شناسه خبر : 123467
دوشنبه 06 بهمن 1404 , 08:32
اشتراک گذاری در :

آخرین روزهای آزادی؛ ابوعباس در نجف چه می‌کرد؟

فاش نیوز - آخرین تصویر دوستان محمدرضا نوری از او، تصویری متفاوت از یک «روز آخر» است. نه خداحافظی در کار بود و نه نشانه‌ای از پایان. ابوعباس در نجف مثل همیشه درگیر کار دیگران بود؛ پیگیری سفر، هماهنگی اقامت، تلفن‌های کوتاه و قرارهای ساده.
خبرگزاری فارس؛ میلاد امام سجاد (ع) که در تقویم روز آزاده نام گرفته، فرصتی است تا یاد اسیری بیفتیم که بیش از هزار روز در زندان به سر می‌برد؛ محمدرضا نوری.خانواده و دوستانش همچنان چشم‌انتظار بازگشت او هستند. این گزارش و گفت‌وگو با دوستش فرصتی است برای بازخوانی زندگی و تلاش‌های او پیش از اسارت. یک هفته پیش از دستگیری، محمدرضا نوری که دوستانش او را «ابوعباس» صدا می‌زنند، در نجف همان زندگی همیشگی‌ را داشت. پرتحرک و دلسوز کار دیگران. آخرین دیدارش با محسن صیاد در همین شهر رقم خورد. دیداری کوتاه، بی‌حاشیه و شبیه بسیاری از قرارهای دیگر ابوعباس که بیشتر از آنکه برای خودش باشد، برای حل کار دیگران شکل می‌گرفت.صیاد، از دوستان نزدیک ابوعباس استو او می‌گوید پس از شهادت دوست مشترک‌شان در سوریه که او را برادر خطاب می‌کردم، ابوعباس برای آرامش من گفت که از این پس من «قارداشِ» توام. او درباره تلاش محمدرضا برای زیارت چنین روایت می‌کند: مدتی بود دلم هوای زیارت کرده بود، اما نه وقت کافی داشتم و نه توان مالی. ابوعباس متوجه این موضوع شد، بدون اینکه توضیحی بخواهد یا حرفی بزند، فقط تماس گرفت و گفت: «محسن منتظرتم.» از قبل تصویر پاسپورتم را داشت و بلیت رفت‌وبرگشت را هم خودش تهیه کرد. هر بار ایام اربعین هم تماس می‌گرفت و می‌گفت که پیاده‌روی اربعین را نباید از دست داد. اما گاهی مشغله نمی‌گذاشت که همراهش باشم.این سبک رفتار، برای دوستان نزدیک محمدرضا نوری آشناست. او از آن آدم‌هایی است که کار را انجام می‌داد، نه اینکه درباره‌اش صحبت کند.
آن زمان او در نجف تلاش می‌کرد که محلی برای زیارت خانواده شهدا مهیا کند تا آنها بدون دغدغه بتوانند به زیارت امام علی (ع) مشرف شوند؛ چه در اربعین چه در سایر ایام سال. چرا که خود را مدیون خانواده شهدا می‌دانست.آشنایی محسن صیاد و ابوعباس به سال ۱۳۹۴ و روزهای حضور در سوریه برمی‌گردد. محمدرضا در عملیات‌ها کار فرهنگی می‌کرد اما بیشتر از آنکه در قاب دیده شود، پشت دوربین بود. تلاش می‌کرد وقایع همان‌طور که هست ثبت شود. فیلم‌هایی که برای دخترش ام‌البنین ضبط می‌کرد، بخشی از همین نگاه بود؛ ثبت واقعیت نه روایت‌سازی.
از سیل خوزستان تا زائرسرا مشهد؛ ردپای خدمت بی‌وقفه
پس از آن سال‌ها، فعالیت‌های ابوعباس شکل‌های مختلفی به خود گرفت. یکی از پررنگ‌ترین آن‌ها، حضورش در جریان کمک‌رسانی به سیل‌زدگان پل‌دختر و خوزستان بود. او خیلی زود خودش را به منطقه رساند و همزمان از عراق، شبکه‌ای از کمک‌های مردمی را راه انداخت. کامیون‌ها و تریلی‌هایی که شامل مواد غذایی، دارو و اقلام ضروری بودند با پیگیری مستقیم او به ایران رسیدند. این فعالیت‌ها ادامه همان مسیری بود که ابوعباس سال‌ها در آن حرکت می‌کرد.صیاد می‌گوید: «کارهای محمدرضا اصلا نمایشی نبود. او عملیاتی وارد میدان می‌شد. در سیل جنوب کشور، او در عراق کاری شبیه یک اربعین کوچک راه انداخت. جمع‌کردن این حجم از کمک، آن هم از خارج کشور نیاز به ارتباط، اعتماد و پیگیری داشت. محمدرضا بلد بود چطور آدم‌ها را کنار هم قرار دهد.»
دامنه فعالیت‌های ابوعباس به امدادرسانی محدود نمی‌شد. او علاقه جدی به خادمی اهل‌بیت داشت و بخش مهمی از وقتش صرف همین موضوع می‌شد. یکی از کارهایی که با پیگیری او انجام شد، راه‌اندازی زائرسرا در مشهد برای خانواده‌های شهدای مدافع حرم بود. صیاد می‌گوید محمدرضا برای این کار از خیران کمک گرفت، وام گرفت و پیگیری کرد تا خانواده‌هایی که از شهرها و حتی کشورهای دیگر می‌آمدند، محل اقامت مناسبی برای زیارت حرم امام رضا علیه‌السلام داشته باشند.در کنار این فعالیت‌ها، روحیه اجتماعی و ارتباطی او باعث می‌شد جمع‌ها با حضورش شکل دیگری بگیرد. به مهمانی دادن و پذیرایی علاقه داشت، نه از سر تجمل بلکه به عنوان بخشی از فرهنگ میزبانی مذهبی. در یکی از جلسات دوستانه، چند نوع غذا آماده کرده بود. صیاد می‌گوید که «شاید این تنوع در زندگی روزمره خودش وجود نداشت اما وقتی پای جمع مذهبی در میان بود، محمدرضا روی کیفیت و رسیدگی حساس می‌شد. حتی ایده راه‌اندازی یک کبابی سنتی با نام «حاج ابوالفضل چلویی» را در ذهن داشت که روی کیفیت تمرکز داشته باشد.»ارادت ابوعباس به حضرت عباس و حضرت ام‌البنین، بخش شناخته‌شده‌ای از زندگی‌اش است. نام فرزندانش هم بازتاب همین علاقه است. صیاد می‌گوید «در بسیاری از کارها، از فعالیت‌های اجتماعی تا برنامه‌های فرهنگی، نیتش را به این دو بزرگوار گره می‌زد و این موضوع برای اطرافیانش کاملاً آشکار بود.»
رابطه‌ای فراتر از دوستی در سخت‌ترین روزها
فعالیت‌های اجتماعی او فقط به ایران محدود نبود. در لبنان و دیگر مناطق، برای کمک به خانواده‌ها، کودکان بی‌سرپرست و مردم نیازمند اقدام می‌کرد. حتی پس از بازداشت، بخشی از وسایل و امکاناتش در اختیار دوستانش قرار گرفت تا بتوانند کارهای امدادی را ادامه دهند. صیاد می‌گوید: «نبودنش هم باعث توقف کار نشد.»وقتی صیاد و گروه جهادی قرار شد برای امدادرسانی به لبنان بروند، ابوعباس کلید خانه را همراه با ماشینش به آنها داد تا در حتی وقتی خودش نیست و در زندان به سر می‌برد، وسایلش برای کمک به مردم مورد استفاده قرار گیرد. البته پس از شهادت سیدحسن نصرالله در حمله رژیم صهیونیستی خانه‌اش تخریب شد و بسیاری از وسایل و خاطراتش از بین رفت اما ارتباط او با دوستانش پابرجا ماند. این ارتباط در دوران کرونا هم ادامه داشت. زمانی که پدر و مادر محمدرضا به شدت بیمار شدند، صیاد کنار او بود و در بیمارستان کمکش می‌کرد. پس از بهبود مادرش، ابوعباس این اتفاق را به توسل و دعا نسبت می‌داد که در تمام زندگی‌اش جریان داشت.
ابوعباس در سال‌های اخیر تلاش می‌کرد مسیر زیارت اربعین را برای خانواده شهدای مدافع حرم هموار کند. از هماهنگی با طرف‌های عراقی گرفته تا فراهم‌کردن خودرو و خدمات. آخرین دیدارش با صیاد در نجف، نمونه‌ای از همین دغدغه دائمی بود. رسیدگی به کار دیگران حتی در روزهای پایانی آزادی.بیش از هزار روز است که محمدرضا نوری در زندان عراق به سر می‌برد. دوستانش می‌گویند در نامه‌هایی که از زندان نوشته، همچنان پیگیر کارهاست و ارتباطش با دنیای بیرون را حفظ کرده است. بازداشت او با فشار آمریکا ادامه دارد و با وجود اینکه در این مدت دچار بیماری جسمی و روحی شده، امکان بازگشتش به کشور فراهم نشده است. نه تنها خانواده و دوستان ابوعباس بلکه چشم امید بسیاری از مردم ایران به آزادی ابوعباس و بازگشتش به کشور است.
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi