05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 113531
شنبه 24 شهريور 1403 , 12:46
شنبه 24 شهريور 1403 , 12:46


زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
نامردید اگر بدون من شهید شوید!
فاش نیوز - یکی از شهدای مدافع حرم در حالی توانست راهی سوریه شده و از حرم اهل بیت دفاع کند که برای خود یک هویت جدید جعل کرد!
«نامردید اگه قبل اینکه بیام شهید بشید.» این را شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده وسط بحران جنگ با داعش در سوریه به همرزمانش گفت. او برای اینکه بتواند به سوریه برود و از حرم حضرت زینب سلامالله علیها دفاع کند، ریشهایش را زد، موهایش را کوتاه کرد، یک سبیل برای خودش ردیف کرد و با نام مستعار «ابراهیم احمدی» یک هویت افغانستانی ساخت!او به عنوان یک ایرانی فقط میتوانست نیروی آشپزخانه رزمندهها در سوریه باشد و در عملیاتها راهش نمیدادند. آخر به سوریه رفتن به همین راحتیها نبود و خیلی از مدافعان حرم بعد از کلی داستان و ماجرا توانستند راهی شوند. حتی یک بار توانست فرمانده را راضی کند تا با بقیه بچهها برود عملیات؛ آخر او هم آموزش نظامی دیده بود. اما عملیات تمام شد و حتی اجازه شلیک یک تیر را هم به او ندادند. عکس معروف آقا مصطفی که پشت وانت نشسته و انگار کشتیهایش غرق شده، برای همان روز است.
بعد از این داستانها مصطفی که به قول خودش دیگر نمیخواست ضایع شود، به تهران برگشت و رفت آرایشگاه. سمیه خانم ابراهیمپور همسر آقا مصطفی تعریف میکند: «من ریشهای مصطفی رو دوست داشتم و همیشه میگفتم ریش بلند زینت مرده. مصطفی هم حتی برای عقدمون ریشهاشو کوتاه نکرد. اما اون روز اومد خونه و بجز سیبیل چیزی روی صورتش نبود!»عکس پرسنلی را که آقا مصطفی آن روز گرفته ببینید.
قبلاًهم یک بار می خواست با افغانستانیهای ساکن قم راهی سوریه شود. اما به لحظه و ظاهرش مشکوک شده و برش گردانده بودند. برای همین این سری ۲ هفته مفصل وقت گذاشت تا از افغانستانیهای اطرافش زبان دری یاد بگیرد.عکس مدارکی را که مصطفی درست کرده تا خودش را سید ابراهیم احمدی اهل شولگره افغانستان، جا بزند و بتواند وارد تیپ فاطمیون شود ببینید.
این وسطها هم کلی به شهدای گمنام و غیرگمنام پیله کرد که حاجتش را بدهند و به عنوان یک نیروی نظامی بفرستندش سوریه. فیلم خاطره تعریف کردن آقا مصطفی از روزی را که با شهدای گمنام دعوایش شده بود ببینید.
آخرش هم انگار شهدا از دستش کلافه شدند و کارهایش را درست کردند. مصطفی هم وقتی به سوریه رفت و خیالش راحت شد، آرام آرام چهرهاش را به حالت کارخانه برگرداند و شد همان مصطفای ایرانی. بعد از مدتی که میخواست چند روز به ایران برگردد و سری به خانم و دوتا دسته گل کوچولویش بزند، دوربین را دستش گرفت و با لهجه دری خطاب به رفیقهای افغانستانیاش گفت: «نیام ببینم وقتی من نبودم شهید شدید!»او سپس تشر زد: «تکخوری ممنوع!» سپس صدایش کمی مظلوم شده و ادامه میدهد: «دعا کنید تا نیومدم شهید نشید؛ آخه من اینجوری دلم میشکنه، احساس نامرد بودن بهم دست میده.» این فیلم را ببینید:
آقا مصطفی آخرش به آرزویش رسید و آبان سال ۱۳۹۴ که روز تاسوعا هم بود، در حلب و به دست داعشیها شهید شد. پیکرش را هم کنار همان شهدای گمنامی که با آنها دعوایش شده بود، یعنی در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار به خاک سپردند.
منبع: خبرگزاری فارس


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















