12 شهريور 1405 / ۲۰ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 34298
سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 , 15:56
سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 , 15:56


متولد آفریقا و ساکن آمریکا اما دلباخته کربلا
سیدمحمد مشکوهًْالممالک
سلاح واقعی اقتدار میآورد، نه جوهر روی کاغذ
حمیدرضا مرادی
مراسم عروسی، زیرساخت بود یا پایگاه موشکی؟!
محمدرضا الهی
توپ را به زمین دشمنان شلیک کنیم!
محمد عباسیلو
فرصتهای ایستادن با شرق
غلامرضا صادقیان
چالش مدیریتی در مسئله عفاف و حجاب
سید محمدرضا میرشمسی
عروسی خوبان، خباثت شیطان!
علیرضا ضابطی سیستان
ایران هرچه قویتر چگونه ساخته میشود؟
داود منظور
ایران ایستاده است؛ تا آخرین نفس پای ایران!
علیرضا ضابطی سیستان
پاستور جبران کند!
مجتبی شاکری
اجازه بروز هیچ اختلافی را در بین خود ندهید
محمدرضا میرشمسی

رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
شهیدی که کارنامه دخترش را امضا کرد
فرستنده محرم- شهید سید مجتبی صالحی خوانساری وقتی به شهادت رسید دختر هفت ساله ای داشت. روزی معلّم دختر، کارنامه ی دانش آموزان را به دستشان داد و به آن ها تأکید کرد که پدرتان حتماً باید پای کارنامه را امضاء کند و اگر فردا با کارنامه ی بدون امضاء به مدرسه بیایید خودتان میدانید.
دختر کوچک با دلی شکسته به خانه رفت و مستقیم به اطاقی که عکس پدر در آن بود رفت و با چشم گریان از پدر می خواست تا کارنامه اش را امضاء کند.
… صبح که از خواب بیدار شد دید پای کارنامه اش با رنگ قرمز امضاء شده است.
آیت الله خزئلی فرمودند: «این امضا را با ۶۰ امضای شهید تطبیق دادیم و دیدیم امضای خودش است». این کارنامه اکنون در موزه ی شهدا نگهداری می شود.
گوشه ی چپ عکس امضای پدر با خودکار قرمز با عنوان «اینجانب نظارت دارم» یا« اینجانب رضایت دارم»
من فکر می کنم عمداً این شهید ( رضایت یا نظارت ) را طوری نوشته که قابل تشخیص نباشد و به هر دو صورت خوانده شود . چون شهید نظارت دارد از طرفی / رضایت دارد از طرفی چون کارنامه مدرسه بچه ی کوچکش است و باید بنویسد رضایت دارم /
اینگونه مسائل و خواب و رؤیاها را فرزندان شهدا زیاد می بینند و برای هم تعریف می کنند بخصوص آنهایی که موقع شهادت پدرشان هنوز در شکم مادرشان بودند یا کودک بودند .
یک دوستی دارم که خیلی باهوشه ولی اعتماد به نفس نداره . در رشته پزشکی سراسری قبول شد ولی می گفت نمیرم چون میترسم بخاطر سختی درسها و کشیک های شبانه و ....موفق نشوم . یک شب پدرش را در خواب می بیند و از او کمک میخواهد ، پدرش می گوید : اگر درس بخوانی حتما موفق می شوی و غیره ... « خیلی خلاصه کردم » - فعلا هم اینترن است و با اینکه مادرش هم در اثر بیماری سرطان فوت کرد ولی همیشه نمراتش در حد بهترینهاست و قصد ادامه تحصیل هم دارد .
اینگونه مسائل و خواب و رؤیاها را فرزندان شهدا زیاد می بینند و برای هم تعریف می کنند بخصوص آنهایی که موقع شهادت پدرشان هنوز در شکم مادرشان بودند یا کودک بودند .
یک دوستی دارم که خیلی باهوشه ولی اعتماد به نفس نداره . در رشته پزشکی سراسری قبول شد ولی می گفت نمیرم چون میترسم بخاطر سختی درسها و کشیک های شبانه و ....موفق نشوم . یک شب پدرش را در خواب می بیند و از او کمک میخواهد ، پدرش می گوید : اگر درس بخوانی حتما موفق می شوی و غیره ... « خیلی خلاصه کردم » - فعلا هم اینترن است و با اینکه مادرش هم در اثر بیماری سرطان فوت کرد ولی همیشه نمراتش در حد بهترینهاست و قصد ادامه تحصیل هم دارد .
نظری بگذارید


امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی


















مریم حیدری نسل سوم .