شناسه خبر : 127736
دوشنبه 13 مهر 1405 , 11:35
اشتراک گذاری در :

امنیت بدون عدالت ناقص است

 فاش نیوز - عدالت و امنیت، دو نیاز بنیادی انسان‌اند؛ اما تاریخ بارها نشان داده است که مستبدان، نخستین کاری که می‌کنند این است که این دو را در برابر یکدیگر قرار دهند.
 به مردم می‌گویند: اگر عدالت می‌خواهید، امنیتتان را از دست می‌دهید؛ اگر امنیت می‌خواهید، باید سکوت کنید و درست از همین‌جا، فاجعه آغاز می‌شود.
 زیرا جامعه‌ای که بپذیرد برای برخورداری از امنیت باید از حق خود چشم بپوشد، دیر یا زود به جامعه‌ای تبدیل خواهد شد که سکوت را فضیلت و اعتراض به ظلم را تهدید تلقی می‌کند.
 اما آیا واقعاً امنیتی که با حذف عدالت به دست می‌آید، امنیت است؟
 یا فقط سکوتی است که با ترس خریداری شده است؟

 فرعون، یک تاریخ نیست؛ یک الگوست
 وقتی قرآن از فرعون سخن می‌گوید، فقط داستان یک حاکم مستبد را برای ما نقل نمی‌کند.
 قرآن یک الگوی تاریخی را نشان می‌دهد: قدرتی که خود را مطلق می‌بیند؛ جامعه‌ای که از ترس، قدرت پرسش‌گری را از دست می‌دهد و مردمی که برای حفظ جان و موقعیت خود، به‌تدریج در برابر بی‌عدالتی سکوت می‌کنند.
 فرعون پیش از آنکه مردم را شکست دهد، آنها را ترساند زیرا قدرتِ بدون پشتوانه مردمی، بیش از هر چیز به ترس مردم نیاز دارد.
 جامعه‌ای که نترسد، سؤال می‌کند جامعه‌ای که سؤال کند، مطالبه می‌کند و جامعه‌ای که مطالبه کند، دیگر به‌آسانی تسلیم نمی‌شود.
 به همین دلیل، هر نظام سلطه‌ای پیش از آنکه به دنبال خاموش‌کردن صداها باشد، تلاش می‌کند ترس را در ذهن مردم نهادینه کند.
 تاریخ اسلام نیز از این حقیقت مستثنا نیست.

کربلا را نباید فقط در میدان جنگ جست‌وجو کرد
 بخش بزرگی از فاجعه کربلا پیش از عاشورا اتفاق افتاده بود؛ زمانی که ترس، جامعه را از درون شکست.
 بسیاری حق را می‌شناختند، بسیاری حسین (ع) را می‌شناختند؛ اما هزینه ایستادن را نیز می‌شناختند و همین کافی بود.
 خانه، زن و فرزند، مال، مقام، جان و آینده؛ هر کدام بهانه‌ای شد برای اینکه انسان به خودش بگوید: «فعلاً سکوت می‌کنم.»
 اما تاریخ نشان داد که «فعلاً» گاهی همان لحظه‌ای است که سرنوشت انسان را برای همیشه تغییر می‌دهد.
 کوفه فقط با شمشیر دشمن سقوط نکرد، پیش از آن، با ترس مردم سقوط کرده بود.
 بزرگ‌ترین زندان، زندانی است که کلیدش در دست خود انسان است.
 ممکن است کسی آزادانه راه برود، اما در حقیقت اسیر باشد.
 ممکن است کسی زبان داشته باشد، اما جرئت سخن‌گفتن نداشته باشد.
 ممکن است کسی حقیقت را بداند، اما آن را انکار کند.
 این همان‌جایی است که ترس، انسان را از درون تسخیر می‌کند.
 ظالم همیشه مجبور نیست دهان همه را ببندد، کافی است مردم را به جایی برساند که خودشان دهان خود را ببندند.
 این خطرناک‌ترین شکل سلطه است؛ زیرا در این حالت، زنجیر دیگر روی دست‌وپای انسان نیست، در ذهن اوست.
 امام جواد (ع) یک معیار روشن به ما می‌دهد، در چنین شرایطی، سخن امام جواد (ع) معنا و عمق ویژه‌ای پیدا می‌کند: «لَا یَضُرُّکَ سَخَطُ مَنْ رِضَاهُ الْجَوْرُ» خشم کسی که رضایتش در جور و ستم است، نباید به تو زیان برساند.
 این جمله، یک اصل بزرگ اخلاقی و سیاسی در خود دارد: حق را با رضایت قدرتمندان نسنج.
 اگر ظالم از عدالت تو ناراضی است، نارضایتی او دلیل اشتباه تو نیست.
 اگر مستبد از حقیقت‌گویی تو خشمگین است، خشم او معیار حقانیت نیست و اگر صاحبان قدرت از مطالبه عدالت ناراحت می‌شوند، ناراحتی آنان نباید معیار تشخیص عدالت قرار گیرد.
 زیرا اگر رضایت قدرتمند، معیار حق شود، دیگر چیزی به نام عدالت باقی نمی‌ماند در آن صورت، حق همان چیزی خواهد بود که قدرت اجازه دهد و این یعنی مرگ عدالت.
 
«مصلحت» اگر از حقیقت جدا شود، می‌تواند نقاب ترس باشد
 یکی از واژه‌هایی که گاهی می‌تواند حقیقت را پنهان کند، واژه «مصلحت» است.
 مصلحت واقعی یعنی تصمیم عاقلانه برای حفظ منافع عمومی؛ اما اگر «مصلحت» به ابزاری برای جلوگیری از پرسش، نقد و مطالبه عدالت تبدیل شود، دیگر مصلحت نیست نام محترمانه‌ای برای ترس است.
 جامعه عاقل باید میان این دو تفاوت بگذارد، عقل می‌گوید: چگونه از حق دفاع کنیم که کمترین آسیب به مردم وارد شود؟
 ترس می‌گوید: اصلاً از حق دفاع نکن؛ چون ممکن است هزینه داشته باشد.
 این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
 امنیت واقعی، امنیت انسانِ صاحب کرامت است، امنیت لازم است.
 هیچ انسان عاقلی ناامنی، جنگ، آشوب و خشونت را مطلوب نمی‌داند؛ اما امنیت فقط به این معنا نیست که کسی به خانه ما حمله نکند.
 امنیت یعنی انسان بتواند بدون ترس از انتقام، حقیقت را بیان کند.
 امنیت یعنی قانون از ضعیف در برابر قدرتمند حمایت کند.
 امنیت یعنی شهروند بداند اگر حقش پایمال شد، راهی برای دادخواهی دارد.
 امنیت یعنی هیچ‌کس آن‌قدر قدرتمند نباشد که خود را بالاتر از قانون بداند.
 بنابراین: امنیت بدون عدالت، ناقص است و عدالت بدون امنیت، شکننده.
 جامعه سالم، جامعه‌ای نیست که مردمش فقط آرام باشند.
 جامعه سالم جامعه‌ای است که آرامش آن بر عدالت بنا شده باشد.
 اگر مردم از ترس سکوت کنند، ظلم جسورتر می‌شود، ظلم یک ویژگی مهم دارد: اگر با مقاومت اخلاقی و قانونی روبه‌رو نشود، معمولاً متوقف نمی‌شود؛ گسترده‌تر می‌شود.
 ظالم از سکوت، پیام رضایت دریافت می‌کند، از بی‌تفاوتی، فرصت می‌گیرد و از ترس مردم، قدرت بیشتری پیدا می‌کند.
 به همین دلیل، سکوت همیشه بی‌طرفی نیست، گاهی سکوت در برابر ظلم، ناخواسته به سرمایه ظلم تبدیل می‌شود.
 البته هر اعتراضی نیز الزاماً درست نیست و هر مخالفتی الزاماً حق نیست؛ اما جامعه‌ای که امکان پرسش، نقد، اعتراض و دادخواهی را از بین ببرد، دیر یا زود با انباشت نارضایتی و بی‌اعتمادی روبه‌رو خواهد شد.
 راه اصلاح، بستن دهان جامعه نیست، راه اصلاح، شنیدن صدای جامعه است.
 کربلا هنوز یک پرسش زنده است، کربلا متعلق به گذشته نیست.
 هر نسلی با یک پرسش کربلایی روبه‌رو می‌شود: 
 وقتی حقیقت هزینه دارد، چه می‌کنی؟
 وقتی سکوت برایت منفعت دارد، چه می‌کنی؟
 وقتی قدرت از تو می‌خواهد برای حفظ موقعیتت حقیقت را نادیده بگیری، چه می‌کنی؟
 و مهم‌تر از همه: 
 اگر همه سکوت کردند، آیا تو نیز سکوت می‌کنی؟
 عاشورا به ما نیاموخت که بی‌محاسبه به استقبال خطر برویم.
 به ما آموخت که کرامت انسان را نمی‌توان با امنیت ظاهری معامله کرد.
 امام حسین (ع) نشان داد که گاهی حفظ حقیقت، از حفظ جان مهم‌تر است و این همان نقطه‌ای است که انسان از «زنده‌ماندن» عبور می‌کند و به «شرافتمندانه زیستن» می‌رسد.
 
امروز، انتخاب همچنان باقی است
 هر جامعه‌ای ممکن است روزی در برابر این انتخاب قرار گیرد: 
 عدالت یا مصلحت‌سازی؟
 حقیقت یا سکوت؟
 کرامت یا ترس؟
 قانون یا قدرت؟
 هیچ جامعه‌ای با حذف این پرسش‌ها قوی نمی‌شود.
 جامعه قدرتمند جامعه‌ای است که بتواند با پرسش‌های دشوار روبه‌رو شود.
 حکومت مقتدر، حکومتی نیست که هیچ صدای مخالفی در آن شنیده نشود.
 اقتدار واقعی آن است که یک نظام بتواند حتی صدای منتقد را تحمل کند، از نقد برای اصلاح استفاده کند و میان اعتراض به یک تصمیم و دشمنی با کشور تفاوت بگذارد و ازسوی‌دیگر، شهروند مسئول نیز کسی نیست که هر اعتراضی را حقیقت مطلق بداند.
 حق‌طلبی به عقل نیاز دارد، اعتراض به اخلاق نیاز دارد و آزادی بدون مسئولیت می‌تواند به آشوب تبدیل شود؛ اما اینها هیچ‌کدام مجوز خاموش‌کردن حقیقت نیستند.
 
سخن آخر

 نباید عدالت و امنیت را دشمن یکدیگر معرفی کرد، جامعه‌ای که عدالت ندارد، دیر یا زود امنیت خود را نیز از دست می‌دهد و جامعه‌ای که امنیت را به قیمت نابودی عدالت بخرد، در حقیقت فقط بحران را به آینده منتقل کرده است.
 امنیت واقعی آن نیست که مردم از قدرتمندان بترسند.
 امنیت واقعی آن است که قدرتمندان از قانون بترسند.
 امنیت واقعی آن نیست که مردم جرئت سخن‌گفتن نداشته باشند.
 امنیت واقعی آن است که مردم بدانند سخن حق، هزینه‌ای فراتر از توان آنان بر دوششان نخواهد گذاشت.
 امنیت واقعی آن نیست که ظلم دیده نشود.
 امنیت واقعی آن است که وقتی ظلم دیده شد، امکان اصلاح و دادخواهی وجود داشته باشد.
 و سرانجام: خشم ستمگر، معیار حق نیست، سکوت مظلوم، نشانه رضایت نیست و امنیتی که بهایش فروختن کرامت انسان باشد، امنیت نیست.
 سخن امام جواد (ع) همچنان راهگشاست: «لَا یَضُرُّکَ سَخَطُ مَنْ رِضَاهُ الْجَوْرُ» خشم کسی که رضایتش در جور و ستم است، نباید تو را از حقیقت دور کند.
 زیرا انسان ممکن است با ازدست‌دادن مال، دوباره آن را به دست آورد؛ ممکن است موقعیتش را از دست بدهد و دوباره آن را پیدا کند؛ حتی ممکن است جانش را از دست بدهد.
 اما اگر کرامت، وجدان و حقیقت انسانی خود را بفروشد، چیزی را ازدست‌داده است که به‌آسانی بازنمی‌گردد.
 عدالت، ستون امنیت است؛ کرامت، روح آزادی است و شجاعت، شرط زنده‌ماندن حقیقت.

 || محمدرضا سابقی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi