06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 49861
سه شنبه 13 مهر 1395 , 10:15
سه شنبه 13 مهر 1395 , 10:15


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
برخورد شهید بروجردی با حرف و حدیثها
هر وقت برای شهید «محمد بروجردی» تعریف میکردند، بعضی از بچهها از شما استفاده میکنند و میگویند؛ «بروجردی» این طور آدمی است؛ اصلاً به روی خودش نمیآورد و همه حرفهایی را که درباره او زده میشد، نشنیده میگرفت.
در خاطره ای درباره شهید محمد بروجردی آمده است:
هر وقت برای شهید «محمد بروجردی» تعریف میکردند، بعضی از بچهها از شما استفاده میکنند و میگویند؛ «بروجردی» این طور آدمی است؛ اصلاً به روی خودش نمیآورد و همه حرفهایی را که درباره او زده میشد، نشنیده میگرفت. اگر احیاناً از شنیدن مسائلی که در رابطه با او مطرح شده بود، ناراحت میشد، در نهایت میگفت: «خدایا ما را ببخش!»
ما ابتدا فکر می کردیم چون در غیاب او صحبت کردهایم ناراحت شده است. اما او با نگاه جذاب و نافذ و با لحن مهربانش میگفت: «من از این ناراحتم که چرا اشخاص که این قدر خوب هستند، به خاطر من که آدم بیارزش و ناچیزی هستم غیبت و گناه میکنند!»
او فرمانده قرارگاه حمزه در کردستان بود.
کتاب فرمانده من؛ ص 18


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















