31 شهريور 1405 / ۰۹ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 113522
شنبه 24 شهريور 1403 , 11:56
شنبه 24 شهريور 1403 , 11:56


شهدا شرمندهایم اما هنوز ایستادهایم
علیرضا ضابطی سیستان
گذار از تقابل نظامی به مدیریت کریدورها
علیرضا رجائی
اسطورهای شکوفا در دل بحرانها
حسین تمرخانی
دوگانه باطل «مقاومت یا معیشت»
مجتبی شاکری
ایستگاه آخر کجاست؟
سیدابوالحسن موسوی طباطبایی
این شکستنیهای گردننگیر!
محمد ایمانی
حس خوب یک امضاء
دکتر علیرضا معشوری
کربلای آشنا
سیدمهدی حسینی
یک قاب عکس از رودریگز
سید محمدعماد اعرابی
۲۰۰ شب؛ امضای غیرت پای ایران
سیدرضا موسوی فاضل
از میدان نبرد تا معادلات ژئوپلیتیکی
سعید شهرابی فراهانی
«زاویهدارها» مشغول کارند!
مسعود اکبری

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

آرزوی اخراج شدن از تیپ «ذوالگدا»
فاش نیوز - تیپ ذوالفقار، یا به قول بچهها تیپ «ذوالگدا» همیشه از نظر امکانات در کمترین رده بود و بچهها دوست داشتند از آن اخراج شوند؛ اما نمیشد. تا اینکه ...

حمید داودآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «تیپ ذوالفقار، یا به قول بچهها تیپ «ذوالگدا» همیشه از نظر امکانات در کمترین و پایینترین رده در یگانهای لشکر بود. واحدهای آن هم به طور مستقیم در درگیریهای خط مقدم شرکت نداشتند. نیروهایی که برای عملیات به جبهه میآمدند و برحسب اجبار یا اتفاق به آنجا معرفی میشدند، همواره به دنبال راه گریز از آن جا بودند. فرمانده تیپ همه مسؤولیت نیروها و مشکلات آنها را سپرده بود به حاج عباس برقی مسؤول ستاد تیپ. حاج عباس آن قدر اخلاقش تند و جدی بود که میترسیدیم با او حرف بزنیم. او هم همیشه حرفش یک کلام بود: «نمیشه. به هیچ کس انتقالی نمیدیم. اگه شما از این جا برید پس کی باید خمپاره و کاتیوشا بریزه روی سر دشمن؟»به همین خاطر انتقالی از تیپ ذوالفقار شده بود آرزویی محال.یک روز که در طبقه پنجم ساختمان شهید ناهیدی بودیم، یکی از بچهها سطل آب کثیفی را از پنجره ریخت پایین که بر حسب اتفاق، حاج عباس برقی آنجا بود و پاشیده شد روی او. حاجی هم تا نگاهی به بالا انداخت فهمید این گندکاری کار کی بوده. همان روز اخراجی او را از تیپ ذوالفقار داد. با این اتفاق فکر تازهای به ذهنمان رسید تا از آنجا انتقالی یا اخراجی بگیریم.یک قالب سنگین یخ را به هر طریقی که بود تا طبقه پنجم بردیم و از آن بالا انداختیم جلوی پنجره فرماندهی تیپ؛ ولی خبری نشد. هرچه که دم دست بود از آن بالا انداختیم که دست آخر حاج عباس از همان پایین داد زد: «اگه خودتون رو هم از اون بالا بندازید پایین، اون اشتباهی رو که کردم و رفیقتون رو اخراج کردم، دیگه مرتکب نمیشم.»و نشد که نشد.»
|| منبع: کتاب «تبسمهای جبهه» به قلم حمید داودآبادی
منبع: خبرگزاری فارس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















