16 آذر 1404 / ۱۶ جمادى الثانية ۱۴۴۷
شناسه خبر : 118416
یکشنبه 28 ارديبهشت 1404 , 14:57
یکشنبه 28 ارديبهشت 1404 , 14:57


حجاب؛ آزمونی برای فهم مسئولیت اجتماعی
مقدسه کرمانچی
اشتباه اداری یا نقشهای حسابشده؟
جعفر بلوری
تفاوتهای بنیادی نگاه اسلام و غرب به زن
مهدی جبرائیلی تبریزی
امارات عربی استعمارگران
غلامرضا صادقیان
غلط زیادیِ دزدان دریایی!
حسین شریعتمداری
۱۶ آذر ، روز دانشجو گرامی باد
علیرضا ضابطی
همه باید قدر حاجحسین را بدانیم
حسین قدیانی
کالسکۀ اقتصاد!
سیدمهدی حسینی
از سادهانگاری هستهای تا اتحاد مقدس مردمی!
ابراهیم کارخانهای
داستان شرافتی که دلها را سوزاند!
داود گودرزی
این «شام» را غربگرایان پختهاند!
مسعود اکبری
نقطه عزیمتی جاهلانه!
سیدمهدی حسینی

فریاد دختران یتیم در سوگ فاطمه(س)
یتیم شهدا
رود ترانه تازه به طغیان رسیده است...
ونوس جامیپور
قصه دلدادگی به خاک
زهرا آذربایجان
وقتی عشق تنها راه نجات است....
قنبر مبارز
ضاحیه، ناحیهی مقدسهی مقاومت است!
حسین قدیانی

پایان ۳۶سال دلتنگی مادر شهید داود علیزکایی + فیلم و عکس
قبل از عید بود که از بنیاد شهید به خانه فاطمه آمدند. بالاخره بعد از ۳۶ سال، داود علی پیدایش شده بود. با آزمایش DNA پیکرش شناسایی شده ...
فاش نیوز - مادری پس از دههها بیخبری، پیکر جوان رعنایش را در آغوش گرفت؛ نه قامت رشید که مشتی استخوان به یادگار. دیروز، چشمان فاطمه پس از سالها به جمال فرزند شهیدش روشن شد و داوودش بعد از سالها دوری از وطن برگشت.
صحبتمان خیلی طولانی نیست ولی چندین بار تمام صحنههای فیلم شیار ۱۴۳ برایم مرور میشود. از زمانی که پسر دردانهاش رگ خواب مادر را به دست آورد و راهی جبهه شد، تا وقتی که بیخبر از پسر بود و چشمش به در ماند. از صحنهای که مادر، رادیو را به کمرش بسته بود تا نکند لحظهای از اخبار اسرا جا بماند تا وقتی استخوانهای جگرگوشهاش بعد از سالها برگشت. اوج فیلم وقتی بود که بعدازاین همهسال از آن جوان رعنا کیسهای استخوان بهاندازه یک نوزاد، در آغوش مادر جا گرفت.
قبل از عید بود که از بنیاد شهید به خانه فاطمه آمدند. بالاخره بعد از ۳۶ سال، داود علی پیدایش شده بود. با آزمایش DNA پیکرش شناسایی شده و بالاخره دیروز چشم فاطمه روشن شد و پسر دردانهاش برگشت. شهید داود علی زکایی متولد هشتم شهریورماه ۱۳۴۷ در تهران به دنیا آمد و به جبهههای جنوب اعزام شد وی پنجم شهریورماه ۱۳۶۷ در سن ۲۰ سالگی در تک دشمن در منطقه زبیدات به درجه رفیع شهادت نائل آمد اما پیکر مطهرش در منطقه جامانده بود.

به سراغ مادر شهید «داود علی زکایی» میرویم تا از حال و هوای این روزهای خانهشان بعد از برگشتن پسرش برایمان بگوید. فاطمه آنقدر خوشحال است که یکسره حسش را بیان میکند و میگوید: «این همهسال چشمم به در بود. هر وقت شهید میآوردند، خودم را به معراج میرساندم. تکتک کانتینرها را میگشتم تا داود را پیدا کنم. حالا که پسرم رسید آنقدر خوشحالم که حس میکنم در آسمان پرواز میکنم. وقتی پیکر پسرم در دانشگاه افسری روی دست جوانان دانشگاه تشییع میشد، برای آنها دعا میکردم. آنها هم جای پسر من هستند و از دیدنشان احساس غرور میکردم. دیروز که به معراج رفتیم تا آنجا فقط خدا را شکر میکردم که پسرم به راه خدا رفته، به راه پیامبر. پسرم فدای سر حضرت علیاکبر (ع) امام حسین (ع) شده است.»
هر چقدر فاطمه آرام و خوشحال بود، دخترش بیتاب بود. مریم ۹ سالش بود که داود به جبهه رفت. از وقتی خبری از داوود نبود، مریم شده بود سنگ صبور مادر. هر کسی در خانه را میزد فکر میکرد برادرش برگشته است. اسرا که آزاد میشدند، چندنفری گفتند که داوود را جزو اسرا دیدهاند. دیگر سر از پا نمیشناختند. کوچه را چراغانی کردند. مادر گوسفندی خرید تا برای پسرش قربانی کند. کاروان اسرا که میرسید، اولین نفر مریم و مادرش نزدیک ماشین بودند ولی خبری از داوود نشد که نشد.
مریم از برادر که یاد میکند میگوید: «برادرم عاشق امام حسین (ع) بود. محرم که میشد همیشه در دسته سینهزنی بود. خیلی مهربان بود. من خیلی بچه بودم که برادرم رفت ولی همیشه دلتنگش بودم. پدرم چند سال بعد رفتن داود طاقت نیاورد و از دنیا رفت. مادرم همیشه جلوی ما خودش را حفظ میکرد ولی به پنهانی گریه میکرد. دیروز هم که به معراج رفته بودیم من خیلی گریه میکردم ولی مادرم مرتب به من میگفت: ببین چقدر برادرت سرفراز شد.
حالا داود بعد از ۳۶ سال دوری از وطن صبح روز جمعه ۲۶ اردیبهشتماه در قطعه ۵۰ گلزار شهدای بهشتزهرا آرام گرفت.


آه یونس!
خسرو قبادی
نخواستم شرمندۀ مادرت بشی!
سیدجعفر حسینی ودیق
خاطرهای با پایانبندی تلخ!
رضا امیریان فارسانی
توسل در اسارت
ابوالقاسم محمدزاده
دو خاطره از شهید مهدی باکری
محمدحسین عباسی ولدی
اولین مرحله عشق
سیدجعفر حسینی ودیق
















