06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 104299
دوشنبه 17 مهر 1402 , 09:45
دوشنبه 17 مهر 1402 , 09:45


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
مصطفی
فاش نیوز - به آسمان نگاه میکنم. در تاریکی خودش فرورفته است اما در انتهای افق نگاهم نوری متصاعد میشود که با همه انواری که تا حالا دیدهام متفاوت است. انگار با همه نورهایی که دیدهام فرق میکند. در مقیاس و شکل و شمایل انوار زمینی نیست. مجذوبش میشوم. دوباره به آسمان نگاه میکنم. خورشید هنوز از چاه مشرق سر بیرون نیاورده است. در آسمان خالی از ستاره، نوری طلایی از آسمان به سمت زمین کشاله رفته است. درست مثل دل من که برای رسیدن به آن همه نور، قنج میرود.
دلم هوایی میشود. میخواهد پر بکشد. میخواهد تا رسیدن به کوه نور، تا رسیدن به آن همه صفا، یک نفس بال بزند. نور ستارهای میدرخشد به زمین میآید و قلم میشود در دستان من. حالا مینویسم؛ متولد 1340 بود و 23 فروردین 1362 ستاره شد و در آسمان ایثار و عشق درخشید و در جبهه شرهانی و عملیات والفجر 1 آسمانی شد.
ستاره من وقتی زمینی بود، تازه انقلاب به ثبات رسیده بود. روزها درس میخواند و شبها در پایگاه بسیج حضور مییافت تا گشت شبش سبب امنیت محل شود و خواب از چشمان ضدانقلاب به رباید.
مصطفی اکرامی با شروع نا امنیهای کردستان به آنجا رفت و در کنار محمود کاوه در برقراری امنیت شهر سقز دخیل بود و خواب از چشمان ضدانقلاب گرفته بود.
پس از مدتی به جبهههای جنوب رفت و در عملیات رمضان تیر به کتفش اصابت کرد و او را مهمان تخت بیمارستان و دوا و دکتر نمود. پس از بهبودی دوباره به جبهه رفت و عملیاتهای مختلفی، شاهد رزم بیامانش در مقابل دشمن تا بن و دندان مسلح بود. او بالیاقتی که از خودش نشان داده بود به فرماندهی گردان یدالله تیپ جواد الائمه رسید تا در عملیات والفجر یک آسمانی شود و بدرخشد. همانجا برای مادرش نامه نوشت:
- آن قدر در جبهه میمانم تا خود به معنای واقعی انا لله و انا الیه راجعون برسم. و چه زیبا در 23 فروردین ماه این آیات الهی را با مهمان شدن تیری به قلبش تفسیر کرد و چه خوب مصطفی اکرمی معنای این آیات الهی را فهمید و به آسمانها پر کشید و ستاره شد و تنها یادگارش، مصطفی، چهار ماه پس از شهادت او به دنیا آمد که حاصل زندگی مشترک ششماهه او با خانم فاطمه ازقدان بود تا رهرو راه پدر باشد و ما، با دیدنش فرمانده گردان یدالله و شجاعتش در ذهنمان تجلی پیدا کند. روحش شاد.
موضوع؛ شهید مصطفی اکرمی، فرمانده گردان یدالله، لشکر 5 نصر، نیروی زمینی سپاه
*ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















