04 شهريور 1405 / ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 107000
چهارشنبه 06 دي 1402 , 11:24
چهارشنبه 06 دي 1402 , 11:24


زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
شبهای بلند غزه
فاش نیوز - شبهای غزه، هرشب بلند است. خورشید طلوع نمیکند. بهار خیلی وقت است که از آنجا رفته؛ و پاییز سرزده به باغ های زیتون و مزارع آنجا آمده است.
آخر وقتی بمبهای چند تنی اهدائی آمریکا برسر مردمش میریخت، بهار از آنجا رفته بود.
بمب که فرو آمد، باغها و مزارع سوخت و درختهای زیتونی که سالها سرسبز ایستاده بودند قامت خم کردند، درختان! نه به خاطر بمبهایی که ارتش کودککش بر سرشان میریخت، بلکه در مقابل استقامت زنها و کودکان، مردها و نوجوانان غزهای که این همه استقامت و پایداری را تاب آوردهاند، سرشان خم میشد
درختهای زیتون سر تعظیم فرود آوردند. در مقابل این همه ایستادگی.
تیر و ترکش و تبر که سالهاست به جانشان افتاده. شکستن شاخههایشان که چیز تازهای نیست، زیتونها در مقابل تبر ایستادند و کودک و جوان و پیر در مقابل متجاوزانی که چون مهمانهای ناخواندهای از هر طرف دنیا آمدند و همچو انگلی آنجا لانه گزیدند.
شبهای غزه هر شب بلند است و ساکنانش نمیداند طلوع صبح را خواهند دید یا نه؟
شبها بلند است و صبح نمیشود. آخر صدای بیدارباش! انفجار است و چشم که برهم میگذارند امیدی به دیدن طلوع دوباره خورشید ندارند.
شاید کودکان! شبهای طولانی را میان آوارهای خانهها بیتوته کردهاند و اناری برای دانه کردن ندارند. نمیدانم چرا خورشید که طلوع میکند، دستهای بچهها اناری است. مگر هر شب یلداست؟
* ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















