05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 108942
دوشنبه 14 اسفند 1402 , 09:26
دوشنبه 14 اسفند 1402 , 09:26


زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
لباس سربازی امام زمان(عج)
فاش نیوز - برادر جواد مویزی میگفت؛ «نگاهم به پشت لباس حیدری» بود. از حسینعلی رفیقم پرسیدم:
- « چرا حیدری پشت لباسش نوشته والفجر ۸؟» جواب داد:
- «خواب دیده تو عملیات والفجر ۸ شهید میشه، داره لحظهشماری میکنه.»
حیدری که رفت، نگاهم را بردم سمت حسینعلی. سر تا پایش را برانداز کردم. فرصتی پیش آمده بود تا سؤالی را که مدتها توی سرم میچرخید از او بپرسم. بهش گفتم: «من نمیفهمم حسینعلی، چرا تو اینجوری لباس میپوشی؟!» نگاهی به سرتا پایش انداخت و گفت: «مگه لباس پوشیدنم چشه؟».
گفتم: «چیزیش نیست، فقط میخوام بدونم تو که پاسدار رسمی هستی، چرا همش با لباس بسیجی این طرف و اون طرف میری؟» دوباره خودش را برانداز کرد و گفت:
- «مگه چه اشکالی داره؟» گفتم: «بابا! باید! یه فرقی بین تو و نیروهای دیگه باشه یا نه؟» گفت:
- «چه فرقی؟ همه ما بندههای خداییم». از حاضرجوابیاش لجم گرفته بود که دست گذاشت روی شانهام و گفت:
-«آقاجان! کو تا من لیاقت پیدا کنم لباس سربازای امام زمان رو بپوشم!».
موضوع: شهید محمدحسینعلی حیدری
راوی: جواد مویزی، همرزم شهید
|| ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















