شناسه خبر : 125728
شنبه 24 مرداد 1405 , 15:00
اشتراک گذاری در :

بیست‌وششم مرداد؛ سال‌هایی که هرگزبازنگشتند

ده سال، فقط ده برگ از تقویم نیست؛ ده سال از جوانی است که دیگر برنمی‌گردد. ده سال یعنی کودکی که روز رفتنت کوچک بود، جوان شده؛ پدر و مادری که چشم‌انتظارت بودند، پیر شده‌اند؛ دوستانت زندگی‌شان را ساخته‌اند و تو، وقتی بازمی‌گردی، باید از جایی آغاز کنی که ده سال پیش در آن متوقف شده‌ای.

فاش نیوز - بیست‌وششم مرداد، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روز بازگشت مردانی است که سال‌های جوانی خود را پشت دیوارهای بلند اسارت گذراندند.

مردانی که خورشید را از پشت میله‌ها دیدند و صدای آزادی را از دور شنیدند، اما نگذاشتند تاریکی اردوگاه، چراغ ایمان و امیدشان را خاموش کند. جسم شان در بند بود، اما روحشان هرگز اسیر نشد. زیر شکنجه، در گرسنگی، بیماری، محرومیت و تحقیر ایستادند و ثابت کردند می‌توان دست و پا را به زنجیر کشید، اما نمی‌توان اندیشه و ایمان انسان را زندانی کرد.
ده سال، فقط ده برگ از تقویم نیست؛ ده سال از جوانی است که دیگر برنمی‌گردد. ده سال یعنی کودکی که روز رفتنت کوچک بود، جوان شده؛ پدر و مادری که چشم‌انتظارت بودند، پیر شده‌اند؛ دوستانت زندگی‌شان را ساخته‌اند و تو، وقتی بازمی‌گردی، باید از جایی آغاز کنی که ده سال پیش در آن متوقف شده‌ای.
در بیرون، زمان راه خودش را رفته بود؛ اما ساعت زندگی ما پشت دیوارهای اردوگاه ایستاده بود و ما حتی از ساده‌ترین نعمت‌های زندگی محروم بودیم، یک لباس گرم برای زمستان، نسیمی خنک در تابستان، غذایی برای جسم خسته، خوابی آرام، خبری از خانه و آغوشی که سال‌ها حسرتش را کشیدیم.

نوروز می‌آمد و ما پشت دیوارها می‌ماندیم؛ بهار می‌آمد و سهم ما گاهی فقط خاطره‌ای از بهار بود. لباس‌های وصله‌خورده‌مان، گویی تصویر دل‌هایی بود که زیر فشار سال‌های اسارت، بارها زخمی و دوباره وصله شده بودند.
گاهی در اسارت، آرزوهای بزرگ کوچک می‌شوند؛ انسان دیگر خانه و ثروت نمی‌خواهد، فقط یک لیوان آب خنک، یک لباس گرم، صدای مادر یا جمله‌ای ساده را آرزو می‌کند: «بیا، چایت سرد شد.» چیزهایی که در آزادی عادی‌اند، آنجا اندازه یک دنیا ارزش داشتند.
اما درد ما با باز شدن درهای اردوگاه تمام نشد. ما برگشتیم، اما زندگی ده سال جلوتر رفته بود. فرصت‌هایی که می‌توانستیم در آنها درس بخوانیم، کار کنیم، خانواده بسازیم و آینده‌مان را شکل دهیم، گذشته بودند. جوانی رفته بود و زمان، چیزی از آن را به ما پس نداد. ما آزاد شده بودیم، اما ده سال از زندگی‌مان آزاد نشده بود.
با این همه، ما طلبکار کسی نیستیم، آزادگان با خدا معامله کردند، نه با دنیا؛ برای نام و مقام نایستادند، برای ایران ایستادند برای خاکی که دوستش داشتند، برای عزت وطن و برای آرمان‌هایی که عطر خون شهیدان را در خود داشت. اگر زمان به عقب برگردد، شاید باز هم همان راه را انتخاب کنیم؛ زیرا آن روزها برای ما معامله نبود، عهد بود.
امروز شاید بزرگ‌ترین خواسته ما، نه تجلیل است و نه سخنان بزرگ؛ فقط فراموش نشدن است. بیست‌وششم مرداد نباید تنها روز تبریک باشد؛ باید روز به یاد آوردن سال‌هایی باشد که رفتند و هرگز بازنگشتند.
آزاده‌ای که امروز لبخند می‌زند، شاید پشت آن لبخند، ده سال سکوت داشته باشد؛ پشت موهای سفیدش، جوانی‌ای که زودتر پیر شد و پشت آرامشش، شب‌هایی که در سلول‌های انفرادی به صبح رسیدند.
و شاید تمام قصه بیست‌وششم مرداد را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
ما برگشتیم؛ اما آن ده سال هیچ‌گاه برنگشت.
بیست‌وششم مرداد مبارک باد؛ بر آزادگانی که سال‌های جوانی خود را دادند تا ایران بماند؛ بر خانواده‌هایی که سال‌ها با جای خالی آنان زندگی کردند و با ادای احترام به شهیدانی که جان خویش را فدای این خاک کردند تا ایران بماند، پرچم بماند و نام وطن در تاریخ سربلند بماند.

آنان بازنگشتند، اما یادشان در حافظه این سرزمین ماندگار شد و چه زیباست که بدانیم بعضی مردان به خانه باز می‌گردند و بعضی دیگر، خود خانه‌ای برای جاودانگی نام ایران می‌شوند.

|| داود گودرزی


                                                                                                  

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi