25 مرداد 1405 / ۰۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 116547
یکشنبه 28 بهمن 1403 , 10:46
یکشنبه 28 بهمن 1403 , 10:46


ملت بیدار فتنه را میشناسد و از عدالت قاطعیت میخواهد
علیرضا ضابطی سیستان
حکمرانی مسئولانه یا تعمیق بحران مشروعیت
علیرضا رجائی
با وحدتشکن بجنگید حتی اگر عمامه مرا بر سر داشته باشد
غلامرضا صادقیان
اقتصاد توجه و مرز دیجیتال
سیدمهدی حسینی
دومرد، دوسنگر، یکعهد
علیرضا ضابطی سیستان
ریاض در گرداب ائتلافهای بیحاصل
حسن رشوند
اهمیت تنگه را درست بفهمیم
محمد ایمانی
رسالت قلم؛ شرافت نویسندگی و مرزهای حقیقت
داود گودرزی
درمان ایثارگران؛ از نگهداری پروندهها تا پاسداشت یک عمر فداکاری
امین اماناللهپور
ابعاد پنهان پیمان مکه و الزامات راهبردی ایران
علیرضا رجائی
مسیر درست تاریخ
حسن خلیل خلیلی

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
دشمن از جشن نیمه شعبان میترسید!
فاش نیوز - رزمندههای ایرانی در حال و هوای خودشان برای میلاد منجی(عج) پایکوبی میکردند و تیرهوایی میزدند؛ اما آن طرف خط بعثیها از ترس در سنگرها پناه میگرفتند.

گروه حماسه و مقاومت: «هر وقت برای عید مراسم میگرفتیم، بعثیها میترسیدند!» این را علی پیراسته از رزمندگان دوران دفاع مقدس میگوید و اضافه میکند: «حتی از دعای ندبه یا زیارت عاشورا خواندن ما هم میترسیدند.» این راوی اردوهای راهیان نور، تعریف میکند: «در جبهه نمیتوانستیم مثل حالا نیمه شعبان را جشن بگیریم و همه جا را چراغانی و تزئین کنیم. حتی خیلیها یادشان نمیماند که امروز مثلا میلاد امام زمان(عج) یا حضرت زهرا(س) است و وقتی یکی با سینی شربت یا شکلات و لبخند و «عیدت مبارک برادر» میآمد سراغشان، اول ناراحت میشدند که چرا یادشان رفته، بعد خوشحال میشدند. با این حال باز هم با همان امکانات کم جشن و سرورمان برپا بود. نزدیکهای خط مقدم به مناسبت نیمه شعبان بساط چای و شربت و شیرینی پهن میکردیم و رزمندهها با یکدیگر یا پانتومیم بازی میکردند یا مسابقه دو یا تقلید صدا یا طنابکشی و ... میدادند. هر از گاهی هم ادای فرمانده گردان را در میآوردیم و خود فرمانده هم همراه با بقیه به اجرا میخندید. خلاصه با حداقل امکانات جشن سادهای برای خودمان تدارک میدیدیم.

اما بعثیها از صدای همین جشن ساده ما میترسیدند؛ چرا که هر وقت صدای مناجات یا دعا خواندن ما به گوششان میرسید، فکر میکردند در حال آماده شدن برای عملیات هستیم! چون همیشه قبل شروع عملیاتها زیارت عاشورا میخواندیم و آنها با شنیدن این صدا، در آمادهباش قرار میگرفتند. ترس آنها وقتی به اوج خود میرسید که خوشحالی ما هم به اوج رسیده و وسط جشن کوچکمان تیرهوایی میزدیم. آن موقع عراقیها از ترس در آمادهباش کامل قرار میگرفتند و توهم حمله برشان میداشت.از طرف دیگر چون خیلی از عملیاتهای ما در مناسبتهای مذهبی شروع میشد، بعثیها فکر میکردند چون شب ولادت است و جنب و جوش بچهها هم بالاست، پس قرار است حمله اتفاق بیفتد.» پیراسته که پیش از این هم به خبرنگار فارس گفته بود «بچههای جبهه شادترین بچههای دنیا بودند.»، بیان کرد: «رزمندهها همیشه دنبال بهانهای برای خوشی و شادی و خنده بودند. این شادی و شعف بین رزمندگان فقط معطوف به ایام شادی اهل بیت(ع) نبود و همیشه دنبال ایجاد فضاهای شاد بودند.»
منبع: خبرگزاری فارس


پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی
خاطرهای از زیارت عتبات توسط آزادگان
علیاکبر امیراحمدی
تیربارچی قهار با آستین خالی
جعفر طهماسبی
اسلحه همه خراب شد الا مریم امجدی
مریم امجدی زنجانی
و فردا چه سرنوشتی در انتظار ماست....
علیرضا ضابطی سیستان















