دوشنبه 13 مهر 1405 , 16:00




گلایهای از جنس ثانیهها
اگر آن روزها هر ثانیه ارزش حیات داشت، اگر هر لحظه میتوانست پایان زندگی باشد، اگر یک نوجوان تمام سرمایه جوانی و سلامت خود را در مسیر دفاع از کشور به خطر انداخت، آیا سزاوار نیست...
فاش نیوز - روایت سالهایی که برای ما، هر ثانیهاش بوی مرگ و زندگی میداد.
گاهی برای سنجش یکعمر، سالها را میشمارند؛ اما آیا میتوان ثانیههایی را که در سایه مرگ سپری شدهاند، با همان معیار ثانیههای یک زندگی آرام و عادی سنجید؟
آیا میتوان دوران نوجوانی را که باید در مدرسه، در کنار خانواده، در آغوش آرامش و رؤیاهای کودکانه سپری شود، با چند عدد و چند ردیف در یک پرونده اداری خلاصه کرد؟
من از نوجوانی سخن میگویم که هنوز زندگی را بهدرستی نشناخته بود، اما معنای دفاع از سرزمین، امنیت مردم و مسئولیت را فهمیده بود.
نوجوانی که بهجای آنکه دلنگران امتحان فردا، آینده شغلی و آرزوهای جوانی خود باشد، شب را با این دلواپسی به صبح میرساند که:
مبادا دشمن به حریم امن کشور نزدیک شود.
مبادا خانهای ویران شود.
مبادا مادری داغدار شود.
مبادا کودکی بیپناه بماند.
شبهای جبهه برای او شبهای معمولی نبود.
هر صدای انفجار، هر سوت گلوله، هر لحظه انتظار و هر ثانیه سکوت، میتوانست پایان یک زندگی باشد.
در آن سالها، زمان برای او فقط ساعت و دقیقه نبود؛ زمان، انتظار بود، اضطراب بود، دلواپسی بود، خطر بود و گاه فاصلهای بهاندازه یک ثانیه تا مرگ.
او نوجوان بود؛ اما مجبور شد خیلی زودتر از سن و سالش بزرگ شود.
در آن روزها کسی از او نپرسید چند سال دارد، گلوله به شناسنامه نگاه نمیکرد، انفجار از سنوسال نمیپرسید، ترکش میان نوجوان و بزرگسال تفاوتی قائل نمیشد او در جایی ایستاد که هر ثانیهاش میتوانست آخرین ثانیه زندگی باشد و امروز، پس از گذشت سالها، گلایه من این است:
آیا میتوان آن همه شببیداری، اضطراب، ترس، انتظار، محرومیت از خانواده، دوری از زندگی عادی و مواجهه مستمر با خطر را صرفاً با محاسبهای خشک و اداری اندازهگیری کرد؟
آیا ارزش یک ثانیه در منطقه عملیاتی، همان ارزش یک ثانیه در زندگی آرام و امن شهروندی است؟
اگر امروز بسیاری از ما در خانهای امن، در کنار خانواده و در آرامش زندگی میکنیم، نباید فراموش کنیم که بخشی از این امنیت، حاصل سالهایی است که عدهای در حساسترین دوران زندگی خود، آرامش خویش را برای آرامش دیگران هزینه کردند.
آن نوجوان شاید آن روز نمیدانست سالها بعد، موهایش سپید خواهد شد، جسمش آسیب خواهد دید و آثار آن روزها تا پایان عمر همراهش خواهد ماند.
او تنها یک انتخاب داشت؛ بایستد تا دیگران بتوانند آسوده زندگی کنند.
اما امروز پرسش من این است:
اگر آن روزها هر ثانیه ارزش حیات داشت، اگر هر لحظه میتوانست پایان زندگی باشد، اگر یک نوجوان تمام سرمایه جوانی و سلامت خود را در مسیر دفاع از کشور به خطر انداخت، آیا سزاوار نیست آثار آن ایثار، امروز نیز با نگاهی انسانی، دقیق، منصفانه و شایسته بررسی شود؟
گلایه من از قانون نیست؛ گلایه من از فراموششدن انسان در میان اعداد و محاسبات است. گلایه من از این است که گاهی سالها بعد، آنچه برای یک انسان سراسر زندگی، خطر و فداکاری بوده، در چند عدد و چند سطر اداری خلاصه میشود.
من درخواست امتیاز بیدلیل ندارم؛ خواهان بزرگنمایی نیستم؛ بلکه خواهان آنم که واقعیت آن روزها، با تمام تلخی، خطر و سنگینیاش دیده شود.
نوجوانی که روزگاری ثانیههای عمر خود را برای امنیت این سرزمین هزینهکرد، امروز انتظار دارد مسئولان نیز ثانیههای آن روزها را با همان دقتی ببینند که خودش آنها را زندگی کرده است.
ما نمیخواهیم گذشته را بزرگتر از آنچه بوده نشان دهیم؛ فقط نمیخواهیم آنچه واقعاً بر ما گذشته، کوچکتر از آنچه بوده محاسبه شود.
این، گلایه یک انسان از بیمهری نیست؛ گلایه یک نسل از فراموشی ثانیههایی است که برای امنیت امروز جامعه، با دلواپسی و فداکاری سپری شد.
|| ولیالله دوستی

















