06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 91079
دوشنبه 06 تير 1401 , 12:24
دوشنبه 06 تير 1401 , 12:24


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
یکی شبیه همت
ابوالقاسم محمدزاده
ابوالفضل از شدت درد بخودش میپیچید، گفتم:
-چیه راهچمنی؟ چی شده؟
گفت:
- هیچی..! خوبم... خوب میشم.
ولی معلوم بود کمردرد بیتابش کرده که آروم و قرار نداره. گفتم:
- رنگ و روت پریده. بیتابی، میگی چیزی نشده؟
گفت:
- چیزیم نیست. میترسم از رسیدگی به بچهها و عملیات جا بمونم. دعا کن زودتر خوب بشم.
دست به کمر بود و طاقت نیاوردم که درد کشیدنش رو ببینم. گفتم؛ بخواب کمی ماساژت بدم. این کمردرد بیخودی پیش نیومده. تو که خوب بودی!
ابوالفضل دراز کشیده بود و من آرومآروم ماساژش میدادم که قفل زبانش وا شد و گفت:
- جلو احتیاج مبرمی به مهمات داشت. بچهها همه درگیر بودند. از صبح براشون مهمات بردم.
با خودم گفتم؛ هنوز حاج همت پیدا میشه که زیر تیر و ترکش، جعبههای مهمات سنگین رو تنهایی جلو ببره. مهمات برسونه که مبادا نیروهای درگیر با دشمن کم بیارن...
موضوع: شهید ابوالفضل راهچمنی
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















