چهارشنبه 07 مرداد 1405 , 11:42




ماجرای یک مسابقه نانوشته
فاش نیوز - گرانیهای بیپایان؛ وعدهها تا کِی و سفرههای کوچکتر تا کجا؟ هر روز که از خواب برمیخیزیم، انگار با کشوری تازه روبهرو میشویم؛ کشوری که در آن قیمتها شبانه تصمیم میگیرند بالاتر بروند، اما حقوق و درآمد مردم سالهاست در همان ایستگاه جا مانده است. گویی مسابقهای نانوشته میان تولیدکنندگان برای گرانتر کردن کالاها شکل گرفته و در مقابل، تنها چیزی که هر روز تکرار میشود، وعدههای مسئولان است. یک روز رئیس مجلس از ضرورت کنترل قیمتها و بهبود معیشت مردم سخن میگوید. روز دیگر سخنگوی دولت از نگرانی نسبت به سفره مردم میگوید. وزیری از نظارت خبر میدهد و مسئولی دیگر از برنامههای آینده سخن میگوید.
اما مردم یک سؤال ساده دارند:
این وعدهها دقیقاً چه زمانی قرار است به نتیجه برسد؟
اگر کنترل بازار وجود دارد، چرا قیمت بسیاری از کالاها ظرف چند ماه چند برابر میشود؟
اگر نظارت مؤثر است، چگونه تولیدکنندگان و عرضهکنندگان هر زمان که بخواهند قیمتها را تغییر میدهند؟
اگر قانون وجود دارد، چرا اجرای آن در بازار دیده نمیشود؟
پدیدهای که این روزها بیش از گذشته مردم را آزار میدهد، تنها افزایش قیمت نیست؛ بلکه کوچک شدن بیصدای کالاها نیز هست. بستهبندی همان است، اما وزن کمتر شده است. قیمت بالاتر رفته، اما کیفیت در بسیاری از موارد کاهش یافته است. این شیوه که در اقتصاد جهان از آن با عنوان (کوچکسازی محصول شناخته) میشود، اگر بدون شفافیت انجام شود، احساس بیاعتمادی را در میان مصرفکنندگان افزایش میدهد. مردم نمیخواهند هر روز از تلویزیون یا رسانهها بشنوند که اوضاع تحت کنترل است. آنان میخواهند این کنترل را در بازار، فروشگاهها و قبضهای خرید خود ببینند. شاخص موفقیت یک سیاست اقتصادی، سخنرانیها نیست؛ بلکه قدرت خرید مردم است. سؤال اساسی اینجاست: مسئول نهایی کنترل بازار چه نهادی است؟ آیا وزارتخانههای اقتصادی؟ آیا دستگاههای نظارتی؟ آیا سازمانهای حمایت از مصرفکننده؟ یا همه این نهادها؟ اگر مسئول مشخص است، چرا نتیجهای متناسب با این حجم از وعدهها دیده نمیشود؟ و اگر مسئول مشخص نیست، این خود یکی از بزرگترین مشکلات نظام تصمیمگیری اقتصادی است.
اقتصاد با شعار اداره نمیشود. بازار با مصاحبه آرام نمیگیرد. سفره مردم با وعده رنگین نمیشود. اعتماد عمومی نیز با تکرار جملات امیدوارکننده بازنمیگردد. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم ببینند قانون برای همه یکسان اجرا میشود، متخلفان پاسخگو هستند و هیچ بنگاه اقتصادی نمیتواند بدون توجیه و نظارت، هر زمان که خواست قیمتها را تغییر دهد. از سوی دیگر، گرانی تنها یک عدد روی برچسب کالا نیست. گرانی یعنی خانوادهای که از خرید گوشت، لبنیات یا میوه صرفنظر میکند. یعنی پدری که در برابر خواسته فرزندش سکوت میکند، زیرا توان خرید ندارد. یعنی مادری که هر روز بخشی از سبد غذایی خانواده را حذف میکند. یعنی جوانی که تشکیل خانواده را به آیندهای نامعلوم موکول میکند و بازنشستهای که سالها خدمت کرده، اما امروز برای تأمین هزینههای اولیه زندگی با مشکل روبهرو است.
دولت و سایر نهادهای مسئول، بیش از هر زمان دیگری نیازمند اقدام عملی هستند. مردم دیگر منتظر تشکیل کمیتههای جدید، جلسات متعدد و وعدههای تکراری نیستند. آنان انتظار دارند بازار قانونمند باشد، با احتکار و گرانفروشی بدون اغماض برخورد شود، انحصارهای غیرضروری شکسته شود، اطلاعات قیمتگذاری شفاف باشد و هر افزایش قیمت، مستند و قابل نظارت باشد.
امروز مطالبه مردم، مطالبهای سیاسی نیست؛ مطالبهای برای زندگی است. آنان نمیپرسند چه کسی سخنرانی بهتری میکند؛ میپرسند چه کسی میتواند ثبات را به بازار بازگرداند. آنان نمیخواهند هر روز خبر تشکیل ستادهای جدید را بشنوند؛ میخواهند نتیجه این ستادها را در جیب خود احساس کنند. زمان آن رسیده است که مسئولان به جای رقابت در بیان نگرانیها، در حل مشکلات با یکدیگر رقابت کنند. مردم از نگرانی مسئولان خسته نشدهاند؛ از بینتیجه ماندن این نگرانیها خسته شدهاند. و پرسش پایانی همچنان پابرجاست: اگر همه از گرانی گلایه دارند، اگر همه از فشار معیشت سخن میگویند و اگر همه وعده کنترل بازار را میدهند، پس چرا قیمتها همچنان بیوقفه بالا میروند؟ این پرسشی است که پاسخ آن را نه در نشستهای خبری، بلکه باید در سفره مردم جستوجو کرد.
|| داود گودرزی

















