شنبه 09 آبان 1405 , 15:00




وقتی جنگ، بمب اتمی را به یک انتخاب عقلانی تبدیل میکند
فاش نیوز - بمب اتمی را فقط در آزمایشگاهها و تأسیسات هستهای نمیسازند. پیش از آنکه کشوری بتواند اورانیوم را غنی کند، کلاهک هستهای بسازد یا موشکی برای حمل آن طراحی کند، باید اتفاق مهمتری رخداده باشد؛ رهبران آن کشور باید به این نتیجه رسیده باشند که امنیت، بقا یا جایگاه بینالمللیشان بدون سلاح هستهای تأمین نمیشود. بهعبارتدیگر، مسیر دستیابی به بمب اتمی پیش از آنکه یک مسئلهٔ فنی باشد، یک تصمیم سیاسی است؛ تصمیمی که در سایهٔ ترس، رقابت قدرت و برداشت دولتها از جهانی که در آن زندگی میکنند شکل میگیرد.
اما چرا برخی کشورها حاضرند برای دستیابی به این سلاح هزینههای سنگین اقتصادی و سیاسی بپردازند، درحالیکه برخی دیگر داوطلبانه از آن چشم میپوشند؟ چرا آفریقای جنوبی زرادخانهٔ هستهای خود را نابود کرد، اما کرهٔ شمالی باوجود دههها تحریم حاضر نیست از بمب اتمی دست بکشد؟ و مهمتر از همه، چرا کشوری ممکن است در یک مقطع تاریخی تصمیم بگیرد برنامهٔ تسلیحاتی خود را متوقف کند، اما دو دهه بعد، در شرایطی متفاوت، بار دیگر به همان گزینه بازگردد؟
«چرا دولتها سلاح هستهای میسازند؟ سه الگو در جستوجوی بمب» که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد، پاسخی تأثیرگذار به این پرسشها میدهد. استدلال اصلی ساگان ساده اما عمیق است: دولتها فقط به یک دلیل به دنبال بمب اتمی نمیروند. برای فهم این تصمیم باید هم به تهدیدهای خارجی نگاه کرد، هم به رقابتهای قدرت در داخل کشور و هم به معنایی که سلاح هستهای در ذهن رهبران و جامعهٔ سیاسی پیدا میکند.
در نگاه نخست، طبیعیترین توضیح برای دستیابی به سلاح هستهای، ترس است. دولتها در جهانی زندگی میکنند که هیچ مرجع بالادستی نمیتواند بقای آنها را تضمین کند. حقوق بینالملل ممکن است تجاوز را ممنوع کرده باشد و سازمان ملل ممکن است بر اصل حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها تأکید کند، اما وقتی جنگ آغاز میشود، هیچ تضمینی وجود ندارد که این اصول بتوانند جلوی موشکها و بمبهای دشمن را بگیرند. از همین رو، دولتها ناچارند پیش از هر چیز به توانایی خود برای دفاع از موجودیتشان تکیه کنند.
اینجاست که بمب اتمی معنایی متفاوت پیدا میکند. اهمیت آن الزاماً در استفاده از آن نیست؛ بلکه در تهدیدی است که برای مهاجم ایجاد میکند. سلاح هستهای به کشوری که از نظر نظامی ضعیفتر است این امکان را میدهد که به دشمن قدرتمندتر خود بگوید: شاید بتوانید به من حمله کنید، شاید بتوانید بخش مهمی از توان نظامی مرا نابود کنید، اما نمیتوانید مطمئن باشید که هزینهٔ این حمله برای خودتان غیرقابلتحمل نخواهد بود.
این همان منطق بازدارندگی است؛ منطقی که در آن توانایی واردکردن خسارت سنگین، قرار است احتمال وقوع جنگ را کاهش دهد. در چارچوب واقعگرایی، کشوری که احساس میکند دشمنان قدرتمندی دارد و نمیتواند به حمایت یک متحد هستهای تکیه کند، ممکن است به این نتیجه برسد که دستیابی به بمب، بهترین یا حتی تنها راه تضمین بقای آن است.
اما ساگان در همینجا متوقف نمیشود. اگر همه چیز به تهدید خارجی بستگی داشت، باید تمام کشورهای ناامن به دنبال بمب میرفتند. واقعیت چنین نیست. بسیاری از دولتها باوجود تهدیدهای جدی از تولید سلاح هستهای خودداری کردهاند. پس باید توضیح دیگری نیز وجود داشته باشد.
ساگان که یک جامعهشناس است: توجه ما را از مرزهای کشور به درون ساختار قدرت میبرد. دولت یک بازیگر یکپارچه نیست که همیشه بر اساس یک محاسبهٔ روشن و واحد تصمیم بگیرد. ارتش، سازمانهای اطلاعاتی، صنایع نظامی، مراکز تحقیقاتی و گروههای سیاسی هرکدام منافع، نگرانیها و برداشتهای خاص خود را دارند. برنامهٔ هستهای برای برخی از این نهادها صرفاً یک ابزار دفاعی نیست؛ منبع بودجه، اعتبار، قدرتسازمانی و نفوذ سیاسی نیز هست. به همین دلیل، گاهی فشار برای دستیابی به بمب از درون ساختار قدرت سرچشمه میگیرد. ممکن است تهدید خارجی تغییر چندانی نکرده باشد، اما قدرتگرفتن یک نهاد نظامی یا تغییر توازن نیروهای سیاسی، تصمیم هستهای کشور را دگرگون کند. برعکس، ممکن است دولتی که سالها به دنبال توسعهٔ تسلیحات هستهای بوده، در نتیجهٔ تغییر رهبری یا دگرگونی ساختار سیاسی تصمیم بگیرد از آن صرفنظر کند.
سومین توضیح (ساگان) از این هم جالبتر است. او یادآوری میکند که بمب اتمی فقط یک سلاح نیست؛ یک نماد نیز هست. نماد قدرت، پیشرفت علمی، استقلال و جایگاه بینالمللی. برای برخی حکومتها، دستیابی به سلاح هستهای به معنای ورود به باشگاهی است که اعضای آن از قدرت و منزلت ویژهای برخوردارند. در چنین شرایطی، حتی اگر کاربرد نظامی بمب محدود باشد، ارزش سیاسی و نمادین آن میتواند بسیار زیاد باشد.
||محمدرضا سابقی

















