19 مهر 1405 / ۲۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 35212
دوشنبه 25 خرداد 1394 , 11:01
دوشنبه 25 خرداد 1394 , 11:01


دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی
لزوم حمایت آموزشی از اتباع
علیرضا رجائی
این مسیر خودِ بنبست است!
دکتر امانالله دهقان فرد
شوک راهبردی در تنگه هرمز
حمیدرضا مرادی
ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
رضا کریمی


غواصان گردان ابوذر
وقتی با بچه های غواص گردان ابوذر لشکر المهدی (عج) به موانعی که دشمن در سواحل اروند گذاشته بود رسیدیم ، با هر زحمتی که بود یه معبر بین خورشیدی ها و سیم خاردارها باز کردیم.
کم کم وارد نیزار ها شده بودیم که در همین موقع بچه های گردان فجر که سمت چپ ما بودند با عراقی ها درگیر شدند.
عراقیها تمام ساحل را زیر آتش گرفتند.
همه جا مثل روز روشن شده بود. جلو معبر ما یک سنگر کمین بود که تیربارش شروع به تیراندازی کرد!
در همین لحظه یه تیر به پهلوی هادی خورد و در حالی که زیر لب ذکر یازهرا (س) و یا مهدی (عج) می گفت افتاد روی گل و لای و نیزار ها!
هنوز موضع ما لو نرفته بود.
من هادی را کشیدم کنار دسته نیزاری و دلداری دادم.
او همچنان درد میکشد و ذکر یا زهرا (س) می گفت.
هر جوری که بود باید تیربار رو خاموش می کردم. دو تا نارنجک گرفتم توی دستم و سینه خیز به طرف سنگر تیربار رفتم.
چند متری جلوتر نرفته بودم که دیدم صدای ناله هادی داره بلندتر میشه.
ممکن بود موضعمون لو بره; دوباره برگشتم و رفتم کنار هادی.
خون خیلی زیادی ازاو رفته بود. درد زیادی می کشید ...
یواش در گوشش گفتم: هادی جان یه کم تحمل کن ، اگه موضعمون لو بره معبر هم لو میره.
اینو گفتم و برگشتم به طرف سنگر تیربار دشمن.
با یه نارنجک تیربار خاموش کردم و سریع برگشتم طرف هادی.
به هادی که رسیدم دیدم سرش رو توی باتلاق ها فرو کرده بود تا صداش در نیاد و موضع بچه ها لو نره و با همان وضع به شهادت رسیده بود.
به یاد شهید هادی نعمتی


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
















درود درود درود
فردای قیامت شفا خواه ما هم باشید
رزمنده جانباز و برادر شهید حاج ب م ص