فضونی یافت یاد شبی افتادم که همین آقایانی که در مسند قدرت تشریف دارند دستور عملیات را از مقر چند کیلومتر دورتر ازخط فرمان حمله را صادر می کردند آیا نمی دانستند که بچه ای که جانش را کف دست گذاشته تا از آب و خاک وطن دفاع کند عواقبش چه خواهد شد در جنگ حلوا پخش نمی کنند بلکه دشمن برای مقابله از انواع ترفندها برای ازبین بردن رقیب استفاده می کند نمونه اش زمان تکه پاره ودیوانه شدن خودم همان عملیات رمضان را بیاد دارید که در مرحله سوم عملیات دشمن تا بن دندان مسلح از اول غروب شروع به آتش باری کرد تا هنگام صبح مانده بودیم خدایا این همه مهمات که هدیه غرب بود برای آن دیوانه مجنون ازکجا می آید درآن حین کسی که داخل سنگر هم بوده باشد ترکش نخورد از نظر روح و روان به چه روزی می افتد وقتی صبح دمید بچه های که زنده مانده بودند گیج ومنگ با چهره سیاه وسیاه وروغنی ازدود آن آتش باری آن شب برای مقابله با تانک های اهدائ چیفتن ...برای دفع پاتک به بالای خاکریز رفتند که به جرآت می گویم که پشت هر تانک بیش از بیست نفر دشمن حظور نداشت تا در تیر رآس باشند نتیجه اش شد آنکه نباید میشد آیا حالا آقای که به نرخ روز نان می خورد آن زمان فرمان صادر میکرد حالا شده سیاست مدار جنمش را دارد که مسعولیت کارهایش را بپذیرد از افکار بلند پروازانه خود کوتاه آمده بیایدو ازاین بچه های مظلوم ایثار گر دفاع نماید تا این چنین بازیچه دست سیآسان قرار نگیرند حیف نمیشود خیلی چیزها را در عمومیت نگاشت تامردم بدانند سر بچه های جنگ چه آمده ایا چهل سال بس نیست کمی خجالت خوب است بچه ها اکثرآ یاپیر شده یا از میان رفتند خدامی داند همان رزمنده که مجروح نشده وترکش نخورده فعلآ با عوارض جنگ زندگی می کنند مسعول محترم آیا خودت دوست داشتی دراین شرایط زندگی کنی وگرنه فکری به حال ایثارگران کن چون اه مظلوم بد جوری دامنت را می گیرد قانون وتبصره برای این قشر به درد جرز دیوار می خورد هر روز یک قانون ویک تبصره برای اینها دارو غذا وزندگی نمی شود بترس از آه مظلوم که در خرج خرید نان شبش مانده ممنون از سایت بزرگ فاش بابت درد دل بچه
سلام برادر
اجر شما با امام حسین و مسئولان هم باید خودشان در حد مقدورات کارشان را درستانجام دهند و در این حرفی نیس. اما برادر عزیز زمانی که ما به جبهه رفتیم الا قلیلی چنان خالصانه بود که حتی اگر تصوری هم از عوارض پس از جنگ داشتیم فرقی در اصل ماجرا که همان جهاد در راه خدا و در طول آن در راه کشور و مردم فرقی نمی کرد.
در باره فرماندهان هم نباید بی انصافی کرد که پیشتاز فرماندهان ما در دفاع مقدس زبانزد است و به قول حاج قاسم عزیز، فرماندهان ما کسانی نبودند که بگویند بروید؛ می گفتند بیایید! یعنی خودشان اول و جلوتر از همه می رفتند.
برادر عزیز جانباز نخائ با عرض سلام و احترام آنهائی که جلودار بودند حمید .مهدی .متوسلیان.باکری.کاظمی وو همگی آسمانی شدند شاید شناخت شما کافی نیست که قضاوت می فرمائید واز درد و مشکلات جانبازان عزیز بی خبری در زمان جنگ که ۱۶ ساله بودیم اطلاعاتمان در حد فرمان امام بود نه جز این فقط می دانستیم یا باید بجنگیم یا شهید ولاغیر خواهشآ افکار امروزتان را به حساب زمان جنگ نگذارید چون درآن زمان اولویت اول و اخر یا دفاع بود یا شهادت عزیزانی که نام بردی الان کجا هستند پس خوهشآدرحد اطلاعاتتان اظهار فضل فرمائید... با احترام به همه بچه های عزیز فاش که هم رسانی می کنند
برادر عزیز نخائیم خدا داند خدا داند خدا داند
بسار ملموس ومنطقی نگارش کردید .
ما که از این زندگی خوشی ندیدیم .از وجود نعمت زن وبچه .
روز وشب .خدا ,بیخوابی .استرس وترس .دارو های عجیب وپر عاضه ..الان هم پیر و بیمار حتی بستگان هماز بریدن وخسته شدن .
مردم هم اصلا هیچ شناختی از مجروحیت ما ندارن .


در خصوص وضعیت جانبازان اعصاب و روان ، به شخصه تجربه شخصی خودم را بیان می کنم که فکر می کنم بسیار گویاست: زمانی که در سال ۶۳ در ۱۷ سالگی جانباز شدم اولین کمیسیون پزشکی که در یکی از بیمارستان‌های شهرمان انجام می شد و فقط چند پزشک متخصص حضور داشتند و کمیسیون پزشکی اصلاً به صورت فعلی نبود و در همان اتاق کمیسیون ، پزشکان اعلام داشتند شما دیگه آخرش هستی و در همان کمیسیون گفتند : شما ۷۰درصد دائم هستی! بدون یک درصد اعصاب و روان!
پس از آن در دهه ۷۰ در زمان بنیاد مستضعفان و جانبازان در تهران ، دوباره رفتم کمیسیون و متاسفانه در آن زمان میگفتند اگر کمیسیون پزشکی میروی ، لباس کارگری بپوش درصد بیشتری بگیری ، ولی خودم بدون توجه به این حرفها با لباس معمول خودم رفتم. در آن زمان در هتل استقلال به جانبازان اسکان می دادند ، ضمن اینکه در همان هتل استقلال یک مرد عکاس داد می زد : پله دلار! و بر روی پلکان هتل که به فیلم دلار شهرت داشت ، عکس می گرفت! حتما" دوستانی که در آنزمان هتل استقلال می رفتند ، به یاد دارند ، با همان شرایط لباس معمول خودم عکس یادگاری هم دارم! در آن کمیسیون دوباره برایم زدند ۷۰ درصد! بدون یک درصد اعصاب و روان !
تا ده سال پس از جانبازی هیچ مشکلی از بابت اعصاب و روان نداشتم مانند همان آزادگانی که پس از اینکه از اسارت آمده اند ، مشکلات شیمیایی و اعصاب و روان آنها بروز کرد و تا زمانیکه در اسارت بودند به خاطر شرایط سخت اسارت تحت درمان نبودند و پس از بازگشت جانباز هم شدند ، خودم هم بعد از ده سال از مجروحیتم ، یعنی حدود سال۷۳ بی خوابی های عصبی شدت گرفت و چون در سرم ترکش بود مشکلم حادتر شد و از آن زمان رفتم تحت نظر روانپزشک و تحت درمان قرار گرفتم و داروهای آن زمان که نسل قدیم بود به آنها ضد افسردگی سه حلقه ای می گفتند مانند : ایمی پرامین ، تری میپرامین و آمی تریپتیلین برایم تجویز شد ، که بابت همان دارو ها در عرض مدت کوتاهی دچار عوارض جانبی داروها شدم و زیر چهل سالگی دندان هایم را از دست دادم و مشکلات دیگری هم گرفتم و مدتی خود درمانی میکردم که فقط بخوابم ، ولی خداروشکر پس از اینکه تحت نظر یک روانپزشک مجرب در تهران قرار گرفتم ، خود درمانی را کنار گذاشتم و با مصرف داروهای نسل جدید کیفیت زندگی‌ام به کلی عوض شد ، عوارض جانبی داروها نیز خیلی کمتر شده و هم اکنون نیز در روز و شب باید کلی داروی اعصاب و روان مصرف کنم روزانه حالم خوب باشه و در شب ها یک خواب با کیفیت داشته باشم و چون جانباز ۷۰ درصد بودم به دنبال گواهی درصد اعصاب و روان نرفتم ، چرا که دیگر ۷۱ درصد که نمی شدم ، اما سخن من در مورد جانبازانی در که مثلاً سی سال پیش ۳۰ یا ۴۰ درصد اعصاب و روان بودند ، اما اکنون حتماً شرایط آنها بدتر شده من که آن زمان هیچ مشکلی نداشتم ، اکنون شرایط من این است ، جانبازانی آن زمان چه درصد هایی داشتند الان صد در صد باید دوباره مورد ارزیابی قرار بگیرند ، ضمن اینکه یکی از جانبازان به خصوص اعصاب و روان گواهی ندارند ، آنها چه کنند؟
دوست خوبم فرید اسکندری بدون درصد و دنیائی از مشکلات روحی و روانی با نداری و بدون درآمد! این گروه از جانبازان حتی تهیه تامین داروهای خود ناتوان هستند با قیمت بسیار بالای دارو آنان که چه می کنند و چه کسی باید به فکر آنان باشد شما را به خدا کاری برای آنان بکنید تا درد کمتری بکشند و خانواده‌های آنان که خانواده جانبازان اعصاب و روان دردشان خیلی زیاد است!
امیدواریم مسئولان یک راهکار اساسی بیابند تا این گروه از خانواده ها به آرامش برسند!
حاج مرتضی عزیز سلام وارادت ...در روستای ما روباهی تمام مرغ های یک پیر مردرا خفه کرده بود هر وقت صحبت روباه پیش می امد می گفت از روباه نگوئید که دلم خون می شود حالا قصه جانبازان قصه همان پیر مرد است از قرص و روان درمانی نگوئید که دلمان خون است که بجای روان درمانی با گوشت کوب قرون وسطائی آنهم دو دوره ۶جلسه ای با کلی مخلفات قرص درمان مان کردند واقعآ به زحمت افتادن صب طلوع آفتاب با۷قرص الپرازولام ۱...خوابمان می رود تا ظهر بعد آن استرس و ترس و بقیه ماجرا که بهتر از حقیر می دانید ... یاد آن برادر بیسمچی دلاور همشهریتان بخیر مخلص بینام .... و تشکر از بچه های گل فاش
برادر عزیز جانبازم سلام ودرود خدا بر شما ناامید نباش برادرم ماهم خدایمان را داریم که هیچوقت بنده مظلومش را فراموش نمی کند و بدان که پایان شب سیه سپید است خدا اجر آخرت به بچه های فاش مخصوصآ حاج بهروز عزیز عطا فرماید
الهی آمین
سلام بنده همسر جانباز اعصاب وروان هستم عکسی که از جانباز اعصاب وروان گ رفتی یکی تز جانبازان بیمارستان روانپزشکی شهید رجایی اصفهان در نجف آباد است که شوهر بنده بارها باایشان درآن محل بستری بوده است این را گفتم که باور بشه من افتخار همسر جانباز اعصاب وروان را پارم ولی یه اما داره من افتخار می کنم ولی زندگی ما در غربت وتنهایی سپری میشه حتی تنها فرزندم از این که پدر جانباز اعصاب روان هست نه اینکه افتخار نمی کن. بلکه حاضر نیست به بدوستانش ایشان رامعرفی کند وخودش هم خیلی کم باایشان روبرو میشود حتی توی یک ماه شاید یک بار به منزل ما بیایید من که کفتم تنها فرزند 9بار زایمان کردم چندتا فرزندانم بر اسر نامعلوم در بزرگ سالی فوت کردن وهمسرم بر اسر مصارف داروهای اعصاب وروان به سرطان روده مبتلا شد وتحت درمان وشیمی درمانی قرار گرفته این گوشه خیلی خیلی باز خیلی خیلی از زندگی یک جانباز اعصاب وروان هست باز بگویم این را گفتم که کسی برایم کاری نکند ولی بحق حقانیت خدا جانبازان اعصاب وروان گمنام ترین ومظلوم ترین ودلشکسته ترین ولی عاشق ترین به ایران وانقااب ورهبری هستند هرکس خواست واقعیت درد را بداند باید حضوری با من وامثال من بنشیند وزندگی چند ساله ما را از نزدیک ببیند وسلام
حتی فاش نیوز هم تحمل درددل جانباز اعصاب وروان را ندارد
سلام..معنی سنگرسازبی سنگرراخیلیهانمیدانند..کسانیکه جنگ رفته آن میدانند..میدانند که به رانندگان لودروبلدوزرودرکل مجموعه مهندسی رزمی تعلق می‌گیرد که در ساخت سنگروخاکریزبرای عزیزان رزمنده تلاش می‌کردند..ابتدا این عزیزان بایدجلوترازهمه میرفتندوخاکریزمیزدندتابقیه به پشت خاکریزهابیایند..وقتی بلدوزری شروع بکارمیکرددودی که ازاگزوزآن بیرون میامدازفاصله دورتوسط دشمن پیدابودواتش دشمن بسوی آن سرازیرمیشد..واقعاکارسختی بود..ازروی دوداگزوزگرای بلدوزررامیگرفتند،یاباخمپاره ویاباارپیجی ویاباتک تیرانداز..نمیدانم چه بگویم که چه اتفاقی افتادشبی که مجروح شدم..فقط میدانم که ساعت 8شب یکی از بچه هادرمیان صدای زیادحاصل ازموتوروزنجیرهای بلدوزرگفت خمپاره ،خمپاره..که در حین پریدن ازبلدوزربه پایین دیگر نفهمیدم که چه شد..چشم باز کردم دیدم در بیمارستان خاتم الانبیا اهواز ساعت 12شب هستم...بیست سال هست که نمیتوانم ثابت کنم که موج انفجار باعث شدکه مجروح شوم..در پرونده ام قیدشده سقوط از بلندی وتروما...باتوجه به اینکه تحت نظردکتراعصاب وروانم وچندین بارگفته بایدبستری شوی..ولی شرایط بستری را ندارم چون مادرپیری دارم که بااوزندگی میکنم ومجرد..فقط باداروزنده ام..برام 15درصدزده آمد..در54سالگی هستم وباکوله باری مشکل..نمیدانم چه کنم؟؟
خواهر بزرگوار سرکار خانم فاطمه زمانه این جور شده بچه از کل امتیاز پدر داغونش نهایت استفاده را میبرد ودر آخر طلبکار هم می شود که برایم چه کار کردید بعضی یا شاید خیلی از بچه های جانبازان مانند استخوان درگلو می مانند که نه به پائین میرود نه بالا فقط باید دردش را تحمل کنید در مورد فاش عزیز کم لطفی نفرمائید بندگان خدا مخصوصآ حاج بهروز ساقی شبانه روز در کنار ایثار گرانند تا درد دل امثال ما رابه گوشهای کر دربانان لال برسانند اگر فرمایشات شما توسط فاش نگارش نمی شد چه کسی صدای مظلومیت شما را به آن مسعول بی کفایت که فقط قانون وتبصره برایمان درمی آورن می رساند که شاید چشم یکی از آقایان شفا یافته و مشکلات شمارا ببیند وپیگیری کند ان شاءالله به خاطر نام مبارک خانم فاطمه زهرا هم رزم عزیزمان شفا یابد خواهرم همه بچه های که مشگل اعصاب دارند آن را درطی چند دهه به کل خانواده نیز انتقال داده اند تنها شما نیستی که با این مشکلات درگیر هستید خدا به دادمان برسد
سلام و عرض احترام محضر سروران گرامی ، پدرم جانباز اعصاب و‌ روان چهل درصد که تمام عمر خود را در بیمارستان های مختلف به سر برده است،پدرم به دلیل مشکلات شدید مالی و بدهکاری مدت ها هست که به بنیاد محل پرونده(اصفهان-زرین شهر) جهت گرفتن وام ضروری با درصد بالا مراجعه می کند ولی متاسفانه با رفتار نامطلوب اعلام می کنند به ما ربطی ندارد و با تمسخر پاسخ می دهند مگر بنیاد،بانک هست، ان شالله مسئولین عزیز پیگیری و مساعدت نمایند.
مثلاً عمر انسان چقدر باید باشد تا این همه بی مهری و بی پولی را تجربه کند .
ما در حال خداحافظی از این متاع دنیوی هستیم .
۳۵ سال از مجروحیت می گذرد هر روز بدتر از دیروز .
امروز هیچ پزشکی در شهر ما خدمات درمانی نمی دهد .
همش داره آزاد میشه .

برادر عزیز جانباز سلام وآرزوی سلامتی برای شما بزرگوار درد دل شما و خانواده محترم درد دل کل جامعه ایثارگری هست هیچ راه چاهی برایش وجود ندارد یا نمی خواهند برایش پیدا کنند آقا چند میلیارد هزینه می کند که به منصب وکالت برسد با هزار جور فوت و فن وقول های دروغ برای موکلینش کافیست پایش به آنجا باز شود همه چیز را به بادی فراموشی می سپارد ودنبال برنامه های خود وحزب مزخرفش تشریف فرما میشه نمی توانم چیزی در مورد مشگلاتی که با ان دست بگریبانیم بنویسم فقط باید خدا را شاکر باشیم که فاش را داریم که لا اقل درد دل کنیم شاید انسان با وجدانی پیدا شود وحل مشگل نماید عزیزم دعا کن تا با فقر نمیریم که آن دیگر قوز بالاقوز و باعث حقارت خانواده میگردد یارب مددی کن تو که قدرتش را داری... فدای مرام فاش که صدای مظلومیت ما هستند...برادرم کسی نمانده که ازطریق سایت بزرگ فاش برایش از مشکلاتمان یک من عریضه نگارش نکرده باشم کو گوش شنوا ولی باز خدا را شکر لااقل یک روزنه نفس کشیدن داریم.
سلام بنده قصد اهانت به فاش نیوز و برادران گرامی وزحمت کش آن را نداشته و ندارم و ممنون دار آنها هستم مقصود رانتوانستم درست برسانم به هر حال پوزش می طلبم
خواهر بزرگوار فاطمه خانم با عرض سلام وادب خدا به بچه های جانباز همسرانی عطا فرموده درحد فرشته که جوانترینشان بعداز جنگ الان حد اقل پنجاه ساله شده اند که علاوه بر مادری وهمسری مسعولیت همسرانشان نیز بر دوش آنان افتاده به خداوندی خدا اگراجر و قرب شما درپیشگاه خداوند بیشتر از همسر گرامیان نباشد کمتر نیست من خودم را مثال می زنم اگر همسرم این همه ازمن ازهر بابت چه مسعولیت خانه چه بچه و چه دنبال کارهای بیمارستانی رسیدگی نمی کرد تا حالا پنج کفن پوسانده بودم با روحیه دادنهای او وزیر بالم را گرفتنش چه درمواقع عمل چه شوکهای مغزی و چه قاطی کردن هایم دیگر جسمی برایم باقی نمانده ولی روحم را یدک می کشم من منظورم خدای ناکرده نه این که به فاش بزرگ بی احترامی یا کم لطفی می کنید قصدم این بود که قدر این در را بیش ازبیش بدانیم تا خدا نیز قدر دان ما باشد وبه بچه های فاش اراده پولادین بدهد تا بتوانند با صدای رسا تر فریاد و درد دل ما را به کسانی که اسم ایثارگر می آید خودشان را به کوچه علی چپ بزنند باز می گویم که قانون وتبصره اینان به درد در کوزه یا جرز دیوار می خورد جانباز وخانواه اش امروز به دارو خرج خانه و پرداخت کرایه خانه احتیاج دارن بوروکراسی و کاغذ بازی حلال مشگل این جامعه نیست بیدار شوید اگر خستگی تان را درکردید و مشکلات اطرافیانتان را حل فرمودید که از آه مظلوم خبر ندارید وای بحالت اگر ناله یکی ازاینها دامنت را بگیرد آن موقع دیگه پشیمانی سودی برایت نخواهد داشت ..‌.ولعاقبته خیرون لل متقین خدا پشت پناه بچه های فاش باد
بنده جانباز اعصاب روان هستم حتی به دو پسرم هم اثر گذاشته که هر دو تاش تیک اعصاب دارند به تمام دکتر های متخصص اعصاب در تبریز بردم میکن ارثی چاره ای ندارد فقط آرام بخش می نویسند آرام بخش هم عئپوارض فراوانی دارد در عملیات بدر که از ارتش به سپاه محمد رسول الله ادغام شده بودیم شب اول عملیات بنده آرپی چی زن بودم 250 عدد کلوله آرپی چی زدم کوش چپم 30سال درد می کند حتی یک ظرفی اگر به زمین بیفتد وصدای به کوشم برسد من باید با خانمم دعوا کنم بجه هایم از دست من بیزار شدند دوسه بار هم رفتم کمسیون چه کمسیونی دکتر های کمسیون مشغول خوردن موز بودند از قدیم می گویند سیر از گشنه خبر ندارد کارکنان بنیاد هم دست به سینه آنقدر خودشان نفر دارند که به دکتراها بسپارند که ما یادشان رفتیم یک بار فرستادند رفتم اندیمشک و اهواز و شیراز برای جمع آوری پرونده وآوردم بنیاد قبول نکرد دوباره پولم تمام شد نتوانستم این همه شهر را بچرخم تا نظر آقای کارمند بنیاد را بر آورده کنم بنده دیگر به 60 سال رسیدم با چند عاءیله نمی توانم بروم چند استان را بیگردم با این وضع گرانی .چند سالی ترکش خمپاره 60 به روقلبم اثر دارد هنوز به دکتر نتوانستم بهقبولانم یک عدد ترکش دست چپم گم شده بود بعد از اسکن فهمیدیم که 20سانتی پایین رفته خلاصه وضع ما این هست و این می باشد با این نمایندگان فعال مجلس وقانون گزاران نه گریزان عزیز ...

متاسفانه زمانی که یک بیانیه صادر می شود ، از سوی جمعیت ایثارگران نام تمام تشکل ها ایثارگری ، تا انجمن تشکل 9 گروه وجود دارد ، مانند : جانبازان نخاعی ، جانبازان شیمیائی ، جانبازان نابینا و... اما جانبازان اعصاب و روان دارای یک تشکل ایثارگری نمی باشند ، یعنی خود جمعیت ایثارگران آن را به رسمیت نمی شناسند ، چگونه میخواهند جانبازان اعصاب و روان در جامعه حرف خود را بزنند!
حال اگر خود جانباز قادر به صدور بیانیه سیاسی ، اجتماعی و صنفی نمی باشد خانواده های این جانبازان که می توانند از سوی خود به عنوان ، تشکل خانواده ایثارگر جانبازان اعصاب و روان ، تریبونی برای سخن گفتن داشته باشند ، موضوع مهم این است در ابتدا باید خود نهاد ایثارگران ، تشکل انجمن جانبازان اعصاب و روان را به رسمیت بشناسد ، سپس جامعه و حاکمیت به نیازشان تن بدهند!
متاسفانه تا خود جامعه ایثارگری چنین باوری را قبول نکند ، تشکل خانواده جانبازان اعصاب و روان ، هیچگاه فرصت سخن گفتن نداشته و تا این انجمن بصورت رسمی نتواند مشکلات و معضلات خود را به صورت مستقل و نهادینه بیان بدارند ، چه کسی یا چه نهادی می خواهد به این گروه پاسخگو باشد!
لذا از مرکز دانش‌ پژوهان ، تشکل‌های شاهد ، ایثارگر کشور و شبکه ملی ایثارگران
درخواست داریم ، تشکل جمعیت جانبازان اعصاب و روان را به رسمیت بشناسد
؟؟؟؟؟؟؟
باسلام دوستان همیشه اقشاروگروه وافرادیکه درخط مقدم بودننددرعملیات بودنندفقط بایدصبرکنندولی جنگ برای خیلی هانعمت ورحمت ورشدوترقی بودبرای اقشارخط مقدم وپشتیبانی زحمت ودردوغم بودبله ای کاش مسولیین تاقبل ازاجرایی هرقانون حمایت ازآسیب دیدگان جنگ مدام دربوق وکرنانمی کردندکه امروزه فرزندان ماازمعرفی کردن خودشان تفره میرونندهنوزبعداز30سال که ازاتمام جنگ گذشته است چندهزارفرزندجانبازه بالای 70درصدوشهدامشغول کارنشده اندواقعاطی این 30ساله چندصدهزارنیروی کاردردولت مشغول شده چندده هزارشخص چندشغله هستندچندده هزارشخص در30ساله دوم اشتغال هنوزهستندگاهی وقتهااین نظام ودولت وکشورازهمین اقشاربه اصطلاح انقلابی وخودی هاضربه میخوردهیچ ایرانی موافق بی عدالتی وبی بندوباری وفتنه وآشوب وهرج ومرج نیست همه طالب آرامش وسکوت وامنیت هستندولی موریانه های به اصلاح خودی درحال جویدن ستون های اصلی کشوروحکومت هستندانقدردراذهان عمومی قشرازاده وجانبازوخانواده محترم شهدارابدمعرفی کردنندکه حتی گاهی وقتهاازنزدیکان خودمان هم گوشه وکنایه میزنندباوجودیکه میدانندتمام این قول ووعیده همه پوچ هستندبنده هم مثل دیگردوستان دوفرزندتحصیل کرده درمقطع فوق لیسانس دارم وچندسال قبل ازمدارکشان کپی به بنیاددادم وگفتن هروقت هراداره دولتی نیازبه نیروی کارداشته باشدحتمابه شمااطلاع میدهیم ولی خبری نشدجالب هست طی این چندساله محل اشتغال خودبنده چندهزارنیرواستخدام کرده ولی دریغ ازیک تلفن ازبنیادتااینکه چندماه قبل توسط یکی ازدوستانشان دریک شرکت خصوصی فعلامشغول بکارشده اندنکته مهم این هست که برادرخودم گفت حتماازبنیادسفارش شده دیگه چی بگم پس خودمسولیین خواهان این اوضاع هستندنه مردم
سلام ، دوست عزیز بنده تمام مدارک لازم از جمله صورتجلسه سانحه و تایید کمیسیون 120 و مدارک درمانی طبق قوانین را برای درصد اعصاب و روان دارم اما کمیسیون پزشکی با بهانه های من درآوردی هرگز درصد نداده است پس تلاش بیخودی برای اثبات موج گرفتگی با اینگونه مدیران و سیاستهای انقباضی بنیاد به جایی نخواهد رسید.
واقعا ما ملت هم شرمنده شهدا هستیم و هم جانبازان
من که یه دهه هشتادی هستم و جنگ رو ندیدم اماوقتی این جانباز رو میبینم که مسئولین اصلا بهشون بررسی نمیکنن واقعا ناراحت میشم
باسلام واحترام وآرزوی عزت روز افزون
وقتی تمایلی برای برطرف کردن مشکلات جانبازان خصوصا( اعصاب وروان) وجود ندارد صرفا گفتن ونوشتن مشکلی را حل که نمی کند هیچ بلکه بر مشکلات نیز می افزاید
خودنیز جانباز اعصاب روان هستم دیگر چیزی برای زندگی کردن ندارم همه خانواده مرا ترک کردندخسته ام دیگر
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi