06 مهر 1405 / ۱۵ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 127542
دوشنبه 06 مهر 1405 , 08:58
دوشنبه 06 مهر 1405 , 08:58


پرچم جمهوری اسلامی؛ امانت خون شهداست
علیرضا ضابطی سیستان
رمز پیروزی در سه دفاع مقدس
حسن رشوند
آیا ایران باید منتظر چین و روسیه بماند؟
سیدرضا موسوی فاضل
روششناسی پایان دائمی جنگ
سعدالله زارعی
بهتر نیست سازش کنیم تا فشارها تمام شود؟!
پیام تیرانداز
دفاع مقدس و نقش فرهنگ دینی در آن
مهدی جبرائیلی تبریزی
طنین ایثار در زنگِ مهر
حمیدرضا مرادی
پدیدههای بینظیری به نام «سنگر خیابان» و «جانفدا»
کامران پورعباس
مذاکره بهانهای برای مهار قیمت نفت است
فواد ایزدی

در وصف جانباز شهید «حسین بهجت منش»
امرالله مروتی
ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان

دعای همیشگی سیدحسن نصرالله
فاش نیوز - «علیاصغر مالکینژاد» جانباز، رزمنده و مداح دوران دفاع مقدس است که دوستیاش با سیدحسن نصرالله به ۴۲ سال پیش برمیگردد. این مداح میگوید: «شهید نصرالله میگفتند من همیشه در نمازهایم به خدا التماس میکنم که خدایا همه عمر من را بگیر و به امام خامنهای تقدیم کن!»

خبرگزاری فارس؛ رفاقت «علیاصغر مالکینژاد» رزمنده، جانباز و مداح دوران دفاع مقدس است با سیدحسن نصرالله به ۴۲ سال پیش برمیگردد؛ به سال ۱۳۶۲. رفاقتی که پایه و اساس آن محبتی بود که خط کشی عرب و عجم را برنمیتافت.
او درباره آغاز رفاقتش با سیدحسن نصرالله میگوید: «ما سال ۶۲ اعزام شدیم به لبنان. آن موقع نیرو اعزام میکردند. اولین برخورد بنده و آغاز رفاقتمان با شهید سیدحسن نصرالله در شهر هرمل لبنان بود که در پایگاهی که ما خدمت میکردیم، ایشان را آنجا دیدم و از آنجا باهم رفیق شدیم. بعد از این آشنایی، ما به بعلبک رفتیم. در آنجا کار من و سیدحسن نصرالله به هم مربوط میشد و به همین خاطر بیشتر باهم بودیم. آن موقع ایشان یک طلبه جوان بود و هنوز هم حزبالله لبنان شکل نگرفته بود، به قول معروف، جهاد اسلامی بود آن موقع. من ۳ ماه در آنجا بودم و رفتوآمدهایمان خیلی نزدیک بود. در مأموریتی که به بعلبک رفته بودیم، من مجروح شدم و تقریباً بعد از ۴ ماه به ایران برگشتم.»

این دوستیها تا سالها ادامه داشت. تا جایی که وقتی علیاصغر مالکینژاد به لبنان رفته بود، سیدحسن نصرالله به او گفته بود: «برای نیروهای حزبالله هم مداحی کن!»مالکینژاد ادامه میدهد: «هر وقت به دیدار ایشان رفتم، با آغوش باز از من استقبال میکرد. شهید نصرالله به قدری مهماننواز بود که وقتی به دیدارش میرفتم، تمامقد بلند میشد. وقتی که من را در آغوش میگرفت، احساس سبکی میکردم و انگار داشتم در آسمان بال میزدم و به سیدحسن نصرالله این احساس را بیان میکردم. شهید نصرالله بسیار فرد عاطفی بودند و درعین حال به قدری شجاع بودند که از هیچ کسی نمیترسیدند، جز خدا.»

در این دیدارها سیدحسن نصرالله و آقای مالکینژاد باهم مینشستند و درباره اتفاقهای روز و خاطرات جبهه و اوایل دهه ۶۰ صحبت میکردند. با توجه به رفاقت مالکینژاد با شهید سیدهادی نصرالله، ایامی که سیدهادی شهید شد، او به لبنان میرود. و امروز درباره روحیه سیدحسن میگوید: «وقتی برای عرض تسلیت به لبنان رفتم، دیدم سیدحسن نصرالله روحیه عجیبی دارد. خیلی غبطه میخورد که چرا سیدهادی شهید شد و من ماندهام؟! در واقع ایشان آرزوی شهادت داشت.»

مالکینژاد بیان میکند: «خاطره جالبی که میخواهم بگویم این است که ما همیشه دعا میکردیم، خدایا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر انقلاب بیفزا. اما شهید نصرالله میگفتند: من همیشه در نمازهایم به خدا التماس میکنم که خدایا همه عمر من را بگیر و به امام خامنهای تقدیم کن! این نگاه سیدحسن نصرالله نشان میداد که ذوب در ولایت بودند. خیلی تفاوت است بین دعای ما و ایشان. سیدحسن میخواستند همه عمر خود را به امام خامنهای بدهند.»
|| فاطمه ملکی


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده















