دوشنبه 29 مرداد 1403 , 11:30




بهخدا قرارمان این نبود!
باباجون همیشه و هر وقت که اعزام میشد به جبهه، به من میگفت، «مرد بزرگ بابا، مراقب مامان و خواهرات باشی؛ بعد از من تو مرد این خانه...
فاش نیوز - جناب آقای دکتر پزشکیان، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، با اهدای سلام و دعای خیر؛ احتراماً؛ متوجه شدیم که برخی کارزاری را تعریف کردهاند؛ خطاب به حضرتعالی که سهمیهی شاهد در کنکور سراسری حذف گردد.
با دیدن این کارزار، یاد کنکوری افتادم در دولت اصلاحات، آنجایی که وزیر علوم وقت، جناب آقای "دکتر مصطفی معین" بازدیدی داشتند از یکی از حوزههای امتحانی؛ در این لحظه یکی از کنکوریهای عزیز به ایشان گفت، چرا سهمیهی شاهد را حذف نمیکنید؟ و دکتر معین پاسخی دادند که هنوز که هنوز است در اذهان مانده و آن پاسخ این بود:
یک زمانی جنگی شد. پدر آن دانشجوی کنکوری در اوج حملات رژیم بعث عراق رفت و با دشمن جنگید؛ اما پدرهای دیگر نرفتند. حال شما به من بگو، نباید فرقی بین این و آن باشد؟
که آن کنکوری عزیز سکوت میکند، و در ادامه هم دکتر معین به آن عزیز کنکوری روحیهی تجلیل از بازماندگان جنگ را تزریق میکند.
و اما «در پاسخ به برخی ناآگاهان که با برخی کلمات، دل فرزندان شهدا و ایثارگران را به رنج میآورند و اکنون هم کارزار قطع سهمیهی شاهد در کنکور را راهاندازی میکنند»
آرزوی یک فرزند شهید؛
در کنارم نیستی
در خوابم نمیآیی
از کودکی داغی بر دلم مانده که فقط فریاد بزنم، باباااااااا و بپرم در آغوشت.
آنروزها در قبال آنانی که تا مرا میدیدند، اشک میریختند و از عبارتهای مانند «یتیم است» و «گناه دارد»، حرف میزدند... و من فقط میخندیدم...
از مادر میپرسیدم، یتیم یعنی چه؟
و نمیدانم چرا مادر نیز از شنیدن این کلمه اشک میریخت. و همان روزها متوجه معنای یتیمی شدم.
یتیمی یعنی از دستدادن تکیهگاه یک فرزند!
یتیمی یعنی، در حسرت آغوش پدر؛ در جستجوی پدر درب مدرسهای که پدران رفقایم آمده بودند دنبالشان و من....!
یتیمی یعنی در روز پدر، آنجایی که همه در اندیشهی خرید و اهدای هدیه به پدر هستند، من با عجله به مادر میگویم، مامان جون، کدام چادرم را بپوشم، آن سفید گلگلی را یا آن رنگین کمانی را؟
ببین خوشگل شدم؟
آخه بابا، برام نوشته بود که، «حجاب تو برندهتر از سرخی خون من است».
و یا گلپسر به مامان میگفت، باباجون همیشه و هر وقت که اعزام میشد به جبهه، به من میگفت، «مرد بزرگ بابا، مراقب مامان و خواهرات باشی؛ بعد از من تو مرد این خانه هستی و من هم که نمیدانستم چه آیندهای در انتظارم هست، با غرور میگفتم، چشم بابا جون.
و بابا رفت و من شدم مرد کوچک خانه؛ با کولهباری از رنج و خاطره.....
و برای من هر روز، روز پدر است و من با عشق دارم میروم که به بابام هدیه بدهم و آنهم یک سبد گل فاتحه و صلوات است.
و درود بر همهی فرزندان معزز شهدا، فرزندان معزز شهدا و ایثارگران به عنوان پرچمداران تفکر ایثار و شهادت. خوشبختانه خود را به فراگیری علم و رسیدن به مدارج عالیه مجهز کردهاند...
اما و اما بیمهریها را در طول سالهای گذشته به این عزیزان شاهد بودهایم؛ و واقعاً کوتاهی در رشد و ارتقای مدیریتی جامعهی شاهد و ایثارگر به عینه مشهود بود. واقعاً به بچههای شاهد و ایثارگر به چشم یک مزاحم نگریسته میشده و متأسفانه میشود.
درد ما آنجایی است، که جامعه به ما جور دیگری مینگرد؛ «هر چه امکانات هست، متعلق به همینهاست»!
نیست. به خدا نیست. فرزندان شهدا و ایثارگران را با پتک سهمیه اما چه سهمیهای؟
آیا بیشتر از سهمیهی فرزندان عزیزان گزینشی، برای اشتغال هم باید از هفتخان که هیچ، از هفتادخوان بگذرند.
هر روز خبری در رسانهها میبینم که فلان آقازاده و خواهرزاده و زادههای دیگر، از رانت استفاده میکنند و به قول امروزیها زندگی لاکچری دارند؛ نه دغدغهی کار و اشتغال و نه ازدواج و مسکن دارند.
به خدا قرارمان این نبود که اینگونه زندگی کنند و مردان و زنان دفاع مقدس هر روز به فراموشی سپرده شوند، و اینگونه مورد طعن قرار گیرند.
همهی سهمیهها، همهی امکانات ما، آنگونه که شما میگویید، نیست؛ به خدا نیست. اگر هست، همهاش مال شما! فقط آرزویم این است که پدرم فقط یکبار، نه! فقط در حد چند ثانیه مرا ببیند و به من بگوید، چه دختر قشنگی! چه لباس زیبایی!
و روزت مبارک پدر عزیزم با آن چشمان زیبایت که اگرچه همیشه تاریک است، اما همیشه به من میگویی، چه لباس خوشرنگی پوشیدهای!
|| فرزند دختر جانباز بصیر و دو چشم نابینا

















