شناسه خبر : 94152
دوشنبه 25 مهر 1401 , 11:49
اشتراک گذاری در :

یک دبه روغن!

مریم عرفانیان
یکی از اقوام، دبة کوچک روغن زرد، به خانه‌مان آوردند. آن را کنار طاقچه گذاشتم. هنوز 10 دقیقه بیشتر طول نکشیده بود که دبه افتاد و تمامی روغن آن کف اتاق ریخت! وقتی علی به خانه آمد، فوری گفتم: «فلان قوم شما یک دبه روغن زرد آورد، من هم گذاشتمش کنار طاقچه؛ ولی نمی‌دونم چی شد که روی زمین افتاد و روغنش ریخت!»
 علی بی‌مقدمه دست بالا آورد و گفت: «الهی شکر...»
تعجب کردم! فکر کردم از این حادثه ناراحت شده و می‌خواهد مرا سرزنش کند، پرسیدم: «چرا؟»
جواب داد: «خودت بعداً می‌فهمی... الهی شکر که اون روغن نصیب من و خانواده‌ام نشد.»
خیلی کنجکاو شدم و از اقوام و دوروبری‌ها شروع کردم به تحقیق. 
آخرش فهمیدم اهدا کنندة دبة روغن، آن را از طریق نامشروع به دست آورده بود! خوشحال شدم که ذره‌ای از آن روغن نخورده بودیم.
خاطره‌ای از شهید علی‌ اسدالله ‌زاده ‌هروی
راوی فاطمه اصغر پور، همسر شهید
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi