دوشنبه 13 مهر 1405 , 13:35




امروز فقط یک نام مهم است: ایران!
امروز وقت ایستادن است در شاهنامه، ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ سرزمینی است که با جان و خاطره یک ملت گرهخورده است. رستم، سیاوش، آرش و بسیاری از چهرههای حماسی ما، فقط شخصیتهای یک داستان کهن نیستند؛ بخشی از حافظه تاریخی ملتی هستند که قرنها فراز و نشیب دیده و با هر سختی، دوباره خود را بازشناخته است...
فاش نیوز - گاهی تاریخ، آرام و بیصدا از کنار ما عبور میکند و سالها بعد میفهمیم در یکی از همان روزهایی زندگی میکردیم که سرنوشت یک ملت در آنها نوشته میشد.
امروز شاید یکی از همان روزها باشد، روزی که دیگر نباید از خودمان بپرسیم چه کسی اصولگراست، چه کسی اصلاحطلب است، چه کسی منتقد است، چه کسی موافق است، چه کسی چپ است و چه کسی راست.
امروز یک پرسش بزرگتر از همه اینها روبهروی ماست: «ایران چه خواهد شد؟» این سؤال، نه متعلق به یک حزب است، نه یک دولت، نه یک جناح، نه یک نسل و نه یک گروه، متعلق به همه ماست.
به آن پیرمردی که صبح زود برای خرید نان از خانه بیرون میآید؛ به مادری که نگران آینده فرزندش است؛ به جوانی که از بیکاری و گرانی خسته شده؛ به کارگری که با دستهای پینهبسته زندگی خانوادهاش را میچرخاند؛ به استاد دانشگاه، پزشک، معلم، سرباز، کشاورز، کارآفرین، هنرمند، نویسنده و روزنامهنگار؛ به کرد و لر و ترک و بلوچ و عرب و ترکمن و فارس؛ به شیعه و سنی و پیروان دیگر ادیان و آیینها و به هر ایرانی که با هر باور و اندیشهای، این سرزمین را خانه خود میداند «این سرزمین نامش ایران است.» و امروز بیش از همیشه باید این نام را بلندتر از اختلافاتمان بشنویم.
ما مشکلات کم نداریم. چه کسی میتواند گرانی را نبیند؟ چه کسی میتواند نگرانی جوانان درباره کار، ازدواج، مسکن و آینده را انکار کند؟ چه کسی میتواند فشار زندگی بر خانوادههای ایرانی را نادیده بگیرد؟ چه کسی میتواند از ضرورت مبارزه جدی با فساد، تبعیض و ناکارآمدی چشم بپوشد؟ مردم حق دارند زندگی آرامتر، سفرهای آبرومندتر، آیندهای روشنتر و فرصتهای بیشتری برای فرزندانشان بخواهند. این خواستهها نه زیادهخواهی است و نه سخنی که بتوان از کنار آن گذشت؛ اینها بخشی از حق طبیعی مردم برای یک زندگی شایسته است.
اما میان خواستن ایرانی بهتر و ایستادن در برابر ایران تفاوتی بزرگ وجود دارد. میتوان از عملکرد مسئولان انتقاد کرد و ایران را دوست داشت. میتوان از مشکلات اقتصادی گلایه کرد و برای بهترشدن امور کشور تلاش کرد. میتوان با یک تصمیم موافق نبود و درعینحال کنار ایران ایستاد. میتوان خواهان رفع کاستیها، مبارزه با فساد، رونق اقتصادی و آیندهای بهتر برای جوانان بود و همزمان اجازه نداد سرنوشت ایران به دست دیگران نوشته شود.
این همان مرزی است که امروز باید آن را بشناسیم. ایران متعلق به هیچ جناحی نیست. ایران بزرگتر از همه ماست.
امروز وقت ایستادن است در شاهنامه، ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ سرزمینی است که با جان و خاطره یک ملت گرهخورده است. رستم، سیاوش، آرش و بسیاری از چهرههای حماسی ما، فقط شخصیتهای یک داستان کهن نیستند؛ بخشی از حافظه تاریخی ملتی هستند که قرنها فراز و نشیب دیده و با هر سختی، دوباره خود را بازشناخته است.
در فرهنگ آیینی ما نیز وطن جایگاه بلندی دارد. از عاشورا و فرهنگ ایستادگی و فداکاری گرفته تا روایتهای تاریخی و ملی، یک معنا بارها تکرار شده است. در لحظههای سخت، انسان فقط برای خود زندگی نمیکند؛ گاهی باید از چیزی بزرگتر از خویش پاسداری کند، برای یک نفر، این معنا ممکن است در ایمان و آیین او ریشه داشته باشد و برای دیگری در تاریخ و فرهنگ ملی؛ اما نقطه مشترک میتواند یک چیز باشد: «ایران»
ایران میتواند خانه کسی باشد که در مسجد نماز میخواند، کسی که در کلیسا دعا میکند، کسی که در کنیسه نیایش میکند و کسی که آیین و باور دیگری دارد یا حتی باور مذهبی ندارد. تفاوت در آیین، چیزی از ایرانی بودن کم نمیکند. ایران با یکرنگ ساخته نشده است. ایران با هزاران رنگ ساخته شده است؛ با زبانهای گوناگون، موسیقیهای گوناگون، لباسهای گوناگون، آیینهای گوناگون و اندیشههای گوناگون؛ اما همه این تفاوتها زیر یک سقف زندگی میکنند؛ سقفی که نامش ایران است. امروز وقت ایستادن است. ایستادن مسئولان، ایستادن نیروهای نظامی، ایستادن سیاستمداران، ایستادن احزاب، ایستادن دانشگاهیان، ایستادن هنرمندان، ایستادن رسانهها و پیش از همه، ایستادن مردم.
اما ایستادن در کنار ایران، به معنای چشمبستن بر مشکلات ایران نیست. اتفاقاً برعکس؛ کسی که ایران را دوست دارد، باید درد مردمش را ببیند. باید سفره کوچکشده خانوادهها را ببیند. باید جوانی را ببیند که سالها درسخوانده اما هنوز چشمانداز روشنی برای کار و زندگی ندارد. باید خانوادهای را ببیند که زیر بار هزینه مسکن و زندگی سختی میکشد. باید با فساد مبارزه کند، باید به شایستهسالاری و عدالت بیشتر بیندیشد و باید برای آرامش و رفاه مردم راه پیدا کند؛ اما امروز باید میان «حل مشکلات» و «حفظ کشور» دیوار نکشیم. ایران باید بماند تا مشکلاتش را حل کنیم.
اگر خانهای در معرض خطر باشد، نخست باید آن را حفظ کرد و بعد برای ساماندادن به اتاقهایش نشست و گفتوگو کرد. امروز نیز مسئله ما همین است. کشور باید امن و پابرجا بماند تا فرصت داشته باشیم کاستیهایش را کم کنیم، اقتصادش را بهبود ببخشیم، با فساد مبارزه کنیم، به جوانانش فرصت بدهیم و زندگی را برای مردم آسانتر کنیم.
خطاب من به مسئولان، به دولتمردان، نمایندگان مجلس، مسئولان نظامی، مسئولان امنیتی و همه کسانی که در این روزها درباره سرنوشت کشور تصمیم میگیرند. اگر از مردم ایستادگی میخواهیم، باید درد مردم را هم ببینیم. مردم را فقط برای روزهای سخت صدا نزنیم؛ آنان را شریک روزهای سخت و روزهای ساختن بدانیم. اگر از جوان ایرانی انتظار داریم برای آینده کشور بایستد، باید به آینده او نیز فکر کنیم. جوانی که دغدغه کار، ازدواج، مسکن و زندگی دارد، نیازمند امیدی واقعی است، نهفقط توصیه. وحدت فقط با دعوت به وحدت ساخته نمیشود. وحدت با احترام ساخته میشود؛ با شنیدن، باصداقت، باعدالت و با این باور که ایران برای همه ایرانیان است. در این روزها، شاید بیش از همیشه لازم باشد مسئولان، منتقدان، احزاب و جریانهای مختلف را نه در برابر یکدیگر، بلکه بخشی از سرمایه ملی کشور ببینند.
اختلافنظر، اگر در چارچوب ایران باقی بماند، میتواند بخشی از پویایی جامعه باشد. آنچه خطرناک است، تبدیل اختلافنظر به دشمنی و دشمنی به شکاف ملی است. خطاب من به احزاب و جریانهای سیاسی، امروز شاید وقت آن باشد که همه جریانهای سیاسی، با هر گرایش و سابقهای، یکقدم از اختلافات روزمره فاصله بگیرند و به یک مفهوم بزرگتر فکر کنند: «ایران.» امروز زمان آن نیست که کسی از دشواریهای کشور برای ضربهزدن به دیگری استفاده کند. امروز زمان آن است که همه بدانیم فردا دوباره میتوانیم درباره اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مدیریت کشور، شیوه اداره امور و هر موضوع دیگری گفتوگو کنیم. اما اگر ایران آسیب ببیند، بسیاری از این گفتوگوها دیگر فرصت و آرامش لازم را نخواهند داشت.
خطاب من به ایرانیان خارج از کشور، ایران فقط در مرزهای جغرافیاییاش خلاصه نمیشود. هر ایرانی که در هر گوشه جهان زندگی میکند، بخشی از خاطره این سرزمین را با خود برده است. ممکن است درباره سیاست، اقتصاد یا شیوه اداره کشور اختلافنظر داشته باشیم. این طبیعی است. اما یک چیز را نباید فراموش کنیم: «ایران دشمن ما نیست»
اگر از چیزی ناراضی هستیم، میتوانیم آن را نقد کنیم. اگر به دنبال بهترشدن امور هستیم، میتوانیم صدای خود را به گوش برسانیم. اما نباید اجازه دهیم اختلاف ما بر سر مسائل سیاسی، به فاصلهگرفتن از سرزمین و مردممان تبدیل شود و خطاب من به جوانان، جوان ایرانی شاید بیش از همه حق داشته باشد خسته باشد. نسلی که جهان را از پشت صفحه تلفن میبیند و فرصتهای فراوان آن را میشناسد، اما همزمان با دشواریهای زیادی برای ساختن آینده خود روبهروست. این نسل میخواهد کار کند، زندگی کند، خانواده تشکیل دهد، خانه داشته باشد و آیندهای روشنتر ببیند.
هیچکس نباید این خواستهها را کوچک بشمارد. اما جوانان ایران باید بدانند که کشورشان فقط آن چیزی نیست که امروز میبینند. ایران هزاران سال تجربه، فرهنگ، زبان، هنر، دانش و حافظه تاریخی پشت سرخود دارد. این سرزمین بارها در تاریخ زخمی شده و دوباره ایستاده است. مگر این سرزمین بارها مورد هجوم قرار نگرفت؟ مگر شهرهایش ویران نشد؟ مگر نسلهای بسیاری سختی نکشیدند؟ اما ایران ماند. چون هر نسل، چیزی از آن را به نسل بعد سپرد. امروز نوبت ماست.
یک ایران، هزار صدا. ما لازم نیست شبیه هم باشیم. قرار نیست همه یکجور فکر کنند. قرار نیست همه یک حزب را دوست داشته باشند. قرار نیست همه یک نگاه سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی داشته باشند. ایران با یکرنگ ساخته نشده است. ایران با هزاران رنگ ساخته شده است. با کرد و لر و ترک و بلوچ و عرب و ترکمن و فارس. با مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی و دیگر باورمندان و با هر ایرانی که ممکن است آیین و نگاه متفاوتی داشته باشد، اما ایران را خانه خود میداند. این تفاوتها تهدید ایران نیستند؛ اگر در کنار هم قرار بگیرند، میتوانند بخشی از زیبایی و توان ایران باشند. کردستان ایران است. آذربایجان ایران است. خوزستان ایران است. سیستان و بلوچستان ایران است. گیلان و مازندران ایراناند. خراسان ایران است. لرستان ایران است. فارس و کرمان و یزد و اصفهان و هرمزگان و همه استانهای این سرزمین ایراناند. هیچکدام حاشیه ایران نیستند. همه ایراناند و اقتدار ملی زمانی معنا پیدا میکند که هر ایرانی احساس کند در این خانه سهم دارد، دیده میشود و آیندهاش به آینده کشور گرهخورده است.
امروز باید یک جمله را بلند بگوییم نه برای کسی، نه علیه کسی، فقط برای ایران: «ایران را تنها نمیگذاریم»
این جمله میتواند امروز از زبان یک سرباز گفته شود؛ از زبان یک استاد دانشگاه، یک کارگر، یک روحانی، یک هنرمند، یک نویسنده، یک منتقد، یک جوان، یک پیرمرد و یک ایرانی دور از وطن. هرکس با هر نگاه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و با هر آیین و باور. چون امروز بیش از آنکه به یکصدای یکسان نیاز داشته باشیم، به یک معنای مشترک نیاز داریم و آن معنا ایران است.
فردا درباره امروز قضاوت خواهد کرد تاریخ همیشه بعد از حادثه نوشته میشود.
آیندگان خواهند پرسید: وقتی ایران در یکی از سختترین بزنگاههای خود قرار گرفت، مردمش چه کردند؟ مسئولانش چه کردند؟ احزابش چه کردند؟ نخبگانش چه کردند؟ جوانانش چه کردند؟ آیا اختلافاتشان را بزرگتر از ایران دیدند؟ یا برای مدتی، اختلافات را کنار گذاشتند و گفتند: «این خانه متعلق به همه ماست» شاید سالها بعد، فرزندان ما درباره این روزها بخوانند و بپرسند؛ پدران و مادران ما در آن روزها چه کردند؟ و پاسخ ما نباید این باشد که سرگرم جنگیدن با یکدیگر بودیم، باید بتوانیم بگوییم: ما اختلاف داشتیم؛ اختلافهایی جدی؛ اما وقتی پای ایران در میان آمد، فهمیدیم که بعضی چیزها از اختلافات ما بزرگترند. فهمیدیم که میشود منتقد بود و وطندوست ماند. میشود از مشکلات گفت و درعینحال برای ماندن و سربلندی ایران ایستاد. میشود خواهان زندگی بهتر برای مردم بود و اجازه نداد دیگران برای آینده کشور تصمیم بگیرند.
ما آن روز، برای ماندن ایران ایستادیم. شاید تاریخ دوباره در برابر ما ایستاده است هیچکس نمیداند فردای ایران دقیقاً چگونه خواهد بود، اما من مطمئنم که این کشور از این روزهای سخت عبور میکند و سالهای بعد، همین روزها را نقطهای مهم در تاریخ خود میداند. شاید فرزندان ما روزی به عقب نگاه کنند و بگویند: در آن روزها، ایرانیان فهمیدند که اختلافاتشان هرچقدر هم جدی باشد، ایران از همه آنها بزرگتر است.
اما اگر از کنار این لحظه تاریخی بیتفاوت عبور کنیم، ممکن است روزی حسرت بخوریم؛ حسرت اینکه چرا وقتی فرصت داشتیم، کنار هم نایستادیم. چرا اجازه دادیم اختلافات کوچک، آینده بزرگتری را تحتتأثیر قرار دهد. چرا نفهمیدیم بعضی لحظهها دوباره تکرار نمیشوند. فردوسی قرنها پیش از ما سرود: «چو ایران نباشد، تن من مباد» این بیت فقط یک شعر نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی ماست. معنای آن را میتوان با زبان امروز چنین فهمید: زندگی و آینده ما از سرنوشت این سرزمین جدا نیست.
ایران فقط خاک نیست. فقط مرز نیست. فقط دولت نیست. ایران، حافظه مشترک ماست؛ زبان مشترک ماست؛ خاطرات مشترک ماست؛ خانه کودکی ماست؛ آرامگاه پدران و مادران ماست؛ صدای مادرانی است که فرزندانشان را به مدرسه فرستادند؛ دستان پینهبسته پدرانی است که زندگی ساختند؛ و آینده فرزندانی است که هنوز به دنیا نیامدهاند. ایران چیزی است که از گذشته به ما رسیده و ما حق نداریم آن را بیتفاوت به آینده بسپاریم.
امروز شاید وقت ایستادن باشد نه ایستادن یک جناح در برابر جناح دیگر؛ نه ایستادن یک قوم در برابر قوم دیگر؛ نه ایستادن یک نسل در برابر نسل دیگر؛ بلکه ایستادن همه در کنار یک نام: ایران.
بگذارید فردا هر اختلافی که داریم دوباره سر جای خودش برگردد. بگذارید دوباره درباره دولت و مجلس و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و شیوه اداره امور بحث کنیم. بگذارید دوباره از هم انتقاد کنیم. این حق ماست. اما امروز، در این برهه حساس تاریخ، شاید فقط یک چیز از همه ما انتظار باشد، ایران را از اختلافاتمان بزرگتر ببینیم.
شاید نسلهای بعد درباره همین روزها قضاوت کنند و چه خوب که آن روز، هر ایرانی بتواند با سربلندی بگوید: «ما در سختترین روزها، یکدیگر را فراموش نکردیم. اختلافاتمان را کنار نگذاشتیم، اما ایران را بالاتر از اختلافاتمان نشاندیم. دست در دست هم ایستادیم و نگذاشتیم چراغ این خانه خاموش شود.» زیرا ما میتوانیم هزار صدا داشته باشیم، هزار نگاهداشته باشیم و هزار راه برای بهترشدن ایران پیشنهاد کنیم؛ اما یکخانه بیشتر نداریم و نام آن خانه، ایران است.
|| داود گودرزی

















