19 مهر 1405 / ۲۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 112986
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19


دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی
لزوم حمایت آموزشی از اتباع
علیرضا رجائی
این مسیر خودِ بنبست است!
دکتر امانالله دهقان فرد
شوک راهبردی در تنگه هرمز
حمیدرضا مرادی
ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
رضا کریمی


او همیشه کنار ماست
فاش نیوز - نزدیک عید بود. میخواستم برای پسرم عمار لباس بخرم. داشتم فکر میکردم که: «خدایا چی بخرم؟»
بالاخره یک دست لباس خریدم؛ یک شلوار و جلیقه هم عمار برداشته بود. رو کردم به مادرم و گفتم: «مادر! بچهم دلش میشکنه؛ ولی قیمت این لباس خیلی گرونه.»
مادرم گفت: «تو تازه فقط یه شلوار برداشتی.»
کمی صبر کردم و دوباره گفتم: «خب، بچهم فکر نکنه چون باباش شهید شده نمیتونه اون لباسی رو که دوست داره بر داره...»
شب بعد، خواب دیدم که همسرِ شهیدم محمد به خانه آمده و ما نبودیم! در عالم خواب توی کمد را نگاه کردم. دیدم یک دست خط نوشته که: «من آمدم و شما نبودید.»
همان طور که نشسته بودم، شهید از در وارد شد و گفت: «پسندیدی؟ پرسیدم: چی رو؟ جواب داد: همون لباسهایی رو که برای بچهها گرفتهم. دوباره سر کمد رفتم و دیدم چه لباسهای قشنگی آنجا گذاشته. گفت: شما چون دِل دِل میکردید که برای بچهها چه بخرید، من این کار رو کردم...»
وقتی بیدار شدم، فهمیدم او همیشه کنار ماست و در کارهائی که میخواهیم انجام بدهیم، راهنمائیمان میکند.
خاطرهای ازشهید محمد باقری قلعه جوقی
راوی: مریم بلندی، همسرشهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















