چهارشنبه 25 شهريور 1405 , 09:00




از فشار اقتصادی تا بیثباتی اجتماعی
راهبرد ایران در برابر چرخه بحران و آزمون انسجام ملی
فاش نیوز - در سالهای اخیر، جامعه ایران بارها با مجموعهای از فشارهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی مواجه شده است؛ فشارهایی که گاه بهصورت همزمان یا زنجیرهای ظاهر شدهاند. افزایش هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید، نارضایتی عمومی را تشدید میکند؛ نارضایتی، در صورت فقدان پاسخ مؤثر حکمرانی، میتواند به اعتراض اجتماعی تبدیل شود و در شرایط بحرانی، زمینه برای مداخله بازیگران خارجی، عملیات روانی، خشونت و اقدامات تروریستی نیز افزایش مییابد.
از منظر راهبردی، مسئله اصلی صرفاً وقوع هر یک از این رخدادها نیست؛ بلکه اتصال احتمالی آنها به یکدیگر و شکلگیری چرخهای از فشار، نارضایتی، بیثباتی و ناامنی است. بنابراین، مقابله با این وضعیت را نمیتوان تنها در چارچوب امنیتی یا نظامی تعریف کرد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که اقتصاد، حکمرانی، اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و توان بازدارندگی خارجی در یک منظومه واحد دیده شوند.
اقتصاد؛ نخستین حلقه امنیت ملی
گرانی و کاهش قدرت خرید صرفاً مسائل اقتصادی نیستند. استمرار فشار معیشتی میتواند سرمایه اجتماعی را کاهش دهد و فاصله میان جامعه و ساختارهای تصمیمگیری را افزایش دهد. از این رو، هر برنامه راهبردی برای حفظ ثبات کشور باید مهار تورم، ثبات بازار، مقابله با فساد، افزایش شفافیت و حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر را بخشی از سیاست امنیت ملی بداند.
در چنین شرایطی، سیاست اقتصادی نباید به واکنشهای مقطعی محدود شود. جامعه نیازمند پیشبینیپذیری است. مردم باید بدانند تصمیمات اقتصادی بر چه اساسی گرفته میشوند، هزینه آنها چیست و چه زمانی آثار مثبت آن ظاهر خواهد شد. فقدان این پیشبینیپذیری، حتی تصمیمات درست را نیز میتواند با بیاعتمادی مواجه کند.
اعتراض اجتماعی؛ تهدید یا علامت هشدار؟
یکی از خطاهای راهبردی، یکسان دانستن اعتراض مدنی با عملیات خشونتآمیز یا تروریستی است. اعتراض مسالمتآمیز، در هر نظام سیاسی، میتواند نشانه وجود مسئلهای واقعی در جامعه باشد و نادیده گرفتن مطالبات مشروع، ظرفیت بحران را افزایش میدهد.
در مقابل، خشونت سازمانیافته، تروریسم، تخریب زیرساختهای حیاتی و حمله به شهروندان موضوعی متفاوت است و نیازمند پاسخ قانونی و امنیتی است.
راهبرد مؤثر، بنابراین باید میان مطالبه اجتماعی، اعتراض سیاسی و اقدام خشونتآمیز تفکیک قائل شود. این تفکیک هم به حفظ امنیت کمک میکند و هم مانع آن میشود که نارضایتی واقعی جامعه به ابزاری برای تشدید بحران تبدیل شود.
نقش بازیگران خارجی و جنگ شناختی
در محیط امنیتی امروز، تهدید علیه یک کشور الزاماً با حمله نظامی آغاز نمیشود. فشار اقتصادی، عملیات رسانهای، جنگ اطلاعاتی، شایعهپراکنی، دستکاری افکار عمومی و ایجاد بیاعتمادی میان مردم و حاکمیت میتوانند بخشی از یک رقابت گستردهتر باشند.
اما در تحلیل راهبردی باید میان «وجود تهدید خارجی» و «نسبت دادن هر بحران داخلی به دشمن خارجی» تفاوت گذاشت. مشکلات اقتصادی، ضعف مدیریتی یا نارضایتی اجتماعی را نمیتوان صرفاً با عامل خارجی توضیح داد. چنین رویکردی ممکن است علل واقعی بحران را پنهان کند و فرصت اصلاح را از بین ببرد.
بهترین دفاع در برابر جنگ شناختی، صرفاً تولید پیام تبلیغاتی نیست؛ بلکه شفافیت، سرعت اطلاعرسانی، ارائه دادههای معتبر و افزایش اعتماد عمومی است. جامعهای که اطلاعات دقیق و قابل اعتماد دریافت میکند، در برابر شایعه و عملیات روانی مقاومتر خواهد بود.
تجربه اعتراضات و ضرورت جلوگیری از تکرار چرخه بحران
تجربه رخدادهای سالهای گذشته نشان داده است که بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، اگر بهموقع مدیریت نشوند، میتوانند با مسائل امنیتی و سیاسی درهمآمیخته شوند. بنابراین، درس راهبردی اصلی، پیشگیری است نه صرفاً واکنش پس از وقوع بحران.
پیشگیری به معنای ایجاد سازوکارهای هشدار زودهنگام، شناسایی نقاط آسیبپذیر اقتصادی و اجتماعی، گفتوگوی مستمر با جامعه و اصلاح سیاستهایی است که نارضایتی انباشته ایجاد میکنند.
همچنین دستگاههای مسئول باید بتوانند میان بحران واقعی، اعتراض اجتماعی، عملیات سازمانیافته و تهدید خارجی تمایز ایجاد کنند. تصمیمگیری دقیق در این مرحله میتواند از تبدیل یک مسئله محدود به بحران ملی جلوگیری کند.
مسئله «وفاق» و مسئولیت نخبگان
هر جریان سیاسی، چه در دولت باشد و چه در خارج از آن، در قبال امنیت و ثبات کشور مسئولیت دارد. اختلاف سیاسی بخشی طبیعی از حیات سیاسی است، اما هنگامی که اختلافات از مرز رقابت سیاسی عبور کرده و به تضعیف اعتماد عمومی یا تشدید شکافهای اجتماعی منجر شود، هزینه آن را کل جامعه پرداخت میکند.
از سوی دیگر، نقد عملکرد دولت، مجلس، احزاب یا شخصیتهای سیاسی حق جامعه است؛ اما نقد مؤثر باید مبتنی بر شواهد، عملکرد مشخص و مسئولیتپذیری باشد، نه برچسبزنی و حذف رقیب. وفاق واقعی نیز به معنای حذف اختلاف نیست؛ بلکه به معنای توافق بر اصول بنیادین منافع ملی، تمامیت ارضی، امنیت کشور و حفظ امکان گفتوگوی سیاسی است.
راهبرد پیشنهادی؛ شکستن چرخه بحران
برای جلوگیری از تکرار چرخه فشار اقتصادی، نارضایتی، بیثباتی و ناامنی، چند محور باید همزمان دنبال شود:
ثبات اقتصادی: کنترل تورم، کاهش تصمیمات ناگهانی و افزایش پیشبینیپذیری اقتصاد.
ترمیم اعتماد عمومی: شفافیت، پاسخگویی و ارائه اطلاعات دقیق درباره تصمیمات حساس.
مدیریت هوشمند اعتراض: تفکیک اعتراض مسالمتآمیز از خشونت و برخورد قانونی با اقدامات مجرمانه.
تقویت تابآوری شناختی: مقابله با شایعه و عملیات روانی از مسیر رسانه معتبر و اطلاعرسانی سریع.
انسجام نخبگان: رقابت سیاسی در چارچوب منافع ملی و پرهیز از تبدیل اختلافات داخلی به بحران امنیتی.
تقویت بازدارندگی: حفظ توان دفاعی و امنیتی در کنار دیپلماسی فعال و کاهش زمینههای ایجاد تنش خارجی.
و در پایان ایران در برابر مجموعهای از چالشهای درهمتنیده قرار دارد؛ اما بزرگترین خطای راهبردی آن است که همه مشکلات را تنها به «دشمن خارجی» یا تنها به «مدیریت داخلی» نسبت دهیم. واقعیت پیچیدهتر از این دوگانه است.
امنیت ملی پایدار زمانی حاصل میشود که قدرت دفاعی با اقتصاد کارآمد، حکمرانی پاسخگو، جامعه امیدوار و اعتماد عمومی همراه شود. دشمن خارجی ممکن است از شکافهای داخلی بهرهبرداری کند، اما بهترین راه خنثیکردن این فرصت، بستن ریشههای آسیبپذیری در داخل است.
آینده ایران نه فقط در میدان تقابل خارجی، بلکه در توانایی کشور برای تبدیل بحران به اصلاح، اختلاف به گفتوگو و فشار به افزایش تابآوری ملی تعیین خواهد شد. راهبرد ملی باید بر یک اصل استوار باشد: حفظ استقلال و تمامیت ارضی، همراه با تقویت اعتماد مردم و اصلاح مستمر سازوکارهای حکمرانی.
|| دکتر سعید شهرابی فراهانی

















