شنبه 30 خرداد 1405 , 17:11




علیال - کدام - اصول؟
فاش نیوز - علیالاصول بیایید نهجالبلاغه بخوانیم (ماجراهای حکمیت):
خطبۀ ۱۲۱: فَإِنَّکُمْ عَصَیْتُمُونِی فِی أَوَّلِالْأَمْرِ، فَلَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاعُ.
«شما در آغاز کار از فرمان من سرپیچی کردید، و کسی که فرمانش را نبرند رأی و تدبیرش اثر ندارد.»
و در ادامه میفرماید: وَ قَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فِی هَؤُلَاءِالْقَوْمِ أَمْرِی، وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی، لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیرٍ أَمْرٌ.
«من درباره این قوم (سپاه معاویه) نظر و فرمان خود را به شما گفتم و حاصل رأی و اندیشه خویش را در اختیارتان نهادم؛ اگر از انسان دوراندیش فرمان برده میشد، کار به سامان میرسید.»
سپس وقتی از امام سؤال میشود:
نَهَیْتَنَا عَنِالْحُکُومَةِ ثُمَّ أَمَرْتَنَا بِهَا
«تو ما را از حکمیت نهی کردی، سپس به آن فرمان دادی.»
امام پاسخ میدهد:
هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَالْعُقْدَةَ وَ أَخَذَ بِالشُّبْهَه
این نتیجه کسی است که راه استوار را رها کند و به امور مشتبه بچسبد.
نکتهٔ مهم این است که در این خطبه امام تصریح میکند که ابتدا نظرش علیالاصول ادامهٔ جنگ و نپذیرفتن حکمیت بود و آن را به سپاه خود اعلام کرده بود، اما چون بخش بزرگی از سپاه او را وادار کردند، حکمیت پذیرفته شد. بعد همان گروه، پذیرش حکمیت را به خود امام نسبت دادند و امام این تناقض را در این خطبه به آنان یادآوری میکند!
|| حامد ملحانی

















