سه شنبه 30 بهمن 1403 , 16:00




معنی سرمایه گذاری محبت بیش ازحد
فاش نیوز - می دانم در این لحظه چه حال زاری داری. حال درونیات شده مثل آنچه که "تامس و امی هریس" در کتاب ماندن در وضعیت آخر، نوشته (صفحه ۷): "وقتی که در تاریکی شب یا در روشنایی فراتر از واقعیت روز با احساسات خود خلوت میکنیم، آوای شماتت بار تأسف مثل صفحهی خط افتاده که روی گرامافون گیر کند، ذهنمان را میخراشد. ایکاش ایکاش ایکاش ایکاش میشد حرفم را پس بگیرم. همه را از ذهنم پاک کنم و از اول شروع کنم".
اول برایت یک آرزو دارم:
"اگر که قسمتت بار سبک نیست، برایت شانههایی قوی...
اگر که سهمت زندگی آسان نیست، برایت ارادهای محکم...
اگر که زمانهات نامهربان است، برایت دلی مهربان؛
و اگر که روزگارت کم مداراست، برایت سینهای صبور آرزو میکنم.
به امید اینکه خیلی زود، باقی روز و شبهایت بیفکر و خیال بگذرد..."
اما حقیقت این است که تو نیاز به آموزش داری. نکاتی هست که باید یاد بگیری تا رنج زندگی ات کمتر شود. شکایت کردنت از ظلم و ستمی که به تو روا شده، ناشی از بی دانشی ات در مواجهه با ستمکار است. این نکات را یاد نگیری، همیشه بعد از هر بار ارتباط با افراد جدید واغربتای تو بلند می شود.
"پائولو فریره" در کتاب آموزش ستمدیدگان(صفحه ۲۸)، رهایی از فضای ستم کشی را چنین شرح و اموزش می دهد:
"تربیت ستمدیدگان وسیلهای است برای این کشف نقادانه آنان، که هم آنان و هم کسانی که بر آنها ستم میکنند، نمودهایی از مردم زدایی هستند.
بدین ترتیب آزاد شدن، نوعی زایمان است؛ زایمانی دردناک. انسانی که از این زایمان بیرون میآید، انسان جدیدی است که زنده ماندنش منوط است به از میان رفتن تناقض "ستمگر_ ستمکش"، بهوسیلهی مردمی شدن همهی آدمیان است. به بیانی دیگر حل این تضاد در تلاشی زاده میشود که این انسان جدید را به هستی میآورد. دیگر نه ستمگری خواهد بود و نه ستمکشی، بلکه آدمی خواهد بود در جریان دست یافتن به آزادی.
مسئله اساسی این است، ستمدیدگانی که موجودهایی تقسیم شده و نااصیل هستند، چگونه میتوانند در گستردن تربیت آزادیبخش خود سهیم شوند؟
پاسخ آن است که فقط وقتیکه ستمدیدگان کسب کنند که میزبان ستمگرانند، میتوانند به زاییده شدن تربیت آزادیبخش خود یاری کنند؛ تا زمانیکه آنان در دوگانگی ای به سر میبرند که در آن بودن به معنی شبیه بودن است و شبیه بودن، به معنی شبیه ستمگر بودن، این کمک از آنان ساخته نیست".
بنابراین تا زمانی که برای رهایی ات آموزش های لازم را نیاموزی، کارهایی می کنی به تصور اینکه قسمتی از شخصیت توست. اما آنها نشانه هایی از تروما (آسیب روحی) هستند که باعث شده زندگی برایت سخت شود. مدام ستمگران را ناز و نوازش نمایی.
اولین نشانه این است که وقتی کسی به تو لطفی می کند، بیش از اندازه تشکر می کنی. چون عادت نداری کسی بهت محبت کند.
نشانه دوم این است که زیاد معذرت می خواهی. در حالی که اشتباهی نکردی. دلیل این رفتارت این است که زیاد سرزنش شدی. حتی وقتی که تو مقصر نبودی.
سوم اینکه خاطرات بچگی یادت نمی آید. در حقیقت خودت تلاش می کنی آنها را قایم کنی تا در منطقه امن بمانی و به بقای تو کمک کند.
چهارمین نشانه این است که تعریف دیگران از خودت را قبول نمی کنی. این کارت از سر تواضع نیست. بلکه تعریف از خودت را باور نمی کنی.
آخرین نشانه این است که هرگز تقاضای کمک نمی کنی. درخواست کمک برایت سخت است. همیشه کارها را خودت انجام دادی. بخاطر اینکه هیچ کس در مشکلات به تو کمک نکرده است.
از طرفی دیگر نباید از دیگران انتظار داشته باشی که مثل شما عشق بورزند. آدمها ظرفیت متفاوتی دارند. آنها نمی توانند با ما آن طوری که بهشان محبت کردیم، محبت کنند.
در واقع این مساله برمی گردد به بلوغ عاطفی افراد. برخی افراد ار درک و شناخت خودشان عاجزند؛ چه برسد به اینکه دیگران را درک کنند یا با آنها درست رفتار کنند. خدا نکند به تور این افراد بیفتید.
فکر نکن اگر سختتر تلاش کنی و چیزهای بیشتری در رابطه ارائه دهی، آنها تغییر می کنند. خیالت را جمع کنم. هیچ اتفاقی نمی افتد. بلکه بعد از آنکه بازخورد لازم را از سوی آنها دریافت نکردی، در وجودت خشم و نفرت زیادی رشد می کند.
کاری که باید می کردی این بود:" او به تو نشان داد چطور دوستت دارد. تو در مقابل آن سطح ابراز محبت، نباید بیش از اندازه از پس انداز خودت سرمایه گذاری می کردی.
البته اینکه دیگران با ما چطور رفتار می کنند، نشانه دهنده این است نحوه تربیت آنها چگونه بوده است، چه باورهایی نسبت به خودشان دارند. حتی میزان بلوغ عاطفی شان را نشان می دهد. پس بعد از این در رابطه هایت مرزگذاری نما.
|| برگرفته از فضای مجازی
اینا ولش کن .
میگم نمی دونم اونی که این مطالب را نوشت به نوشته خودش اعتماد و اعتقاد داشت یا نه .
ولی من که این نوشته ها خواندم و براتون فرستادم از ته دل ایمان داشتم؛ اگر طبق این نوشته ها عمل کنم؛ یه جایی اثر خودش را نشان می ده .این نوشته ها در بهمن ۱۴۰۳ ردای بزرگی روی دوش من انداختند و من ازیک پیچ پر از حس بد در زندگی با سرفرازی عبور کردم .ادمهای مهم می خواستند با گل و شیرینی بیان از من دلجویی کنند ولی من قبول نکردم. فقط یک پیچ دیگه مانده . خیلی مهمه که خواننده های دیگر، تجارب دیگران را از خواندن این مطالب ببینند. برای حل نصفی از مشکلات من اثر کرد . براتون
تعریف کنم ؟
بهم دیگه نمی گید جنگجوی نمی دونم چی چی ؟


















حالا شد برگرفته از فضای مجازی ؟