04 شهريور 1405 / ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 38053
دوشنبه 13 مهر 1394 , 09:44
دوشنبه 13 مهر 1394 , 09:44


وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی
جرایم سازمانیافته علیه عفت عمومی
رحمان الهی
شهدای خدمت
علیرضا ضابطی سیستان

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
تواضع یک فرمانده تا چه حد؟!
می گفت:
آموزشی بودیم یک روز در آسایشگاه عده ای از دوستان باهم صحبت میکردند وبعضی از رفقاء استراحت میکردند. صدای قدمها آشنا بود صدای پای محمودرضاست... دربازشد...بالبخندهمیشگی اش گفت:سلام به همگی همه به احترامش بلندشدیم وپاچسباندیم.
استاد گفت خسته نباشیدوشروع کرد باهامون صحبت وبگو بخندکردن .گفت:بایدبرم مأموریت و....
ازتون میخوام همتون چشمهاتون ببنید وبه حضرت زهراء(س)قسمتون میدم تا وقتی نگفتم چشمهاتون بازنکنید.
همه چشمهامون بستیم.
یهویکی از دوستان گفت عه عه!نه استاد نه!خواهش میکنم من هم مثل همه چشمهایم را بسته بودم وقسم خورده بودم چشمانم بازنکنم،
صبرکردم...
یکی یکی صدای بچه هارو میشنیدم نه استاد نه......آخرین نفرایستاده بودم
تااینکه بوی خوش عطرش به مشامم رسید فهمیدم نوبت به من رسیده. پایم رابوسید.فهمیدم پای همه بچه هارو بوسیده است.
گفت:
همگی چشمانتان را بازکنید
درسالن سر وصدا شد استاد این چه کاری بودکه کردیدو...احساس خجالت وناراحتی می کردیم.
محمودرضا گفت:نمیدونم کدام یکی ازشما شهیدخواهد شد تصمیم گرفتم پای تک تک شما راببوسم.محمودرضا استاد مابود وازطرفی فرمانده ما، اما چنین تواضع داشت.
چند روزبعد خبرشهادتش راشنیدم......
راوی: شاگرد آموزشی شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی
(حسین نصرتی)(اسم مستعار شهید)
.








ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















