شنبه 18 مهر 1405 , 09:50




ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
فاش نیوز - یک سؤال عجیب مدتهاست ذهنم را درگیر کرده است؛ واقعاً بر سر رزمندگان زمان جنگ چه آمده است و ما امروز چه کسانی هستیم؟
چرا وقتی از آن نسل صحبت میکنیم، از غیرت، شجاعت، فداکاری و مردانگی آنها میگوییم؛ اما وقتی به رفتار امروز خودمان نگاه میکنیم، گاهی چیزی کاملاً متفاوت میبینیم؟ ما همیشه میگوییم آنها ما بودن. اما اگر واقعاً آنها ما بودند، پس چه اتفاقی برای ما افتاده است؟
گاهی به یک فکر عجیب میرسم؛ اینکه شاید یک روز، بدون اینکه خودمان بفهمیم، چیزی در وجود ما تغییر کرده است. شاید انسان قبلی از بین نرفته باشد، اما آنقدر تغییر کرده که دیگر شبیه خودش نیست.
من حتی گاهی با خودم فکر میکنم شاید رضا کریمی که امروز فکر میکند همان آدم گذشته است، فقط تصویری از همان انسان باشد؛ موجودی که خاطرات او را دارد، گذشته او را به یاد میآورد و خودش هم باور دارد همان آدم است. اما شاید واقعاً این بت متحرک همان قبلی باشم.
شاید بت خودِ ما باشیم؛ انسانی که بهتدریج تغییرش دادهاند، بدون اینکه متوجه تغییر خودش شود. نه با یک دستگاه عجیب، بلکه با سالها فشار، ترس، عادت، بیتفاوتی، وعدههای بیعمل، تبعیض، مشکلات زندگی و عادیشدن ظلم. چیزی که خطرناک است همین است.
وقتی ظلم یکبار اتفاق میافتد، انسان اعتراض میکند. وقتی بارها تکرار میشود، خسته میشود و اگر سالها ادامه پیدا کند، ممکن است روزی برسد که دیگر حتی تعجب هم نکند. شاید بزرگترین تغییر همین باشد؛ اینکه انسان به چیزی که روزی برایش غیرقابلقبول بود، کمکم عادت کند.
اما یک سؤال مهمتر وجود دارد: اگر ما همان انسانهای باغیرت و شجاع گذشته هستیم، باید از خواب غفلت بیدار شویم چرا امروز نسبت به تبعیض و بیعدالتی اینقدر بیتفاوت شدهایم؟ چرا وقتی به یک ایثارگر ظلم میشود، فقط میگوییم به ما چه؟
چرا وقتی یک جانباز، یک رزمنده یا یک خانواده ایثارگر با مشکل معیشتی زندگی میکند، درد او را فقط خودش میدانیم و ما توجهی نمیکنیم؟ چرا کسی که روزی برای دفاع از مردم از جان و جوانی خود گذشت، امروز باید برای ابتداییترین حقوق خود التماس کند؟
از همه عجیبتر اینکه گاهی خود ما هم شاهد این بیعدالتی هستیم، اما سکوت میکنیم. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً ما تغییر نکردهایم؟ شاید آنچه باید از آن بترسیم، یک دستگاه ناشناخته یا یک توطئه عجیب نباشد.
شاید خطر واقعی، این باشد که انسان بدون اینکه بفهمد، آنقدر تغییر کند که روزی ارزشهایی را که برایشان جنگیده بود، دیگر نشناسد. شاید ما هنوز همان خاطرات را داریم، همان نامها را داریم و حتی همان گذشته را برای خودمان تعریف میکنیم؛ اما آیا هنوز همان انسانها هستیم؟
شاید وقت آن رسیده است که بهجای پرسیدن اینکه چه کسی ما را تغییر داد؟ یک سؤال سختتر از خودمان بپرسیم: ما خودمان در برابر این تغییر چقدر مقاومت کردیم؟ و شاید مهمترین نشانه اینکه هنوز همان انسانهای گذشته هستیم.
این نباشد که فقط از غیرت و فداکاری آن روزها حرف بزنیم و امروز در برابر ظلم سر خم کنیم؛ بلکه این باشد که امروز، وقتی ظلم و تبعیض را میبینیم، نتوانیم سکوت کنیم.
اگر هنوز برای درد یک ایثارگر، یک جانباز، یک رزمنده و حتی یک انسان بیپناه ناراحت میشویم؛ اگر هنوز بیعدالتی برایمان قابلتحمل نیست؛ اگر هنوز وقتی حق کسی پایمال میشود، درونمان چیزی فریاد میزند؛ شاید آن انسان قدیمی هنوز در وجود ما زنده است. فقط باید دوباره پیدایش کنیم. شاید مسئله این نیست که آنها کجا رفتند؛ شاید مسئله این است که ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم.
|| رضا کریمی

















