شناسه خبر : 126793
دوشنبه 09 شهريور 1405 , 14:04
اشتراک گذاری در :

لایک‌های ما، فرهنگ ما را می‌سازند

فاش نیوز - این روزها گاهی میان انبوه ویدیوهایی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، چیزی بیشتر از یک کلیپ می‌بینیم؛ تصویری از خودمان، تصویری از اینکه چه چیزهایی برایمان خنده‌دار است، چه چیزهایی هیجان‌زده‌مان می‌کند و برای چه رفتارهایی دست می‌زنیم و لایک می‌کنیم.
اما آیا تا به حال از خودمان پرسیده‌ایم، هر چیزی که ما را سرگرم می‌کند، ارزشمند هم هست؟
گاهی دختری برای آنکه پدرش را غافلگیر کند، با گریه و اضطراب با او تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد خودش را به جایی برساند. پدر، بی‌خبر از ماجرا، شاید در همان چند دقیقه هزار فکر به ذهنش برسد؛ نکند اتفاقی افتاده؟ نکند دخترم مشکلی دارد؟ نکند خطری او را تهدید می‌کند؟ او با دلش می‌دود، نه با پاهایش.
بعد که می‌رسد، ناگهان خودرو یا هدیه‌ای گران‌قیمت مقابلش قرار می‌گیرد و دوربین، لحظه شگفتی او را ثبت می‌کند. همه می‌خندند. همه خوشحال‌اند. کلیپ منتشر می‌شود. لایک‌ها بالا می‌رود. اما یک سؤال باقی می‌ماند؛پ آیا برای ساختن یک لحظه شیرین، باید دل یک پدر را از ترس عبور داد؟ شاید آن پدر همان لحظه بخندد و بگوید: «خدا را شکر، چیزی نشده.» اما هیچ‌کس نمی‌داند آن چند دقیقه اضطراب با قلب و ذهن او چه کرده است.
همه چیزهایی که در زندگی آسیب می‌زنند، همان لحظه خودشان را نشان نمی‌دهند. گاهی یک نگرانی، در همان روز تمام نمی‌شود؛ گوشه‌ای از ذهن می‌ماند، در خواب می‌آید، در دل می‌نشیند و شاید ماه‌ها بعد، خودش را به شکل دیگری نشان دهد. و عجیب‌تر اینکه گاهی برای سرگرم کردن مخاطب، سراغ انسان‌هایی می‌رویم که ساده‌تر از ما زندگی می‌کنند. مردی را در خیابان پیدا می‌کنیم، دوربین را مقابلش می‌گیریم و سؤال‌هایی می‌پرسیم که پاسخشان برای بسیاری از ما ساده است. او اشتباه می‌کند. ما می‌خندیم. بعد با تشویق و مهربانی ظاهری، سؤال دیگری می‌پرسیم؛ او باز هم اشتباه می‌کند؛ و ما باز هم می‌خندیم. کلیپ منتشر می‌شود. بازدیدها بالا می‌رود. اما آیا یک انسان، فقط به این دلیل که دانش، تجربه یا شرایط زندگی ما را نداشته، تبدیل به وسیله‌ای برای خنداندن دیگران شده است؟
سادگی، جرم نیست. کم‌سوادی، ناآگاهی یا نداشتن فرصت آموزش، از ارزش انسانی یک آدم کم نمی‌کند.
شاید او جواب یک سؤال ساده را نداند؛ اما شاید چیزهایی از زندگی بداند که ما هرگز نیاموخته‌ایم. شاید دست‌های او سال‌ها کار کرده باشد. شاید نان سفره خانواده‌ای را با همان دست‌ها فراهم کرده باشد. شاید در زندگی، سختی‌هایی دیده باشد که ما حتی تصورش را هم نمی‌کنیم. پس چرا باید ندانستن او، وسیله دانستن و خندیدن ما باشد؟ گاهی حتی با احساسات آدم‌ها بازی می‌کنیم.
کسی که از یک رابطه عاطفی جدا شده، ناگهان با خبر مرگ دوست یا آشنایی روبه‌رو می‌شود؛ قلبش فرو می‌ریزد، شوکه می‌شود، اشک می‌ریزد... و درست در اوج اندوه، معلوم می‌شود همه چیز یک شوخی بوده است. دوربین روشن است. دیگران می‌خندند. و صاحب کلیپ، خوشحال از اینکه توانسته واکنش عاطفی یک انسان را ثبت کند، آن را برای هزاران و میلیون‌ها نفر منتشر می‌کند.
اما آیا اشک یک انسان، ابزار سرگرمی ماست؟ از چه زمانی خنده ما آن‌قدر مهم شد که آرامش دیگری را هزینه آن کنیم؟ از چه زمانی تعداد بازدید، از حرمت انسان مهم‌تر شد؟
فضای مجازی خودش نه خوب است و نه بد. این ما هستیم که به آن جهت می‌دهیم. همین فضای مجازی می‌تواند پر از تحقیر باشد؛ و می‌تواند پر از احترام. می‌تواند اضطراب بفروشد؛ و می‌تواند آرامش هدیه کند. می‌تواند انسان را کوچک کند؛ و می‌تواند بزرگی انسان را به یادمان بیاورد.
در یک طرف، کلیپی قرار دارد که با ترساندن، تحقیر کردن، فریب دادن یا بازی با احساسات یک انسان ساخته شده است. در طرف دیگر، ویدیویی قرار دارد از یک جمله حکیمانه، سخنی از یک اندیشمند، تجربه‌ای از یک انسان بزرگ، تصویری از طبیعت، صدای باران، طلوع خورشید، لبخند یک کودک، کمک کردن یک انسان به انسانی دیگر...
یکی چند دقیقه ما را می‌خنداند، اما شاید زخمی در دل کسی باقی بگذارد. دیگری شاید حتی چند ثانیه باشد، اما آرامش را به ذهن خسته‌ای برگرداند.
تفاوت این دو را چه کسی تعیین می‌کند؟ ما. با یک کلیک. با یک لایک. با یک بازنشر.
لایک، فقط یک علامت کوچک روی صفحه تلفن نیست. ما گاهی با لایک کردن، به یک رفتار رأی می‌دهیم. به سازنده آن پیام می‌دهیم: «این را ادامه بده؛ ما تماشا می‌کنیم.»
وقتی کلیپی که در آن انسانی تحقیر شده میلیون‌ها بازدید می‌گیرد، چه پیامی به تولیدکننده محتوا می‌رسد؟
اینکه: تحقیر، مخاطب دارد. وقتی فریب دادن یک پدر برای ساختن یک سورپرایز هزاران لایک می‌گیرد، پیام روشن است: اضطراب هم می‌تواند سرگرمی باشد. و وقتی ویدیویی که در آن انسانی ساده‌زیست دستمایه خنده شده، بیشتر از یک محتوای محترمانه دیده می‌شود، بازار تصمیم خودش را گرفته است.
پس شاید مشکل فقط کسانی نیستند که چنین محتواهایی می‌سازند. ما هم، با انتخاب‌هایمان، بخشی از این بازار را می‌سازیم.
اما هنوز می‌توان انتخاب کرد. می‌توانیم هر کلیپی را فقط به این دلیل که همه دیده‌اند، نبینیم. هر چیزی را که خنده‌دار است، لایک نکنیم. هر چیزی را که احساساتمان را تحریک می‌کند، بازنشر نکنیم.
گاهی ارزشمندترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، این است که روی چیزی کلیک نکنیم. همان یک لایک نکردن، می‌تواند یک پیام باشد: من سرگرمی را می‌خواهم، اما نه به قیمت تحقیر یک انسان. من شادی را می‌خواهم، اما نه با ترساندن یک پدر. من خنده را دوست دارم، اما نه با شکستن حرمت کسی.
من فضای مجازی می‌خواهم، اما فضایی که در آن انسان هنوز انسان بماند.
بیایید کمی به آن سوی صفحه تلفن نگاه کنیم. پشت هر تصویر، انسانی وجود دارد.پشت هر اشک، دلی هست. پشت هر ترس، قلبی می‌تپد. پشت هر آدم ساده، داستانی از زندگی پنهان است. و پشت هر لایک ما، انتخابی فرهنگی.
شاید لازم باشد قبل از آنکه انگشتمان را روی قلب کوچک صفحه بگذاریم، یک لحظه از خودمان بپرسیم:
اگر جای او بودم، باز هم می‌خندیدم؟ اگر آن پدر، پدر من بود چه؟ اگر آن مرد ساده، پدر من بود چه؟ اگر آن دختر، خواهر من بود چه؟ اگر آن اشک، اشک عزیز من بود چه؟ آن وقت شاید بسیاری از کلیپ‌هایی که امروز با خنده تماشا می‌کنیم، دیگر آن‌قدر خنده‌دار نباشند
فرهنگ یک جامعه فقط در کتاب‌ها و مدرسه‌ها ساخته نمی‌شود. گاهی در کوچک‌ترین انتخاب‌های روزمره ما ساخته می‌شود؛ در اینکه به چه چیزی می‌خندیم، چه چیزی را منتشر می‌کنیم، چه چیزی را تشویق می‌کنیم. و از کنار چه چیزی بی‌تفاوت می‌گذریم.
ما فقط تماشاگر فضای مجازی نیستیم؛ ما سازندگان فضای مجازی هم هستیم.
هر لایک، یک رأی است. رأی به نوعی از رفتار. رأی به نوعی از اخلاق. رأی به نوعی از فرهنگ.
پس شاید بد نباشد از امروز، قبل از هر لایک، یک سؤال ساده از خودمان بپرسیم:
این کلیپ فقط مرا سرگرم می‌کند، یا جهان اطرافم را هم کمی بهتر می‌کند؟
اگر جواب را بدانیم، دیگر انتخابمان سخت نیست. گاهی باید لایک کنیم؛ برای دانایی، برای مهربانی، برای طبیعت، برای آرامش، برای انسانیت. و گاهی باید از کنار یک کلیپ بی‌صدا عبور کنیم.
نه از سر بی‌مهری؛ بلکه از سر احترام.
چون اگر برای رسیدن یک کلیپ به میلیون‌ها نفر، مجبور باشیم دل یک انسان را بشکنیم،
شاید آن میلیون‌ها بازدید، اصلاً افتخار نباشد.
و اگر روزی محتوایی ساختیم که یک انسان را خنداند، بدون آنکه انسان دیگری را کوچک کرده باشیم،
آن روز شاید توانسته باشیم سهم کوچکی در سالم‌تر شدن این جهان مجازی داشته باشیم.
آخرین انتخاب هنوز با ماست؛ لایک کنیم، یا فرهنگ بسازیم.

|| داود گودرزی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi