07 شهريور 1405 / ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 103953
چهارشنبه 05 مهر 1402 , 10:46
چهارشنبه 05 مهر 1402 , 10:46


تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
و او خدا را خواست
فاش نیوز - نزدیک اذان صبح بود که از خواب بیدار شدم. برادر انفرادی طبق معمول زودتر از همه مشغول مناجات بود. آرام از سنگر بیرون رفتم تا وضو بگیرم. وقتی داخل سنگر برگشتم دیدم او نماز را تمام کرده و به فکر فرورفته است. نماز را که خواندم، پرسیدم: «چیشده؟ بهچیفکر میکنی؟»
گفت: «برادرم حسین را در خواب دیدم، دست در گردن هم انداخته وارد باغی شدیم. کمی جلو رفتیم. وسط باغ دیواری کشیده شده بود. سؤال کردم: آنطرف دیوار باغ کیست؟ گفت: این باغ مال من است باغ آنطرفی مال تو.»
برادر انفرادی ادامه داد: «با این خواب دیگر برایم یقین است که خیلی زود شهید میشوم.»
من و دو سه نفر از بچهها که این جریان را شنیدیم تصمیم گرفتیم مراقبش باشیم و تا حد امکان نگذاریم از سنگر خارج شود. با دلهره مواظب برادر انفرادی بودم، یک نفر آمد و گفت: «مسئول محور را خواستهاند که جلسه بگذارند برادر انفرادی برخاست تا برود.»
گفتم: «حاجی شما نرو.»
گفت: «طول نمیکشد، برمیگردم.»
10 دقیقه از رفتن برادر انفرادی نگذشته بود که صدای هواپیمای دشمن بلند شد. بعد از چند لحظه بیسیمچی را دیدم که میدود و گریه میکند! پرسیدم: «چیشده؟»
گفت: «حاج حسن شهید شد.»
ما او را میخواستیم و او خدا را... بالاخره با شهادت به معبودش رسید.
بر اساس خاطرهای از شهید حسن انفرادی حسنآباد
راوی: حسینعلی فتوحی، همرزم شهید
* مریم عرفانیان
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















