شناسه خبر : 127890
یکشنبه 19 مهر 1405 , 14:33
اشتراک گذاری در :

روایت صدثانیه‌ای

در وصف شهید شیر علی سلطانی

فاش نیوز - فرزندش می‌گفت:
برف می‌بارید، پدرم از خانه بیرون رفت، وقتی که برگشت کت به تن نداشت، سردش بود و دستانش یخ زد. 
مادرم با تعجب پرسید: 
-چرا این جوری؟ 
کتتان کجاست؟ 
چیزی نگفت، دست‌هایش را روی بخاری گرم کرد، مادرم که اصرار کرد گفت:
-پیرمردی را دیدم که لبا‌س نداشت،
از سرما بی‌تاب بود، کتم را تن او کردم.

|| ابوالقاسم محمدزاده

 

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi