چهارشنبه 01 مهر 1405 , 10:15




یک رؤیای دیپلماتیک با چشمان باز
فاش نیوز - گاهی آدم باید برای تغییر حالوهوای دنیا، یک رؤیای دیپلماتیک ساده داشته باشد! مثلاً آرزو دارم، برای ثبت در تاریخ و جلوگیری از هرگونه ابهام و تردید نظریهپردازان داخلی و خارجی با هر میزان کورتکس مغزی و سرمایه! یک سند تاریخی بی حرفوحدیث داشته باشیم؛ سندی که دیگر جای هیچ «اما و اگری» باقی نگذارد! «حالا تصور کنید چه میشود! » رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران در سفر به نیویورک و در حاشیه اجلاس مجمععمومی سازمان ملل، یکدفعه چشمش به ترامپ بیفتد؛ برود جلو، محکم دست بدهد و بگوید: سلام آقای ترامپ! بالاخره از نزدیک دیدیمتون! ترامپ هم لبخندی بزند و بگوید: سلام دکتر! کجایی بودی داداش؟ چرا اینهمه سال همدیگه رو ندیدیم؟! پزشکیان بگوید: ما که اینجا بودیم؛ شما بودید که تحریممون کرده بودید! ترامپ با تعجب بگوید: ای بابا! جدی؟ ! من فکر کردم شما هم ما رو تحریم کرده بودید! پزشکیان: حالا که همدیگه رو پیدا کردیم، بیا یک فکری برای این تحریمها بکن! ترامپ: داداش، روی چشم! چند تا تحریمه؟ پزشکیان: زیاده! ترامپ: خب داداش، بگو همهشون رو بردارن! پزشکیان با تعجب: همینجوری؟ ! ترامپ: آره داداش! ما که با هم رفیقیم؛ مگه قرار نبود این سفر یه خروجی هم داشته باشه؟ پزشکیان: پس تکلیف دلار و نفت و انتقال پول چی میشه؟ ترامپ: داداش، یکییکی! بذار اول عکس یادگاریمون رو بگیریم، بعد بقیهش رو حل میکنیم! پزشکیان: فقط فردا نگی «من همچین چیزی نگفتم»! ترامپ: نه داداش! این بار ضبطش میکنیم، امضا هم میکنیم؛ تازه دو نسخه! یکی برای شما، یکی برای من! پزشکیان: خب، پس تحریمها چی؟ ترامپ: داداش، تحریم؟ ! اصلاً از اولش قرار نبود بمونه! همینالان لغوش میکنیم. حتی اگر خواستی پولهاتون رو هم با هواپیما ببرید!
چند ساعت بعد خبرگزاریها تیتر بزنند: «تحریمها لغو شد؛ روابط ایران و آمریکا وارد مرحله داداشی شد! » و کار به جایی برسد که هر وقت کسی بخواهد بینشان اختلاف بیندازد، هر دو با هم بگویند: ول کن بابا! ما با هم داداشیم! فقط یک مشکل فنی! آمریکا تیم رسانهای ایران را تحریم کرده و از آن طرف، رسانههای آمریکایی همصدای ترامپ را تحریم کردهاند!
حالا اگر پزشکیان و ترامپ وسط نیویورک با هم «داداشی» شوند، کی قرار است این گفتوگوی تاریخی را پخش کند؟ ! خبرنگار ایرانی: ما که تحریمیم! خبرنگار آمریکایی: ما همصدای ترامپ رو نمیتونیم پخش کنیم! پزشکیان و ترامپ هم به هم نگاه کنند و بگویند: داداش، پس فعلاً فقط خودمون میدونیم چی گفتیم! شاید مجبور شویم یک نفر را از وسط خیابان پیدا کنیم که نه تحریم باشد، نه صدای کسی را تحریم کرده باشد؛ فقط یک گوشی دستش باشد و بگوید: «بچهها، خیالتون راحت! من فیلم گرفتم! » آنوقت ما هم برای یکبار و برای همیشه بفهمیم بالاخره اینوریها درست میگفتند یا آنوریها! البته اگر چنین اتفاقی افتاد، یک خواهش دوستانه دارم: لطفاً کسی چند روز اول نیاید بگوید: «دیدید؟ ما از اول همین را میگفتیم! » بگذارید لااقل چند روزی همه با خیال راحت از نتیجهاش لذت ببریم؛ بعد اگر خواستید، دوباره دعوا را از سر بگیرید!
نتیجه اخلاقی: ما در این دنیا آنقدر نمونه از بدعهدی، زیادهخواهی و سیریناپذیری قدرتها دیدهایم که گاهی آدم با خودش میگوید: نکند این بار باور کنیم، خوشحال شویم و خیالمان راحت شود؛ بعد تجربههای گذشته دوباره از راه برسند و آرام در گوشمان بگویند: «داداش. . . ما که گفته بودیم! » اما پشت این شوخیها، واقعیت تلخی هم هست؛ شهادت رهبر انقلاب، جمعی از فرماندهان و مردم، کودکان مظلوم میناب و لامرد و خسارتهای سنگین این جنگ، هزینههایی نیست که با یک لبخند دیپلماتیک یا یک عکس یادگاری فراموش شود. پس اگر روزی «داداشی» هم شدیم، امیدوار باشیم این بار با چشمهای باز، حافظهای بیدار و سندی محکم باشد؛ نهفقط یک عکس یادگاری! چون ملتی که برای امنیت و عزت خود هزینه داده، حق دارد از ثمره ایستادگی خود استقبال کند؛ اما با چشمهای باز و حافظهای بیدار.
|| محمدرضا الهی

















